close
تبلیغات در اینترنت
ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام
» توضیحات استاد حسن عباسی درباره بازداشت و شکایت اخیر
» محرمانه نداریم! جزئیات مذاکرات را برای مردم و نخبگان آشکار کنید!
» کلیپ تصویری | صداقت آمریکایی 1و2:روابط ایران و آمریکا/علت مذاکرات آمریکا با ایران
» دانلود سخنرانی دکتر حسن عباسی با موضوع از حق ترسیدن تا حق توانستن در دانشگاه صنعتی امیرکبیر
» دانلود آهنگ نحن صامدون اثر جدید حامد زمانی
» شیطان بزرگ
» حاج محمود کریمی-دهه ی اول محرم الحرام سال ۹۳-چیذر
» عید غدیر،عید ولایت مبارک
» میلاد دهمین اختر تابناک حضرت امام علی النقی علیه السلام مبارک
» جوون باید جوونی کنه مثل... جوونیه و عشق و حالش...
» من تپش های دلم بسته به لبخند شماست
» میلاد امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام مبارک
» تجاوز و سرنگونی پهباد رژیم صهیونیستی در حریم هوایی ایران؛نکته ها و چشم اندازها
» تیر خلاص به جریان سازش
» کف و سوت در مراسم تشییع و تدفین سیمین بهبهانی در روز شهادت امام صادق(ع) + فیلم
» تعريف عدالت از منظر امام صادق علیه السلام
» اعلام آمادگی جهت کمک به جهاد نکاح | سند
» مردی که قاسم سلیمانی را از محاصره دشمن نجات داد + تصاویر
» سایت رسمی تروریستهای داعش هک شد + تصویر و لینک
» ما از مذاکره باک نداریم اما...
» استقبال رسانه‌های معاند نظام و ملت ایران با گفتن "به جهنم" آقای روحانی+اسناد
» بازتاب سخنان مقام معظم رهبری در آسوشیتدپرس
» روحانی خطاب به منتقدان: خداوند شما را ترسو آفریده است|فیلم
» بدانید تا با عشق بمانید
» هلاکت شماری از تروریست ها در درگیری با ارتش لبنان
.::اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::.
کانال ما در آپارات
کانال ما در آپارات

بنر و لوگوهای دوستان
مطالب ویژه
ریز نوشت

امیرالمومنین علی(ع) خطاب به مالک:

وَلاَ تَعْقِدْ عَقْداً تَجُوزُ فِيهِ الْعِلَلُ



با دشمن پیمانی مبند که قابل تفسیر باشد.

[نامه 53 تهج البلاغه]

روز نوشت

آقای روحانی عزیز!

حالا که به خوبی و خوشی توافق انجام شد؛

ما منتظر دلار 1200 تومانی،

مرغ 1700 تومانی،

پراید 5 میلیونی،

وام های بانکی زودبازده،

سکه طلای 400 هزار تومانی،

یارانه ی 250 هزار تومانی،

ثبات در بازار،

رونق در کسب و کار،

کاهش نرخ بیکاری،

کاهش تورم،

چرخیدن چرخ کارخانه های،

چرخیدن سانتریفیوژها،

چرخیدن چرخ زندگی مردم

و تمامی وعده های 100 روزه ای که عدم اجرای آن را به مذاکرات گره زدید، هستیم!

ریز نوشت 2

حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی:
ناگفته‌هایی از امام(ره) دارم که فعلا هم نخواهد گفت.


حضرت روح الله:
اكنون كه من حاضرم، بعض نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌كنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌ كه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق كارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.


خرمشهر را خدا آزاد کرد؛

نه کدخدا..

خط امام..

شما در صدد اين نباشيد كه منحرفين را راضى كنيد، در صدد اين باشيد كه منحرفين را اصلاح كنيد. منحرفين را بخواهيد راضى كنيد، شما را مى‌كشند به انحراف!
[حضرت روح الله]

کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی دانیم؛ ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند.

اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند،
گر سرمان را بالای دار ببرند،
اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند،
اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت ببرند،

هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم..
[حضرت روح الله]

شعرهای منتخب

گرفته است سیاهی زمانه را در بر

چنان شده ست که شیطان، نمی‌کند باور


دوباره قصه‌ی تاریخ می‌شود تکرار

دوباره قصه‌ی احزاب، باز هم خیبر

ادامه...

جستجو

آمار سايت
» آمار کاربران
» افراد آنلاين : 1
» اعضاي آنلاين : 0
» تعداد اعضا : 37

» عضو شويد
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 561
» کل نظرات : 176

» آمار بازديد
» بازديد امروز : 18 نفر
» بارديد ديروز : 31 نفر
» آي پي امروز : 8
» آي پي ديروز : 26
» ورودي امروز گوگل : 0
» ورودي گوگل ديروز : 0
» بازديد هفته : 1,414 نفر
» بازديد ماه : 5,006 نفر
» بازديد سال : 23,876 نفر
» بازديد کلي : 300,960 نفر
پيوندهاي روزانه
ديگر امکانات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
انجمن سایت
پوسترهای Letter4u
موضوعات سايت

»» فرهنگی،مذهبی


» مهدویت

» قرآن کریم

» احادیث و روایات

» دفاع مقدس

» ولایت فقیه و حکومت اسلامی

» ائمه و معصومین

» مقام معظم رهبری

» پیامبران و انبیا

» احکام

» ماه مبارک رمضان

» نهج البلاغه

» پرسش و پاسخ،شبهات

» علما،عرفا و بزرگان دین

» عقائد شيعه و سنی

» ویژه نامه

» سبک زندگی

» محرم الحرام

» زندگی نامه ائمه

» داستانهای دینی

»» عمومی


» مطالب علمی

» پزشکی

» داستان

» هنری

» نرم افزار (کامپیوتر و موبایل)

» طب اسلامی

»» اخبار


» بین المللی

» سیاسی داخلی

» سیاسی خارجی

» فرهنگی اجتماعی

» اخبار عمومی

» جهاد و مقاومت

» گزارش ویژه

» ورزشی

» چند رسانه ای

» دفاع و امنیت

»» فیلم و رسانه


» کلیپ کوتاه

» مستند،فیلم،رسانه

» افشاگری،هالیوود

»» صوتی


» مداحی (فایل صوتی)

» مداحی (فایل تصویری)

» حامد زمانی

»» فرقه های ظاله


» شیطان پرستی

» فرقه های دیگر

» فراماسونری

» وهابیت

» بهائیت

» یهودیت

»» جنگ نرم


» جنگ نرم و عملیات روانی

» مقالات جنگ نرم

» جنگی که بود،جنگی که هست

» فمینیسم

»» نرم افزار


» نرم افزار کامپیوتر

» نرم افزار موبایل

»» عکس و تصاویر مذهبی


» تصاویر ویژه شهادت ها

» تصاویر ویژه ولادت ها

» تصاویر ویژه شهداء

» تصاویر ویژه علما و بزرگان دینی

»» کتابخانه


» کتابهای دینی و اخلاقی

» کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری

» کتابهای علمی

» کتابهای متفرقه

» کتابهای مرتبط با جنگ نرم


پيوندهاي سايت
آرشيو مطالب
مطالب پر بازديد
مطالب تصادفي
نظر سنجي
نظر شما کاربران و دوستان عزیز درمورد این سایت چیه؟




شما بیشتر به چه مطالبی علاقه دارید؟







آخرين ارسال هاي انجمن
ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت رئیس مذهب تشیع،امام جعفر صادق علیه السلام بر عموم شیعیان تسلیت باد...

زندگينامه امام صادق (علیه السلام) (1)

نام پيشواي ششم «جعفر»، كنيه‏اش «ابو عبدالله»، لقبش«صادق»، پدر ارجمندش امام باقر (علیه السلام) و مادرش « ام فروه» مي ‏باشد.

ميلاد امام
 

مشهور ميان مورخان و محدثان آن است كه امام صادق (علیه السلام) در هفده ربيع‏الاول سال 80 و يا 83 قمري چشم به جهان گشوده است .محمد بن سعيد روايت كرده كه امام به هنگام وفات، هفتاد و يك ساله بوده است .ملاحظه مي شود كه اين روايت با هيچكدام از دو احتمال 80 و 83 سازگار نيست؛ زيرا مورخان اتفاق نظر دارند كه امام صادق (علیه السلام) در سنه 148 قمري وفات يافته است . بنابراين تاريخ تولد آن حضرت سه سال و يا سه سال و اندي پيش از سنه 80 بايد باشد، و بدين ترتيب روايات وارده در ميلاد امام را مي ‏توان به سه گروه تقسيم كرد كه قول ميانه همان 80 سال است و شايد آن نزديك به صحت باشد.

خلفاي معاصر حضرت
 

امام صادق (علیه السلام) در سال 114 به امامت رسيد. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان كه از اين تاريخ آغاز گرديد.امام صادق (علیه السلام) از ميان خلفاي اموي با افراد زير معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملك (105-125ه ق). 2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126). 3- يزيد بن وليد بن عبدالملك(126).4-ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70روز از سال 126).5- مروان بن محمد مشهور به مروان حمار(126-132). و از ميان خلفاي عباسي نيز معاصر بود با:
1- عبداللّه بن محمد مشهور به سفاح (132-137).2- ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقي (137-158).
عظمت علمي امام صادق (ع) :
در باب عظمت علمي امام صادق (علیه السلام) شواهد فراواني وجود دارد و اين معنا مورد قبول دانشمندان تشيع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمي آن حضرت سر تعظيم فرود مي ‏آوردند و برتري علمي او را مي ‏ستودند.«ابو حنيفه»، پيشواي مشهور فرقه حنفي ، مي ‏گفت:
من دانشمندتر از جعفر بن محمد نديده‏ام(1) نيز مي ‏گفت:
زماني كه «منصور» (دوانيقي ) «جعفر بن محمد» را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت:
مردم شيفته جعفر بن محمد شده‏اند، براي محكوم ساختن او يك سري مسائل مشكل را در نظر بگير. من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزي منصور كه در «حيره» بود، مرا احضار كرد. وقتي وارد مجلس وي شدم ديدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتي چشمم به او افتاد آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالي از ديدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وي كرد و گفت:
اين ابو حنيفه است. او پاسخ داد:
بلي مي ‏شناسمش. سپس منصور رو به من كرده گفت:
اي ابو حنيفه! مسائل خود را با ابو عبدالله (جعفر بن محمد) در ميان بگذار. در اين هنگام شروع به طرح مسائل كردم. هر مسئله‏اي مي ‏پرسيدم، پاسخ مي ‏داد:
عقيده شما در اين باره چنين و عقيده اهل مدينه چنان و عقيده ما چنين است. در برخي از مسائل با نظر ما موافق، و در برخي ديگر با اهل مدينه موافق و گاهي ، با هر دو مخالف بود. بدين ترتيب چهل مسئله را مطرح كردم و همه را پاسخ گفت:
ابو حنيفه به اينجا كه رسيد با اشاره به امام صادق (علیه السلام) گفت:
دانشمندترين مردم، آگاهترين آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهي است(2)«مالك»، پيشواي فرقه مالكي مي ‏گفت:
مدتي نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مي ‏كردم، او را همواره در يكي از سه حالت ديدم:
يا نماز مي ‏خواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مي ‏كرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند(3)در علم و عبادت و پرهيزگاري ، برتر از جعفر بن محمد هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نكرده است(4).شيخ (مفيد) مي ‏نويسد:
به قدري علوم از آن حضرت نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است(5)« ابن حجر هيتمي » مي ‏نويسد:
به قدري علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند:
يحيي بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه، ابو حنيفه، شعبه و ايوب سجستاني از او نقل روايت كرده‏اند(6)«ابو بحر جاحظ»، يكي از دانشمندان مشهور قرن سوم، مي ‏گويد:
جعفر بن محمد كسي است كه علم و دانش او جهان را پر كرده است و گفته مي ‏شود كه ابوحنيفه و همچنين سفيان ثوري از شاگردان اوست، و شاگردي اين دو تن در اثبات عظمت علمي او كافي است. (7)«سيد امير علي » با اشاره به فرقه‏هاي مذهبي و مكاتب فلسفي در دوران خلافت بني ‏اميه مي ‏نويسد:
فتاوا و آراي ديني تنها نزد سادات و شخصيتهاي فاطمي رنگ فلسفي به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحثها و گفتگوهاي فلسفي در همه اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ذكر است كه رهبري اين حركت فكري را حوزه علمي ‏اي كه در مدينه شكوفا شده بود، به عهده داشت. اين حوزه را نبيره علي بن ابي طالب بنام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسيس كرده بود. او پژوهشگري فعال و متفكري بزرگ بود، و با علوم آن عصر بخوبي آشنايي داشت و نخستين كسي بود كه مدارس فلسفي اصلي را در اسلام تاسيس كرد. در مجالس درس او، تنها، كساني كه بعدها مذاهب فقهي را تاسيس كردند، شركت نمي ‏كردند، بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مي ‏شدند. «حسن بصري »، موسس مكتب فلسفي «بصره» و «واصل بن عطأ» موسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سيراب مي ‏شدند.(8)«ابن خلكان»، مورخ مشهور، مي ‏نويسد:
او يكي از امامان دوازده گانه در مذهب اماميه، و از بزرگان خاندان پيامبر است كه به علت راستي و درستي گفتار، وي را صادق مي ‏خواندند. فضل و بزرگواري او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسي جابر بن حيان طرطوسي شاگرد او بود. جابر كتابي شامل هزار ورق تاليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را در برداشت و حاوي پانصد رساله بود.(9)
اوضاع سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي عصر امام :
در ميان امامان، عصر امام صادق (علیه السلام) منحصر به فرد بوده و شرائط اجتماعي و فرهنگي عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است، زيرا آن دوره از نظر سياسي ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملك تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد، و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد.از آن‏جا كه بني اميه در اين مدت گرفتار مشكلات سياسي فراوان بودند، لذا فرصت ايجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شيعيان را (مثل زمان امام سجاد) نداشتند.عباسيان نيز چون پيش از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مي ‏كردند، فشاري از طرف آنان مطرح نبود. از اينرو اين دوران، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق (علیه السلام) و شيعيان، و فرصت بسيار خوبي براي فعاليت علمي و فرهنگي آنان به شمار مي ‏رفت.

شرایط خاص فرهنگي
 

از نظر فكري و فرهنگي نيز عصر امام صادق (علیه السلام) عصر جنبش فكري و فرهنگي بود. در آن زمان شور و شوق علمي بي سابقه‏اي در جامعه اسلامي به وجود آمده بود و علوم مختلفي اعم از علوم اسلامي همچون:
علم قرائت قرآن ، علم تفسير ، علم حديث، علم فقه، علم كلام، يا علوم بشري مانند:
طب ، فلسفه ، نجوم ، رياضيات و پديد آمده بود، به طوري كه هر كس يك متاع فكري داشت به بازار علم و دانش عرضه مي ‏كرد. بنابراين تشنگي علمي عجيبي به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن پاسخ گويد. عواملي را كه موجب پيدايش اين جنبش علمي شده بود مي ‏توان بدين نحو خلاصه كرد:
1- آزادي و حريب فكر و عقيده در اسلام. البته عباسيان نيز در اين آزادي فكري بي تاثير نبود؛ اما ريشه اين آزادي در تعليمات اسلام بود، به طوري كه اگر هم عباسيان مي ‏خواستند از آن جلوگيري كنند، نمي ‏توانستند. 2- محيط آن روز اسلامي يك محيط كاملاً مذهبي بود و مردم تحت تاثير انگيزه‏هاي مذهبي بودند. تشويقهاي پيامبر اسلام به كسب علم، و تشويقها و دعوتهاي قرآن به علم و تعليم و تفكر و تعقل، عامل اساسي اين نهضت و شور و شوق بود.3- اقوام و مللي كه اسلام را پذيرفته بودند نوعاً داراي سابقه فكري و علمي بودند و بعضاً همچون نژاد ايراني (كه از همه سابقه‏اي درخشانتر داشت)و مصري و سوري ،از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار مي ‏رفتند.اين افراد به منظور درك عميق تعليمات اسلامي ،به تحقيق و جستسجو و تبادل نظر مي ‏پرداختند.4- تسامح ديني يا همزيستي مسالمت‏آميز با غير مسلمانان مخصوصاً همزيستي با اهل‏كتاب.مسلمانان،اهل را تحمل مي ‏كردند و اين را برخلاف اصول ديني خود نمي ‏دانستند. در آن زمان اهل كتاب، مردمي دانشمند و مطلع بودند. مسلمانان با آنان برخورد علمي داشتند و اين خود بحث و بررسي و مناظره را به دنبال داشت (10)

برخورد فرق و مذاهب
 

عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف نيز بود. در اثر برخورد مسلمين با عقايد و آراي اهل كتاب و نيز دانشمند يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني پديد آمده بود. در آن زمان فرقه هايي همچون:
معتزله، جبريه، مرجئه، غلات،(11) زنادقه، (12) مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه و امثال اينها پديد آمده بودند كه هر كدام عقايد خود را ترويج مي ‏كردند.از اين گذشته در زمينه هر يك از علوم اسلامي نيز در ميان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پديد مي ‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسير، حديث، فقه، و علم كلام (13)بحثها و مناقشات داغي در مي ‏گرفت و هر كس به نحوي نظر مي ‏داد و از عقيده‏اي طرفداري مي ‏كرد.
دانشگاه بزرگ جعفري :
امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سياسي كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نياز شديد جامعه و آمادگي زمينه اجتماعي ، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش امام باقر (ع) را گرفت و حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود اورد و در رشته‏هاي مختلف علوم عقلي و نقلي آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‏اي همچون:
هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و تربيت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‏اند .(14)هر يك از اين شاگردان شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره‏هاي درخشاني بودند كه خدمات بزرگي انجام دادند. گروهي از آنان داراي آثار علمي و شاگردان متعددي بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سي و يك جلد كتاب (15)نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از دويست جلد(16)در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته‏هاي عقلي و طبيعي و شيمي (كه آن روز كيميا ناميده مي ‏شد) تصنيف كرده بود كه به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمي مشهور شده است. كتابهاي جابر بن حيان به زبانهاي گوناگون اروپايي در قرون وسطي ترجمه گرديد و نويسندگا تاريخ علوم همگي از او به عظمت ياد مي ‏كنند.
رساله توحيد مفضل :
چنانكه اشاره شد امام صادق (علیه السلام) در علوم طبيعي بحثهايي نمود و رازهاي نهفته‏اي را باز كرد كه براي دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است.گواه روشن اين امر (گذشته از آموزش جابر) توحيد مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفي » نوشت و بنام كتاب «توحيد مفضل» شهرت يافت. مفضل خود در مقدمه رساله مي ‏گويد:
روزي هنگام غروب در مسجد پيامبر نشسته بودم و در عظمت پيامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضيلت و به آن حضرت عطا كرده مي ‏انديشيدم. در اين فكر بودم كه ناگاه «ابن ابي العوجأ»، كه يكي از زندايقان آن زمان بود، وارد شد و در جايي كه من سخن او را مي ‏شنيدم نشست. پس از آن يكي از دوستانش نيز رسيد و نزديك او نشست. اين دو، مطالبي درباره پيامبر اسلام بيان داشتند... آنگاه ابن ابي العوجأ گفت:
نام محمد را، كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلي كه محمد آورده است سخن بگو. در اين هنگام سخن از آفريدگار جهان به ميان آوردند و حرف را به جايي رساندند كه جهان را خالق و مدبري نيست، بلكه همه چيز خود بخود از طبيعت پديد آمده است و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود.مفضل مي ‏گويد:
چون اين سخنان واهي را از آن دور مانده از رحمت خدا شنيدم، از شدت خشم نتوانستم خودداري كنم و گفتم:
اي دشمن خدا، ملحد شدي و پروردگار را كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده، و از حالات گوناگون گذارنده و به اين حد رسانده است، انكار كردي ! اگر در خود انديشه كني و به درك خود رجوع نمايي ، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهي يافت و خواهي ديد كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است. ابن ابي العوجأ گفت:
«اي مرد، اگر تو از متكلماني ( كساني كه از مباحث اعتقادي آگاهي داشتند و در بحث و جدل ورزيده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگويم، اگر ما را محكوم ساختي ما از تو پيروي مي ‏كنيم ؛ و اگر از آنان نيستي سخن گفتن با تو سودي ندارد؛ و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق هستي ، او خود با ما چنين سخن نمي ‏گويد و اين گونه با ما مناظره نمي ‏كند. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدي بارها شنيده ولي دشنام نداده است و در بحث بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است، او آرام و بردبار و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چيره نمي ‏شود، سخنان و دلائل ما را مي ‏شنود تا آنكه هر چه در دل داريم بر زبان مي ‏آوريم، گمان مي ‏كنيم بر او پيروز شده‏ايم، آنگاه با كمترين سخن دلائل ما را باطل مي ‏سازد و با كوتاهترين كلام،حجت را بر ما تمام مي ‏كند چنانكه نمي ‏توانيم پاسخ دهيم، اينك اگر تو از پيروان او هستي ، چنانكه شايسته اوست، با ما سخن بگو». من اندوهناك از مسجد بيرون آمدم و در حالي كه در باب ابتلاي اسلام و مسلمانان به كفر اين ملحدان و شبهات آنان در انكار آفريدگار فكر مي ‏كردم، به حضور سرورم امام صادق (علیه السلام) رسيدم. امام چون مرا افسرده و اندوهيگين يافت، پرسيد:
تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهريان را به عرض امام رساندم، امام فرمود:
« براي تو از حكمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداري از انسان و چهار پايان و گياهان و درختان ميوه دار و بي ميوه و گياهان خوردني و غير خوردني بيان خواهم كرد، چنانكه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حيرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بيا...». به دنبال اين بيان امام، مفضل چهار روز پياپي به محضر امام رسيد. امام بياناتي پيرامون آفرينش انسان از آغاز خلقت و نيروهاي ظاهري و باطني و صفات فطري وي و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرينش انواع حيوانات و نيز آفرينش آسمان و زمين و... و فلسفه آفات و مباحث ديگر ايراد فرمود و مفضل نوشت. (17) رساله توحيد مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسي و برخي ديگر از دانشمندان معاصر به فارسي ترجمه شده است.
وسعت دانشگاه امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته برتري بينش اسلام را ثابت نمود. شاگردان دانشگاه امام صادق (علیه السلام) منحصر به شيعيان نبود، بلكه از پيروان سنت و جماعت نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي ‏شدند. پيشوايان مشهور اهل سنت ، بلاواسطه يا با واسطه، شاگرد امام بوده‏اند. در راس اين پيشوايان، « ابوحنيفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او اين دو سال را پايه علوم و دانش خود معرفي مي ‏كند و مي ‏گويد:
«لولا السنتان لهلك نعمان»:
اگر آن دو سال نبود، «نعمان»:
« نعمان» هلاك مي ‏شد.(18) شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اينها و نيز از قبائل گوناگون مانند:
بني اسد، مخارق، طي ، سليم ، غطفان ، ازد ، خزاعه ، خثعم ، مخزوم ، بني ضبه ، قريش بويژه بني حارث بن عبدالمطلب و بني الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت مي ‏پيوستند.(19) در وسعت دانشگاه امام همين قدر بس كه «حسن بن علي بن زياد وشأ» كه از شاگردان امام رضا (علیه السلام) و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق (علیه السلام) زندگي مي ‏كرده)، مي ‏گفت:
در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگي از جعفر بن محمد حديث نقل مي ‏كردند.(20)به گفته «ابن حجر عسقلاني» فقها و محدثاني همچون شعبه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، مالك ، ابن جريح ، ابوحنيفه ، پسروي موسي ، و هيب بن خالد ، قطان ، ابوعاصم ، و گروه انبوه ديگر ، از آن حضرت حديث نقل كرده‏اند. (21)«يافعي » مي ‏نويسد:
او سخنان نفيسي در علم توحيد و رشته‏هاي ديگر دارد. شاگرد او «جابرين حيان» ، كتابي شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تأليف كرد. (22) امام صادق (علیه السلام) هر يك از شاگردان خود را در رشته‏اي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مي ‏نمود و در نتيجه، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند:
حديث، تفسير، علم كلام، و امثال اينها تخصص پيدا مي ‏كردند.گاهي امام، دانشمنداني را كه براي بحث و مناظره مراجعه مي ‏كردند، راهنمايي مي ‏كرد تا با يكي از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند.«هشام بن سالم» مي ‏گويد:
روزي با گروهي از ياران امام صادق (علیه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بوديم. يك نفر مرد شامي اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمود:
بنشين. آنگاه پرسيد:
چه مي ‏خواهي ؟
مرد شامي گفت:
شنيده‏ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ مي ‏گوييد، آمده‏ام با شما بحث و مناظره بكنم! امام فرمود:
- در چه موضوعي ؟
شامي گفت:
- درباره كيفيت قرائت قرآن. امام رو به «حمران» كرده فرمود:
- حمران جواب اين شخص با تو است! مرد شامي :
- من مي ‏خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران! - اگر حمران را محكوم كردي ، مرا محكوم كرده‏اي ! مرد شامي ناگزير با حمران وارد بحث شد. هر چه شامي پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلي از حمران شنيد، به طوري كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!امام فرمود:
- (حمران را) چگونه ديدي ؟
- راستي حمران خيلي زبر دست است، هر چه پرسيدم به نحو شايسته‏اي پاسخ داد!شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره لغت و ادبيات عرب با شما بحث كنم.امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمود:
با او مناظره كن. ابان نيز راه هر گونه گريز را به روي او بست و وي را محكوم ساخت.شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم! امام به «زراره» فرمود:
با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به « مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولي نكشيد كه شامي از مومن طاق نيز شكست خورد! به همين ترتيب وقتي كه شامي درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانايي انسان بر انجام يا ترك خير و شر)، توحيد و امامت نمود، امام به ترتيب به حمزه طيار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وي به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامي را محكوم ساختند. با مشاهده اين صحنه هيجان‏انگيز، از خوشحالي خنده‏اي شيرين بر لبان امام نقش بست. (23)
مناظرات امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتيم، عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف بود و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامي با فلسفه‏ها و عقايد و آراي فلاسفه و دانشمندان يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني پديد آمده بود، از اينرو امام صادق (علیه السلام) جهت معرفي اسلام و مباني تشيع، مناظرات متعدد و پرهيجاني با سران و پيروان اين فرقه‏ها و مسلكها داشت و طي آن‏ها با استدلالهاي متين و منطق استوار، پوچي عقايد آنان و برتري مكتب اسلام را ثابت مي ‏كرد.از ميان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابو حنيفه»، پيشواي فرقه حنفي ، از نظر خوانندگان محترم مي ‏گذرانيم:
روزي ابوحنيفه براي ملاقات با امام صادق (علیه السلام) به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست. امام اجازه نداد.ابوحنيفه مي ‏گويد:
دم در، مقداري توقف كردم تا اينكه عده‏اي از مردم كوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه داد. من هم باآنها داخل خانه شدم. وقتي به حضورش رسيدم گفتم:
شايسته است كه شما نماينده‏اي به كوفه بفرستيد و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (صلی الله علیه واله) نهي كنيد، بيش از ده هزار نفر در اين شهر به ياران پيامبر ناسزا مي ‏گويند. امام فرمود:
- مردم از من نمي ‏پذيرند.- چگونه ممكن است سخن شما را نپذيرند، در صورتي كه شما فرزند پيامبر خدا هستيد؟
- تو خود يكي از همانهايي هستي كه گوش به حرف من نمي ‏دهي . مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدي ،و بدون اينكه بگويم ننشستي ،و بي اجازه شروع به سخن گفتن ننمودي ؟
آنگاه فرمود:
- شنيده‏ام كه تو بر اساس قياس (24)فتوا مي ‏دهي ؟
- آري .- واي بر تو! اولين كسي كه بر اين اساس نظر داد شيطان بود؛ وقتي كه خداوند به او دستور داد به آدم سجده كند، گفت:
«من سجده نمي ‏كنم، زيرا كه مرا از آتش آفريدي و او را از خاك و آتش گراميتر از خاك است».(سپس امام براي اثبات بطلان «قياس»، مواردي از قوانين اسلام را كه برخلاف اين اصل است، ذكر كرد و فرمود:) - به نظر تو كشتن كسي بناحق مهمتر است، يا زنا؟
- كشتن كسي بناحق.- (بنابراين اگر عمل كردن به قياس صحيح باشد) پس چرا براي اثبات قتل، دو شاهد كافي است، ولي براي ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟
آيا اين قانون اسلام با قياس توافق دارد؟
- نه. - بول كثيف‏تر است يا مني ؟
- بول.- پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر كرده، ولي در مورد دوم دستور داده غسل كنند؟
آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟
- نه.- نماز مهمتر است يا روزه؟
- نماز.- پس چرا بر زن حائض قضاي روزه واجب است، ولي قضاي نماز واجب نيست؟
آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟
- نه.- آيا زن ضعيفتر است يا مرد؟
- زن.- پس چرا ارث مرد و برابر زن است؟
آيا اين حكم با قياس سازگاري است ؟
- نه .- چرا خداوند دستور داده است كه اگر كسي ده درهم سرقت كرد، دستش قطع شود، در صورتي كه اگر كسي دست كسي راقطع كند، ديه آن پانصد درهم است؟
آيا اين با قياس سازگار است؟
- نه.- شنيده‏ام كه اين آيه را:
«در روز قيامت به طور حتم از نعمتهاي سوال مي ‏شويد»(25) چنين تفسير مي ‏كني كه:
خداوند مردم را در مورد غذاهاي لذيذ و آبهاي خنك كه در فصل تابستان مي ‏خوردند، مواخذه مي ‏كند.- درست است، من اين آيه را اين طور معنا كرده‏ام. - اگر شخصي تو را به خانه‏اش دعوت كند و با غذاي لذيذ و آب خنكي از تو پذيرايي كند، وبعد به خاطر اين پذيرايي بر تو منت گذارد، درباره چنين كسي چگونه قضاوت مي ‏كني ؟
- مي ‏گويم آدم بخيلي است.- آيا خداوند بخيل است (تا اينكه روز قيامت در مورد غذاهايي كه به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد)؟
- پس مقصود از نعمتهايي كه قرآن مي ‏گويد انسان درباره آن مؤاخذه مي ‏شود، چيست؟
- مقصود، نعمت دوستي ما خاندان رسالت است.(26)
تبيين احكام به شيوه خاص شيعي :
در موضوع تاسيس حوزه وسيع علمي و فقهي توسط امام صادق (علیه السلام) چيزي كه از نظر بيشتر كاوشگران زندگي امام پوشيده مانده است، مفهوم سياسي و معترضانه اين اقدام بزرگ امام است. براي آن‏كه جهات سياسي اين عمل نيز روشن گردد، مقدمتاً بايد توجه داشته باشيم كه:
دستگاه خلافت در اسلام، از اين جهت با همه دستگاه هاي ديگر حكومت متفاوت است كه اين فقط يك تشكيلات سياسي نيست، بلكه يك رهبري سياسي - مذهبي است. عنوان «خليفه» براي حاكم اسلامي نشان دهنده همين حقيقت است كه وي بيش و پيش از آنكه يك رهبر سياسي و معمولي باشد ، جانشين پيامبر است و پيامبر نيز آورنده دين و آموزنده اخلاق.پس خليفه در اسلام، بجز تصدي شئون رايج سياست، متكفل امور ديني مردم و پيشواي مذهبي آنان نيز هست. اين حقيقت مسلم، موجب آن شد كه پس از نخستين سلسله خلفاي اسلامي ، زمامداران بعدي كه از آگاهيهاي ديني ، بسيار كم نصيب و گاه بكلي بي نصيب بودند، در صدد برآيند كه اين كمبود رابه وسيله رجال ديني وابسته به خود تامين كنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حكومت خود، اين دستگاه را باز هم تركيبي از دين و سياست سازند.فايده ديگري كه به كارگيري اين گونه افراد براي خلفاي وقت در برداشت، آن بود كه اينان طبق ميل و فرمان زمامداران ستم پيشه و مستبد، به سهولت مي ‏توانستند احكام دين را به بهانه «مصالح روز» تغيير و تبديل داده و پوششي از استنباط و اجتهاد - كه براي مردم عادي و عامي قابل تشخيص نيست- حكم خدا را به خاطر مطامع خدايگان دگرگون سازند.مولفان و مورخان قرنهاي پيشين، نمونه‏هاي وحشت انگيزي از جعل حديث و تفسير برأي را كه غالباً دست قدرتهاي سياسي در آن نمايان است، ذكر كرده‏اند. عينا همين عمل درباره تفسير قرآن نيز انجام مي ‏گرفت:
تفسير قرآن بر طبق رأي و نظر مفسر، از جمله كارهايي بود كه مي ‏توانست به آساني حكم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد و آنها را به آنچه مفسر خواسته است- كه از نيز اكثر اوقات همان را مي ‏خواست كه حاكم خواسته بود- معتقد كند.بدين گونه بود كه از قديمترين ادوار اسلامي ، فقه و حديث و تفسير به دو جريان كلي تقسيم شد:
يكي از جريان وابسته به دستگاه هاي حكومتهاي غاصب كه در موارد بسياري حقيقتها را فداي مصلحتهاي آن دستگاه ها ساخته و به خاطر دستيابي به متاع دنيا حكم خدا را تحريف مي ‏كردند؛ و ديگري جريان اصيل وامين كه هيچ مصلحتي را بر مصلحت تبيين درست احكام الهي ، مقدم نمي ‏داشت و قهراً در هر قدم، رويارويي دستگاه حكومت و فقاهت مزدورش قرار مي ‏گرفت، و از اينرو، در غالب اوقات شكل قاچاق و غير رسمي داشت.
مفهوم معترضانه مكتب امام:
با توجه به آنچه گفتيم، به وضوح مي ‏توان دانست كه « فقه جعفري» در برابر فقه فقيهان رسمي روزگار امام صادق (علیه السلام) تنها تجلي بخش يك اختلاف عقيده ديني ساده نبود، بلكه در عين حال دو مضمون متعرضانه را نيز با خود حمل مي ‏كرد:
نخستين و مهمترين آن دو، اثبات بي نصيبي دستگاه حكومت از آگاهيهاي لازم ديني و ناتواني آن از اداره امور فكري مردم - يعني در واقع، عدم صلاحيتش براي تصدي مقام «خلافت» - بود.و ديگري ، مشخص ساختن موارد تحريف دين در فقه رسمي كه ناشي از مصلحت انديشيهاي غير اسلامي فقيهان وابسته در بيان احكام فقهي و ملاحظه كاري آنان در برابر تحكم و خواست قدرتهاي حاكم بود. امام صادق (علیه السلام) با گستردن بساط علمي و بيان فقه و معارف اسلامي و تفسير قرآن به شيوه‏اي غير از شيوه عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود آن حضرت بدين وسيله تمام تشكيلات مذهبي و فقاهت رسمي را كه يك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار مي ‏آمد، تخطئه مي ‏كرد و دستگاه حكومت را از وجهه مذهبي اش تهي مي ‏ساخت. در مذاكرات و آموزشهاي امام به ياران و نزديكانش، بهره‏گيري از عامل «بي نصيبي خلفا از دانش دين» به عنوان دليلي بر اينكه از نظر اسلام، آنان را حق حكومت كردن نيست، بوضوح مشاهده مي ‏شود؛يعني اينكه امام همان مضمون متعرضانه‏اي را كه درس فقه و قرآن او را دارا بوده، صريحا نيز در ميان مي ‏گذارده است. در حديثي از آن حضرت چنين نقل شده است:
«نحن قوم فرض الله طاعتنا و انتم تاتمّون بمن لايعذر الناس بجهالته» (27):
«ما كساني هستيم كه خداوند فرمانبري از آنان را فرض و لازم ساخته است، در حالي كه شما از كسي تبعيت مي ‏كنيد كه مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نيستند».يعني ، مردم كه بر اثر جهالت رهبران و زمامداران نااهل دچار انحراف گشته به راهي جز راه خدا رفته‏اند، نمي ‏توانند در پيشگاه خدا به اين عذر متوسل شوند كه:
« ما به تشخيص خود راه خطا را نپيموديم، اين پيشوايان و رهبران ما بودند كه از روي جهالت، ما را به اين راه كشاندند!»، زيرا اطاعت از چنان رهبراني ، خود، كاري خلاف بوده است، پس نمي ‏تواند كارهاي خلاف بعدي را توجيه كند.(28)
نمونه‏اي از شاگردان مكتب امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتيم، تربيت يافتگان دانشگاه جعفري بالغ بر چهار هزار نفر بودند و در اينجا مناسب بوددكه حداقل تعدادي از اين شخصيتها را معرفي مي ‏كرديم، ولي به خاطر رعايت اختصار، فقط به معرفي يك تن از آنها به عنوان نمونه مي ‏پردازيم، و او عبارت است از «هشام بن حكم».
عظمت علمي هشام بن حكم :
هشام دانشمند برجسته، متكلمي بزرگ، داراي بياني شيرين و رسا، و در فن مناظره فوق العاده زير دست بود. او از بزرگترين شاگردان مكتب امام صادق و امام كاظم (علیه السلام) به شمار مي ‏رفت. نامبرده در آن عصر از هر سو مورد فشار سياسي و تبليغاتي از ناحيه قدرتها و فرقه‏هاي گوناگون قرار داشتند، خدمات ارزنده‏اي به جهان تشيع كرد و بويژه از اصل «امامت» كه از اركان اساسي اعتقاد شيعه است، بشايستگي دفاع كرد و مفهوم سازنده آن را در رهبري جامعه، بخوبي تشريح نمود.البته پايه‏هاي عقيدتي و شخصيت بارز علمي هشام در مكتب امام صادق (علیه السلام) استوار گرديد و در اين دانشگاه بود كه اساس تكامل فكري و اسلامي او نقشبندي شد، اما از سال 148 به بعد، يعني پس از شهادت امام صادق(علیه السلام) شخصيت والاي او در پرتو رهنمودهاي امام كاظم (علیه السلام) تكامل يافت و به اوج ترقي و شكوفايي رسيد.

در جستجوي حقيقت‏
 

بررسي تاريخ زندگي هشام نشان مي ‏دهد كه وي شيفته دانش و تشنه حقيقت بوده و براي رسيدن به اين هدف و سيراب شدن از زلال علم و آگاهي ، ابتدأً علوم عصر خود را فرا گرفته است و براي تكميل دانش خود، كتب فلسفي يونان را هم خوانده و از آن فلسفه بخوبي آگاهي يافته است، به طوري كه كتابي در رد «ارسطاطاليس» نوشته است. و سپس در سير تكامل فكري و علمي خود، وارد مكتبهاي مختلف شده، ولي فلسفه هيچ مكتبي او را قانع نكرده و فقط تعاليم روشن و منطقي و استوار آيين اسلام، عطش او را تسكين بخشيده است، و به همين جهت، پس از آشنايي با مكتبهاي گوناگون، از آنها دست كشيده و به وسيله عمويش، با امام صادق (علیه السلام) آشنا شده و از آن تاريخ مسير زندگي او در پرتو شناخت عميق اسلام و پذيرفتن منطق تشيع، بكلي دگرگون شده است.برخي گفته‏اند:
«هشام بن حكم» در آغاز كار مدتي از شاگردان «ابو شاكر ديصاني » (زنديق و مادي مشهور)بوده است و سپس وارد مكتب «جهميه» گشته و يكي از پيروان «جهم بن صفوان» جبري شده است. آنان اين معنا را از نقاط ضعف هشام شمرده او را متهم به انحراف عقيده نموده اند(29).در صورتي كه اولاً، او نه تنها شاگرد ابو شاكر نبوده، بلكه با او مناظراتي داشته كه سرانجام باعث تشرف ابو شاكر به آيين اسلام نيز شده است!(30).و بر فرض اين كه اين نسبت صحت داشته باشد شركت او در بحثها و انجمنهاي پيروان مكتبهاي گوناگون، ثابت نمي ‏كند كه حتماً عقايد آنها را نيز قبول داشته است، بلكه تماس با آنان به منظور آگاهي و بحث و مناظره بوده است.ثانياً، اين تحولات، حكم گذرگاهي در سير تكامل عقلي و فكري او را داشته و براي كسي كه در جستجوي حقيقت است و مي ‏خواهد حق را با بينش و آگاهي كامل تشخيص بدهد، نقطه ضعفي شمرده نمي ‏شود، بلكه بايد نقطه نهائي سير فكري و عقيدتي او را در نظر گرفت و بر پايه آن نظر داد(31)، و مي ‏دانيم كه هشام تا آخر عمر در راه ترويج اسلام و تشريح مباني تشيع كوشش كرد و كارنامه درخشاني از خود به يادگار گذاشت.

عصر برخورد انديشه ها
 

چنانكه قبلاً گفتيم قرن دوم هحري يكي از ادوار شكوفايي علم و دانش و تحقيق و برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرقه‏ها و مذاهب گوناگون در جامعه اسلامي بود.با آنكه آيين اسلام از روز نخست مروج دانش و آگاهي بود، ولي در اين قرن از يك سو به علت آشنايي دانشمندان مسلمان با فلسفه يونان و افكار دانشمندان بيگانه ، بحثها و گفتگوهاي علمي و مذهبي و مناظره در اين زمينه برخاسته بودند كه هر كدام وزنه بزرگي به شمار مي ‏رفتند. همچنين ، از آنجا كه اكثر مباحث علمي تا آن روز شكل ثابت و تدوين شده‏اي نيافته بود، زمينه براي بحث و مناظره بسيار وسيع بود(32) در اثر اين عوامل، مناظره ميان پيروان فرقه‏ها و مذاهب گوناگون اهميت خاصي پيدا كرده و اينجا و آنجا مناظرات ارزنده و پرهيجان فراواني رخ مي ‏داد كه در خور توجه و جالب بود و امروز بسياري از آنها در دست است. مجموع اين عوامل، مايه شكوفايي دانش و آگاهي و فهم تحليلي مسائل در ميان مسلمانان گرديده بود، به طوري كه براي اين موضوع در كتب تاريخ اسلام جاي خاصي باز شده است.هشام بن حكم، كه در چنين جوي تولد و پرورش يافته بود، به حكم آنكه از استعداد شگرف و شور و شوق فراواني برخوردار بود، بزودي جاي خود را در ميان دانشمندان باز كرد و در صف مقدم متفكران و دانشمندان عصر خود قرار گرفت(33).

نخستين آشنايي
 

ولي او در اين سير علمي ، هنوز گمشده خود را نيافته بود و با آنكه مكتبهاي مختلف را بررسي نموده و با بزرگترين رجال علمي و مذهبي عصر خود بحثها كرده بود، هنوز به نقطه مطلوب خويش نرسيده بود، فقط يك نفر مانده بود كه هشام با او روبرو نشده بود و او كسي جز«جعفر بن محمد»، پيشواي ششم شيعيان، نبود.هشام بدرستي فكر مي ‏كرد كه ديدار با او دريچه تازه‏اي به روي وي خواهد گشود، به همين جهت از عموي خود كه از شيعيان و علاقه‏مندان امام ششم بود، خواست ترتيب ملاقات او را با امام صادق (علیه السلام) بدهد. داستان نخستين ديدار او با پيشواي ششم كه مسير زندگي علمي او را بكلي دگرگون ساخت، بسيار شيرين و جالب است.عموي هشام، به نام «عمر بن يزيد»، مي ‏گويد:
برادر زاده‏ام هشام كه پيرو مذهب «جهميه» بود، از من خواست او را به محضر امام صادق (علیه السلام) ببرم تا در مسائل مذهبي با او مناظره كند. در پاسخ وي گفتم:
تا از امام اجازه نگيرم اقدام به چنين كاري نمي ‏كنم.سپس به محضر امام (علیه السلام) شرفياب شده براي ديدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنكه بيرون آمدم و چند گام برداشتم، به ياد جسارت و بيباكي برادرزاده‏ام افتادم و لذا به محضر امام باز گشته جريان بيباكي و جسارت او را يادآوري كردم.امام فرمود:
آيا بر من بيمناكي ؟
از اين اظهارم شرمنده شدم و به اشتباه خود پي بردم. آنگاه برادرزاده‏ام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنكه وارد شده نشستيم، امام مسئله‏اي از او پرسيد و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وي مهلت داد. چند روز هشام در صدد تهيه جواب بود و اين در و آن در مي ‏زد. سرانجام نتوانست پاسخي تهيه نمايد. ناگزير دوباره به حضور امام شرفياب شده اظهار عجز كرد و امام مسئله را بيان فرمود. در جلسه دوم امام مسئله ديگري را كه بنيان مذهب جهميه را متزلزل مي ‏ساخت، مطرح كرد، باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآيد، لذا با حال حيرت و اندوه جلسه را ترك گفت. او مدتي در حال بهت و حيرت به سر مي ‏برد، تا آنكه بار ديگر از من خواهش كرد كه وسيله ملاقات وي را با امام فراهم سازم.بار ديگر از امام اجازه ملاقات براي او خواستم. فرمود:
فردا در فلان نقطه «حيره»(34)منتظر من باشد. فرمايش امام را به هشام ابلاغ كردم. او از فرط اشتياق، قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت .«عمر بن يزيد» مي ‏گويد:
بعداً از هشام پرسيدم آن ملاقات چگونه برگذار شد؟
گفت:من قبلاً به محل موعود رسيدم، ناگهان ديدم امام صادق (علیه السلام) در حالي كه سوار بر استري بود، تشريف آورد. هنگامي كه به من نزديك شد و به رخسارش نگاه كردم چنان جذبه‏اي از عظمت آن بزرگوار به من دست داد كه همه چيز را فراموش كرده نيروي سخن گفتن را از دست دادم. امام مرتب منتظر گفتار و پرسش من شد، اين انتظار توأم با وقار، برتحير و خود باختگي من افزود. امام كه وضع مرا چنين ديد، يكي از كوچه‏هاي حيره را در پيش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت(35)در اين قضيه چند نكته جالب وجود دارد:
نكته نخست، وجود نيروي مناظره فوق العاده در هشام است، به طوري كه ناقل قضيه از آن احساس بيم مي ‏كند و از توانايي او در اين فن به عنوان جسارت و بيباكي نام مي ‏برد، حتي (غافل از مقام بزرگ امامت) از رويارويي او با امام احساس نگراني مي ‏كند و مطلب را پيشاپيش با امام در ميان مي ‏گذارد.نكته دوم، شيفتگي و عطش عجيب هشام براي كسب آگاهي و دانش و بينش افزونتر است، به طوري كه در اين راه از پاي نمي ‏نشيند و از هر فرصتي بهره مي ‏برد، و پس از درماندگي از پاسخگويي به پرسشهاي امام، ديدارها را تازه مي ‏كند و در ديدار نهائي پيش از امام به محل ديدار مي ‏شتابد، و اين، جلوه روشني از شور و شوق فراوان اوست.نكته سوم، عظمت شخصيت امام صادق (علیه السلام) است، به گونه‏اي كه هشام در برابر آن خود را مي ‏بازد و اندوخته‏هاي علمي خويش را از ياد مي ‏برد و با زبان چشم و نگاه هاي مجذوب توام با احترام، به كوچكي خود در برابر آن پيشواي بزرگ اعتراف مي ‏كند.باري جذبه معنوي آن ديدار ، كار خود را كرد و مسير زندگي هشام را دگرگون ساخت:
از آن روز هشام به مكتب پيشواي ششم پيوست و افكار گذشته را رها ساخت و در اين مكتب چنان درخشيد كه گوي سبقت را از ياران آن حضرت ربود.

تأليفات هشام‏
 

هشام در پرتو بهره‏هاي علمي فراواني كه از مكتب امام ششم برد، بزودي مراحل عالي علمي را پيمود و در گسترش مباني تشيع و دفاع از حريم اين مذهب كوششها كرد و در اين زمينه ميراث علمي بزرگي از خود به يادگار گذاشت. توجه به فهرست آثار و كتابهاي او كه بالغ بر 30 جلد است، روشنگر عظمت علمي و حجم بزرگ كارهاي او به شمار مي ‏رود.
اينك فهرست تأليفات او، در زمينه‏هاي مختلف:
1- كتاب امامت.2- دلائل حدوث اشيأ3- رد بر زنادقه.4- رد بر ثنويه(دوگانه پرستي ).5- كتاب توحيد.6- رد بر هشام جواليقي .7- رد بر طبيعيون‏8- پير و جوان.9- تدبير در توحيد(36)10- ميزان‏11- ميدان.12- رد بر كسي كه بر امامت مفضول اعتقاد دارد(37)13-اختلاف مردم در امامت.14-وصيت، و رد بر منكران آن.15-جبرو قدر.16-حكمين.17-رد بر اعتقاد معتزله در مورد طلحه و زبير.18-قدر.19-الفاط.20- معرفت (شناخت).21-استطاعت.22-هشت باب.23-رد بر شيطان طارق‏24-چگونه فتح باب اخبار مي ‏شود؟
25- رد بر ارسطاطيس در توحيد.26-رد بر عقائد معتزله.27-مجالس درباره امامت(38).28-علل تحريم. 29-فرائض (ارث)(39)

فعاليتهاي سياسي امام‏
 

در اينجا تذكر اين معنا لازم است كه برخلاف تصور عمومي ، حركت امام صادق (علیه السلام) تنها در زمينه‏هاي علمي (با تمام وسعت و گستردگي آن) خلاصه نمي ‏شد، بلكه امام فعاليت سياسي نيز داشت، ولي اين بُعد حركت امام، بر بسياري از گويندگان و نويسندگان پوشيده مانده است. در اينجا براي اينكه بي پايگي اين تصور «كه امام صادق (علیه السلام) بنا به ملاحظه اوضاع و احوال آن زمان هرگز در امر سياست مداخله نمي ‏كرد و هيچ گونه ابتكار عمل سياسي ‏اي نداشت، بلكه در جهت سياست خلفاي وقت حركت مي ‏كرد» روشن گردد، نمونه‏اي از فعاليتهاي سياسي امام را ذيلا مي ‏آوريم:
اعزام نمايندگان به منظور تبليغ امامت‏:
امام به منظور تبليغ جريان اصيل امامت، نمايندگاني به مناطق مختلف مي ‏فرستاد. از آن جمله، شخصي به نمايندگي از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولايت او دعوت كرد. جمعي پاسخ مثبت دادند و اطاعت كردند و گروهي سرباز زدند و منكر شدند، و دسته‏اي به عنوان احتياط و پرهيز (از فتنه!) دست نگهداشتند.آنگاه به نمايندگي از طرف هر گروه، يك نفر به ديدار امام صادق (علیه السلام) رفت. نماينده گروه سوم در جريان اين سفر با كنيز يكي از همسفران، كار زشتي انجام داد (و كسي از آن آگاهي نيافت).هنگامي كه اين چند نفر به حضور امام رسيدند، همان شخص آغاز سخن كرد و گفت:
شخصي از اهل كوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولايت تو دعوت كرد؛ گروهي پذيرفتند، گروهي مخالفت كردند، و گروهي نيز از روي پرهيزگاري و احتياط دست نگهداشتند.اما فرمود:
تو از كدام دسته هستي ؟
گفت:من از دسته احتياط كار هستم.امام فرمود:
تو كه اهل پرهيزگاري و احتياط بودي ، پس چرا در فلان شب احتياط نكردي و آن عمل خيانت‏آميز را انجام دادي ؟!چنانكه ملاحظه مي ‏شود، در اين قضيه، فرستاده امام اهل كوفه، و منطقه مأموريت، خراسان بوده در حالي كه امام در مدينه اقامت داشته است، و اين، وسعت حوزه فعاليت سياسي امام را نشان مي ‏دهد.

عوامل سقوط سلسله امويان‏
 

از آنجا كه انقراض سلسله امويان در زمان حضرت صادق (علیه السلام) صورت گرفته، به اين مناسبت عوامل شكست و سقوط آنها را در اينجا به اختصار مورد بررسي قرار مي ‏دهيم:
خلفاي اموي يك سلسله بدعتها و انحرافهائي را در حكومت و كشور داري به وجود آورده بودند كه مجموع آنها دست به دست هم داده، خشم و نفرت مردم را برانگيخت و منجر به قيام مسلمانان و موجب انقراض آنان گرديد. عوامل خشم و نفرت مردم را مي ‏توان چنين خلاصه كرد:
1-نظام حكومت اسلامي از زمان معاويه به بعد، به رژيم استبدادي موروثي فردي مبدل گشت.2-در آمد دولت كه مي ‏بايست به مصرف كارهاي عمومي برسد و نيز غنيمتهاي جنگي وفيئ كه از آنِ مجاهدان بود، خاص حكومت شد و آنان اين مالها را صرف تجمل و خوش گذراني خود كردند.3-دستگيري ، زنداني كردن،شكنجه، كشتار، و گاه قتل عام متداول شد.4-تا پيش از آغاز حكومت امويان گر چه فقه شيعه مورد توجه نبود و ائمه شيعه كه عالم به همه احكام اسلام بودند، مرجع فقهي شناخته نمي ‏شدند، اما موازين فقهي رسمي و رايج تا حدي بر حسب ظاهر رعايت مي ‏شد، مثلا اگر مي ‏خواستند درباره موضوعي حكمي بدهند نخست به قرآن و سنت پيغمبر رجوع مي ‏كردند و اگر چنان حكمي را نمي ‏يافتند از ياران پيغمبر (مهاجر و انصار) مي ‏پرسيدند كه آيا در اين باره حديثي از پيغمبر شنيده‏ايد يا نه؟
اگر پس از همه اين جستجوها سندي نمي ‏يافتند، آنان كه در فقاهت بصيرتي داشتند، با اجتهاد خود حكم را تعيين مي ‏كردند، به شرط آنكه آن حكم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت كلي نداشته باشد. اما در عصر امويان، خلفا هيچ مانعي نمي ‏ديدند كه حكمي صادر كنند و آن حكم بر خلاف قرآن و گفته پيغمبر باشد، چنانكه بر خلاف گفته صريح پيغمبر، معاويه زياد را از راه نامشروع فرزند ابوسفيان و برادر خود خواند.!5-چنانكه مي ‏دانيم فقه اسلام براي مجازات متخلفان احكامي دارد كه بنام «حدود و ديات» معروف است. مجرم بايد بر طبق اين احكام كيفر ببيند.

منبع:www.maximumtechnic.com

 


چرا مذهب جعفرى ؟!

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADA06.jpg

چرا ما شيعيان راپيروان مذهب جعفرى میخوانند؟ در ميان امامان دوازدگانه شيعه ‏چرا مذهب ما به ايشان انتساب يافته است؟ با توجه به اين كه ‏امام جعفر صادق(علیه السلام) ششمين امام شيعه هستند مگر پيش از ايشان‏ وضعيت‏ شيعه چگونه بوده و به عبارت ديگر چرا مذهب شيعه علوى ياحسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مى ‏آيد توضيحى است‏بر راز اين نام گذارى.
عرصه تئوریها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان وفرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشه‏ ها بوده است. هرنظريه‏اى آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايى‏ بهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنين‏ ويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان ‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمى‏تواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشه‏ هاى جاهلانه نشان‏دهد. پيامبر(صلی الله علیه واله) در دعوت خود ضمن پذيرش سنت‏هاى پسنديده انسانی ‏در ميان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها می پرداخت طرح ‏های جايگزين نيز ارائه می‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

شايد راز بسيارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏ تاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشته‏ اند به همين نمونه تاريخ‏ معاصر ايران توجه كنيد. حضور روحانيت در مشروطيت و انقلاب اسلامى ‏و اين كه چرا روحانيت در مشروطيت نتوانست تا پايان حضور داشته ‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى يک نظام ‏شد؟
شايد مهمترين نكته در همين طرح جايگزين بوده است. امام‏ خمينى(ره) طرح جايگزين سلطنت را داشت اما روحانيت در مشروطيت ‏به ابعاد اين موضوع آن چنان كه بايسته است نيانديشيده بود واين سرانجام هرحركت ‏سياسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى‏داشته باشد و نه طرح جايگزين!
امام جعفرصادق(علیه السلام) در مسيرتكاملى حركت ‏شيعه گام دوم را برداشته‏ بودند. يعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پيشين به‏ ناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشه‏ هاى منبعث از آن و نيزحركت‏هاى سياسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده‏ بودند تا طرح جايگزين مكتب اهل‏بيت را دريافت كنند و امام ‏صادق(علیه السلام) همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايی ‏تاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.
دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ ادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخى در اسلام بود زيراكه بنيان حكومتى يكصدساله فرو ريخته بود و بنيان حكومت پانصد ساله‏اى پى‏ ريزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبيدن ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسيان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمت‏ يكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(علیه السلام) با توجه به اين فضا، پايه ‏هاى فكرى نظام تشيع ياطرح جايگزين را بنانهاد.
سالها پيش از امامت ‏حضرت صادق(علیه السلام) تقريبا يكصدو سيزده سال پيش،جدايشان پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏از آخرين حج‏خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى به ‏امام على(علیه السلام) واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم دراين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاح ديد پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت‏ حضرت، خلافت در سقيفه بنى‏ساعده‏مسيرى تازه يافت. چندتن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كه‏ خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى باپيامبر(صلی الله علیه واله) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه ‏امام على(علیه السلام) خويشاوندى روشنترى با پيامبر(صلی الله علیه واله) داشت‏ به اين بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازه‏اى را براى بنی هاشم ‏بپذيرد و قبلا نبوت به بنی هاشم رسيده بود و اينك خلافت ‏بايد به‏ ديگر تيره‏هاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5)
از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شد و به‏تدريج هرچه بر سالها افزوده مى‏شد اين دگر گونى نيز بيشتر خودرانشان مى‏داد به گونه ‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خويش بعضی از آن را میديد شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6)
به گواهى جنگ هاى سه گانه‏اى كه امام على(علیه السلام) با ناكثين، قاسطين ومارقين انجام داد (7) ، مى‏توان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عميق شده بود; بحرانى كه در تبديل خلافت‏به ملوكيت‏ خودرانشان داد و خاندان بنی اميه كه بيش از اين در ميان مسلمانان‏ جايگاهى نداشتند و طلقاى(آزاد شدگان) پيامبر(صلی الله علیه واله) در فتح مكه ‏بودند، (8) با موقعيت‏ سنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عرب‏گرايى امويان موجب شد تامخالفت‏هايى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحليل‏گران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست می ‏دانند. (9)
امويان با توجه به سابقه ناشايست ‏خود در ميان امت اسلامی جدی‏ترين رقيب خويش را بنی هاشم و علويان می دانستند و برای‏ بی ‏مقدار نشان دادن رقيب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به ‏ساختن احاديث و رواياتى دست‏يازيدند تا حسن سابقه بنی ‏هاشم وعلويان را كه بويژه در سايه فداكاری ‏هاى حضرت على(علیه السلام) به اعتباری ‏فوق تصور دست‏يافته بودند بيالايند.
جاعلان حديث نخست‏به جعل رواياتى در مذمت‏ حضرت على(علیه السلام)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امام‏ على(علیه السلام) هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرت ‏نسبت دادند و در برابر هر فضيلتى كه براى امام وجود داشت‏ احاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان نيز جعل كردند (11) تا آنچه امام على(علیه السلام) بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و درنهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه واله) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خليفه‏اى چونان ديگران معرفى شود كه حتى به ‏سياست‏ هاى زيركانه روزگار نيز كه عبارت از حيله و مكر و فريب ‏باشد آگاه نيست. (12)
امويان به اين نيز اكتفا نكردند و فرمان سب امام على(علیه السلام) را برمنابر و در خطبه ‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پايان‏ حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.
شايان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ايمان ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) در هنگام مرگ كه همواره يكى از نقاط اختلاف ميان ‏شيعه و سنى بوده است و طرفين در اين باره كتابهايی نوشته‏ اند. (15) باتوجه به كفر ابوسفيان كه تا حمله مسلمانان به ‏مكه و ايمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ايمان او باهمين انگيزه بود و به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمی گرفت. (16) علاوه‏براين در عرصه اجتماعى بسيارى از صلح‏ اجبارى امام حسن(علیه السلام) (18) علويان را ظاهرا از صحنه سياسى جامعه ‏حذف كرد. هرچند امام بازيركى موادى را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طريق می شد ماهيت ‏بسيار متظاهر معاويه را به جامعه‏ نشان دهد. موادى چون عدم اذيت و آزار شيعيان على و عدم تعيين‏ جانشين از سوى معاويه دوماده مهم اين قطعنامه بودند كه با زيرپاگذاشته شدن از سوى معاويه چهره واقعى او را نشان دادند.
هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام على(علیه السلام) توسط ماموران ‏معاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفت‏ با سياست‏هاى معاويه به ‏وجود آمد كه از آن ميان می ‏توان پاسخ تند امام حسين(علیه السلام) به نامه ‏معاويه اشاره كرد. (19)
همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت‏ و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد توانست‏ بيعت ‏براى يزيد بگيرد. (20) باوجود شخصيت‏هاى مطرحى چون امام حسين(علیه السلام) در ميان‏ امت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب‏ كرد. (21)
تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر میرسيد انديشه امامت‏ شيعى در محاق قرار گرفته بود اينک امام حسين(علیه السلام) در شرايطی ‏متفاوت قرار داشت كه از يك سو همراه پيروزی ‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوی ديگر يزيد بن معاويه خليفه تازه، شخصيت اجتماعى مورد قبولى‏نداشت و بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين او را به ديانت‏ نمی ‏پذيرفتند. كسى چون ابوايوب انصارى كه خود را موظف به شركت ‏درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار میدانست‏ يكبار با شنيدن امارت‏و فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)
امام حسين(علیه السلام) با درک صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظرمی‏رسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هر وسيله‏ اى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيت ‏خود سودى بردند امام با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيان گذار دين اسلام ‏می ‏توانست روياروى مشروعيت‏ خود ساخته امويان بايستد و با سخن ونهضت‏ خود به اصلاح امت‏ بپرازد. همان كه هدف امام(علیه السلام) بود. (24)
ايشان می‏توانست نسب خويش به پيامبر(صلی الله علیه واله) را به مردم يادآور سازدو بدان استناد جويد چنان كه در هنگام درخواست‏ بيعت يزيد فرمود:
«مثلى لايبايع مثله‏» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چون‏اويى بيعت نخواهد كرد. (25)
مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين(علیه السلام) ازبين بردن باقی‏مانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان درميان مردم بود.
امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر(صلی الله علیه واله) را كه آن‏همه حديث از رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضيلت او رسيده بود به قتل‏ رسانند. (26)
امام نه‏ى بزرگ را گفت و ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كردكه چگونه به تنها چيزى كه نمی انديشند دين الهى است. و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. شرح‏رفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين(علیه السلام) كردند اين مهم ‏را به نمايش گذاشت. (27) و اين چهره پنهان شده در سركوب خونين وهتک حرمت از مردم فضاحت ‏با تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثير قيام امام ‏حسين(علیه السلام) بدون ترديد آن قدر سريع بود كه با مرگ زود هنگام يزيد در سال 64 هجرى پسرش معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبه ‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت ‏بودند و خوداستعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم وستم بنی ‏اميه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏های ‏توابين در سال 65 هجرى به خونخواهى امام حسين(علیه السلام) (31) ،مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين(ع)و يارانش (32) و نيز شورش‏هاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏ اسلام معادله (33) را به نفع بنی هاشم تغيير داد.
درواپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربن‏ عبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبه‏ ها حذف شود و فدک دوباره به بنی ‏هاشم و علويان‏ بازگردانده شود. (34)
اما به نظر می ‏رسيد نهالى كه امام حسين(علیه السلام) با خون خود آبياریكرده بود اينک به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامی‏رسيد.
اينک به اختصار وضعيت‏ بنى‏ هاشم را پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) پى‏ مى‏ گيريم:
نخستين جرقه ‏هاى اختلاف در ميان بنى‏ هاشم احتمالا پس از شهادت امام ‏حسين(علیه السلام) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد به ‏امامت محمد حنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(علیه السلام) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (35) مختار در شورش ‏خود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيه ‏در سال 81 هجری درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در اين‏ سال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنى‏ عباس ابوهاشم ‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على ‏بن عبدالله بن عباس ‏واگذار كرد. (38) و امامت اين گونه از علويان به عباسيان منتقل‏ شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضا من آل‏محمد» قرار داده و به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعى ‏امام و رهبر پرهيز می ‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ويژه‏ تيره علوى بود به كار عباسيان آمد. تقسيم بندى ابراهيم امام ازوضعيت ‏شهرها نشان از آمادگى ايرانيان براى قيام دارد و نيزعلاقه آنان به اهل‏بيت عليهم السلام (40) يک حركت موازى از سوى بنى‏ عباس مردم را فريفته بود چنان كه بعضى‏ از بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به اين فريب پى‏برده بود به جرم هوادارى از خلافت علويان اعلام شد. (41)
شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(علیه السلام) با قيام زيد بن على ‏بن الحسين(علیه السلام) براساس رواياتى كه مخالفت‏ حضرت را نشان‏ مى ‏دهد، (42) پيش از هرچيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيارمورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونه ‏اى كه مزار پسرش‏يحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام وخون خواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمى‏ توان به‏ سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال‏126 هجرى ‏درشورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شده‏است. (43)
روى كار آمدن عباسيان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد وبنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخت و حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان بود كه درشرايط ويژه تاريخى بايک سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند.
بسيار طبيعى بود كه منتظر يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى ازسوى نماينده مهم و بزرگ علويان باشند. چنان كه در ماجراى قيام ‏محمد نفس زكيه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ ازآن به نفع عباسيان انجام داد. (44)
امام صادق(علیه السلام) كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشت‏ فضاى سياست را هرگز آماده يک قيام علنى سياسى نديد. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زير ساخت فكرى بود و الا ايشان به ‏هيچ وجه كمتر از شخصيتى چون ابومسلم نبود اين را از نامه ‏تاريخى ابومسلم به امام كه ايشان بدون خواندن آن را به آتش‏ سپرده بودند. مى ‏توان فهميد. پرسش بزرگ مطرح اين بود: چه بايدكرد؟
جد او امام حسين(علیه السلام) با قيام خونين خود دلهاى بسيارى ازمسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بيت پيامبر(صلی الله علیه واله)كرده بود و در زمان امام صادق(علیه السلام) حكومتى روى كار آمده بود كه ‏از شعار «الرضا من آل محمد(صلی الله علیه واله‏») استفاده و سپس آل محمد واقعى‏ را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى وتلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى ‏توانست ‏باشد؟
دراين فضاى تيره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گيرى بودند چه چيزن‏می‏ توانست‏ شيعه را پايدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه‏يابد و تفسير آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى ‏دگرگون سازد.
پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق(علیه السلام)برداشت. گويا مردمى كه از پس قيام امام حسين(علیه السلام) دلداده اين‏ خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى ‏پرسيدند كه اگر نه‏امويان و نه عباسيان شما چه مى‏ گوييد؟ و چه تفسيرى از اسلام ‏داريد؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جايگزين شما چيست؟
نشان دادن يک تفسير جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغه‏ هاى حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعمل‏هاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق(علیه السلام) در آن‏هابه طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراى ‏شناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد. در ادامه‏ نمونه ‏اى از ديدگاه‏هاى امام صادق(علیه السلام) كه نشان دهنده اسلام ناب‏ محمدى(صلی الله علیه واله)،است ارائه مى ‏گردد.

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.
2- تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏123; منشورات مكتبه اورميه.
3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى‏لبنان.
4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.
5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.
6- تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏399.
7- همان، ج‏3، ص.
8- همان، ج 2، ص 520; ج‏3، ص 1 تا 10.
9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.
10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.
11- همان، ص 92 و 91.
12- نهج البلاغه، خطبه 118.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص‏56.
15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى درمقدمه‏الغدير، ج 1، ص‏23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.
16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است.
17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.
18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شيخ‏مفيد، ص 170.
19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث‏303.
20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.
21- تاريخ سياسى اسلام، ص‏127.
22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.
23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.
24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.
25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص‏26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301.
27- همان، ص 36870.
28- همان، ص‏383.
29- همان، ص‏426.
30- همان، ص‏487.
31- همان، ص‏579.
32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.
33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.
34- الفتوح، ج‏6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.
35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265.
36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.
37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجب‏نيا، ص 28.
38- همان، ص‏46.
39- همان، ص 115 و 114.
40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.
41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص‏38.
42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.
43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.
44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.

منبع: www.imamalinet.net

 


 منشور نسل جوان در سيره امام صادق (علیه السلام)

 http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADC08.jpg

 جوانان و نوجوانان در هر جامع ه‏اى گنجينه‏ هاى سرشارى هستند كه اگر مربيان و متوليان براى اين قشر عظيم سرمايه گذارى شايسته انجام داده و اين گروه فعال و پرشور را با رفتار حكيمانه و تكريم شخصيت و احترام به نيازها، به اهداف مطلوب و ايده‏ آل خود هدايت نمايند، علاوه بر اين كه آنان را از خطر انحراف و ترديد در هويت و آسيب‏ هاى اجتماعى مصونيت‏بخشيده‏اند، قلب‏هاى پاك و زلال آنان را به سوى خوبى ‏ها، زيبايى ‏ها و اخلاق پسنديده رهنمون شده ‏اند، و جامعه آينده را از نظر سلامتى و حفظ ارزش‏ها و فرهنگ، بيمه نموده ‏اند. امام صادق‏ عليه السلام در مورد سرمايه گذارى معنوى براى نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروه‏هاى منحرف و كج انديش، مى ‏فرمايد: «با درو احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجعة (1) ; نوجوانان خود را با احاديث ما آشنا كنيد قبل از اين كه مرجعه (يكى از گروه‏هاى منحرف) بر شما پيشى گيرند.

ارتباط با نسل جوان

هدايت و تربيت نسل جوان به لحاظ اهميتى كه دارد امروزه بيش از گذشته مورد توجه انديشمندان و دل سوزان جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان داراى خصوصيات عاطفى، اجتماعى و جسمانى است. حساسيت، تنوع خصلت‏هاى رفتارى، هيجان‏هاى درونى، علاقه شديد به دوستى با همسالان، عدم كنترل رفتار، حب ذات، الگو پذيرى و تقليد، افتخار به شخصيت و تشخص‏طلبى و ميل به آزادى، شمه ‏اى از ويژگى‏هاى اوست.
با توجه به اين ويژگى‏ ها، شيوه رفتارى امام صادق‏ عليه السلام با جوانان، و همچنين سخنان و دستور العمل‏هاى آن حضرت براى جوانان و برخورد با آنان، بهترين نسخه شفا بخش و راهگشاست. نگاه‏هاى مهربان، بزرگداشت‏ شخصيت، توجه به استعداد و صلاحيت آنان، احترام به نيازهاى فردى و اجتماعى، رفتار محبت ‏آميز و حكيمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوى آن حضرت بود و شيفتگى آنان به رهبر خويش، ريشه در شيوه رفتار و گفتار آن حضرت نسبت‏به مخاطبين و شاگردان خويش دارد.
آن حضرت به سرعت پذيرش سجاياى اخلاقى در نوجوانان توجه كرده و به ابوجعفر; مؤمن طاق مى‏ فرمايد:
«عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير; (2) بر تو باد تربيت نوجوانان، زيرا آنان زودتر از ديگران خوبى‏ ها را مى ‏پذيرند.»
در اينجا چند نمونه از رفتار آن حضرت را در برخورد با نسل جوان مى‏خوانيم:
1 - آن روز يكى از شلوغ‏ترين ايام حج‏بود. امام صادق عليه السلام با گروهى از يارانش گفت و گو مى‏كرد. در اين هنگام هشام بن حكم كه تازه به دوران جوانى گام نهاده بود، خدمت امام رسيد. پيشواى شيعيان از ديدن اين جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و كنار خويش نشاند و گرامى داشت. اين رفتار امام، حاضران را كه از شخصيت‏هاى علمى شمرده مى‏شدند، شگفت زده ساخت. وقتى امام عليه السلام آثار شگفتى را در چهره حاضران مشاهده كرد فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده; اين جوان با دل و زبان و دستش (با تمام وجود) ياور ماست.» سپس براى اثبات مقام علمى هشام براى حاضرين، درباره نام‏هاى خداوند متعال و فروعات آن‏ها از وى پرسيد و هشام همه را به نيكى پاسخ گفت. آن گاه حضرت فرمود: «هشام! آيا چنان فهم دارى كه با منطق و استدلال دشمنان ما را دفع كنى، هشام گفت: آرى. امام فرمود: «نفعك الله به و ثبتك; خداوند تو را از آن بهره‏مند سازد و [در اين راه] ثابت قدم بدارد.» هشام مى‏گويد: بعد از اين دعا هرگز در بحث‏هاى خداشناسى و توحيد شكست نخوردم. (3)
2 - مفضل بن عمرو نماينده امام صادق عليه السلام در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دينى، مالى و اجتماعى مردم كوفه رسيدگى كند و در اين رابطه با جوانان شهر ارتباط صميمانه و مستحكمى برقرار كرده بود، براى همين عده‏اى اين دوستى را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شايعه و افتراء روى آوردند و مفضل و يارانش را به شرابخوارى، ترك نماز، كبوتر بازى و حتى به سرقت و راهزنى متهم كردند. اين گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده مى‏شدند، شايع كردند كه مفضل افراد بى مبالات و لاابالى را پيرامونش گرد آورده است. وقتى اين شايعات به اوج رسيد، گروهى از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق‏عليه السلام چنين نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوتر باز همنشين است، شايسته است دستور دهيد اين افراد را از خود دور سازد.»
امام صادق عليه السلام بدون اين كه با آنان در اين باره سخن بگويد، نامه‏اى براى مفضل نوشته، مهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصريح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحويل دهند. آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعى به خانه مفضل شتافتند و نامه امام صادق عليه السلام را به دست مفضل دادند. وى نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام‏عليه السلام به مفضل دستور داده بود كه: چيزهايى بخرد و به محضر امام عليه السلام ارسال كند. در اين نامه اصلا اشاره‏اى به شايعات نشده بود. مفضل نامه راخواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسيد: اكنون چه بايد كرد؟ گفتند: اين اشياء خيلى هزينه دارد. بايد بنشينيم، تبادل نظر كنيم و از شيعيان يارى جوييم.در واقع هدفشان اين بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا مى‏كنم براى صرف غذا در اينجا بمانيد. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادى را به سراغ همان جوانانى كه از آن‏ها بدگويى شده و به كارهاى ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتى نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق‏ عليه السلام را براى آنان خواند. آنان، با شنيدن كلام امام صادق‏ عليه السلام براى انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهى بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خويش روى هم نهاده و در مجموع 2 هزار دينار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آن گاه مفضل به شكايت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگريست و گفت: شما مى‏گوئيد اين جوانان را از خودم برانم و گمان مى ‏كنيد خدا به نماز و روزه شما نيازمند است؟! (4)
در اينجا به بخشى از شيوه ‏ها و راه كارهاى عملى برخورد و هدايت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمدعليهم السلام مى‏  پردازيم:

1 - رفتار نيكو و ملايم

نوجوان قلبى پاك و روحى حساس و دلى نازك و عاطفى دارد. در برخورد با او بايد راه نرمى و ملايمت پيش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصيت و رفتار خوش، بهترين شيوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا كردن با القاب، عناوين و نام‏هاى زيبا او را به سوى مبلغ و مربى جذب مى‏كند و در اين حال مى‏توان ارتباط قلبى و عاطفى با او ايجاد كرد، سخنانش را شنيد، راهنمايى كرد، لغزش‏ها را متذكر شد و بالاخره درعالم دوستى كه يك ارتباط شديد روحى و عاطفى برقرار است، مى‏توان صفات زيبا را به او القاء نمود، نيازهاى بسيارى را از او برطرف كرد و از آلودگى ‏ها او را بر حذر داشت، زيرا گرايش جوان به خوبى‏ ها و زيبايى‏ ها از ديگران بهتر و سريع‏تر انجام مى ‏پذيرد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «من لم تكن فيه ثلاث خصال لم ينفعه الايمان: حلم يرد به جهل الجاهل. و ورع يحجزه عن طلب المحارم. و خلق يدارى به الناس; (5) هر كس سه خصلت را دارا نباشد از ايمان خود سودى نخواهد برد: اول - بردبارى، كه جهل نادان را برطرف كند. دوم - پارسائى، كه او را از حرام باز دارد. سوم - رفتار نيكو كه با مردم مدارا نمايد.»

2 - آگاهى دادن در مسائل دينى

يكى از علل دين گريزى برخى جوانان و نوجوانان عدم آگاهى به مسائل دينى است. زيرا انسان طبيعتا هر چه را نشناسد به سويش نمى ‏رود و افكار واحساسات و حواس خود را به سوى آن معطوف نمى‏ دارد. اما شناخت و آگاهى از خوبى‏ ها و زيبائى‏ ها به ويژه اطلاع از منافع آن، سريعا انسان نفع طلب را به آن جذب كرده و آن را در نزد شخص، دوست داشتنى مى‏ كند. براى همين اگر جوانان با آثار و بركات و احكام و معارف دين آشنا شوند، فاصله آنان با حقايق دينى كم خواهد شد. افزون بر اين، نسل جديدى كه معمولا از مسائل و حقايق دينى بى اطلاع يا كم اطلاع است و بصيرت و معرفت كافى از دين ندارد، تحت تاثير تبليغات و هجمه ‏هاى فرهنگى دشمنان قرار مى‏گيرد.
امام صادق عليه السلام به بشير دهان (روغن فروش) فرمود: «لا خير فى من لا يتفقة من اصحابنا يا بشير ان الرجل منهم اذا لم يستغن بفقهه احتاج اليهم فاذا احتاج اليهم ادخلوه فى باب ضلالتهم و هو لا يعلم; (6) از دوستان ما كسى كه در دين خود انديشه و تفقه نكند ارزش ندارد. اى بشير! اگر يكى از دوستان ما در دين خود تفقه نكند و به مسائل و احكام آن آشنا نباشد، به ديگران (مخالفين ما) محتاج مى‏شود، هر گاه به آن‏ها نياز پيدا كرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى‏ دهند در حالى كه خودش نمى ‏داند.» ضرورت يادگيرى احكام دينى در منظر پيشواى ششم آنقدر مهم است كه مى‏ فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شباب الشيعة لايتفقه لادبته; (7) اگر به جوانى از جوانان شيعه برخورد نمايم كه در دين تفقه نمى‏ كند او را تاديب خواهم كرد.»

3 - شناساندن آسيب‏ هاى اجتماعى

آشنا نبودن نسل جديد با آفت‏هاى اجتماعى موجب افت ارزش‏هاى اخلاقى و توفيق دشمنان فرهنگى و رواج خلاف و حرام در ميان آنان مى‏ باشد. اگر جوانان مسلمان با اين آفت‏ها آشنا باشند و از عواقب بد آن در ميان افراد جامعه اطلاع يابند، بنابر فطرت پاكى كه خداوند در نهاد آن‏ها قرار داده از آن آفت‏ها فاصله خواهند گرفت و دامن خويش را به چنين آفت‏هاى اجتماعى آلوده نخواهند كرد. صادق آل محمد عليه السلام مواردى از آفت‏هاى اجتماعى را چنين فهرست كرده است: الف) ستم كردن ب) فريبكارى ج) خيانت د) تحقير و خوار كردن ديگران ه) اف گفتن: (نق بزند، غرغر كند و به اين وسيله زحمات ديگران را ناديه گرفته و خود را چيزى پندارد.) و) دشمنى، كينه توزى و اظهار عداوت با برادران دينى ز)تهمت زدن ح )داد و فرياد و پرخاشگرى ط) طمع كارى و حرص به دنيا.
«و ان لايظلمه و ان لايغشه و ان لايخونه و ان لايخذله و ان لايكذبه و ان لايقول له اف و اذ قال له اف فليس بينهما ولاية و اذ قال له انت عدوى فقد كفر احدهما و اذا اتهمه انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح فى الماء; (8) به برادر ايمانى خود ستم ننمايد، او را فريب ندهد، به او خيانت نكند، او را كوچك نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگويد و اگر به او اف بگويد (غرغر كند) ولايت‏بين آن دو قطع مى‏شود و اگر به برادر ايمانى‏ اش بگويد تو دشمن من هستى، يكى از آن دو كافر [باطنى ]مى‏شود و اگر برادرش را متهم نمايد، ايمان در قلب او ذوب مى ‏شود مانند ذوب شدن نمک در آب.» (9)

4 - ترغيب به دانش افزايى

يك جوان مسلمان بايد از علوم روز آگاهى كافى داشته باشد. تخصص در كنار تعهد يک اصل مسلم و ترديد ناپذير در فرهنگ ما است. كسانى در عرصه زندگى به اهداف دلخواه خود مى‏رسند كه با شناخت دانش‏ها و مهارت‏هاى عصر خود به قله‏ هاى سعادت نائل شده و با تعهد و ايمان خويش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب مى‏ كنند. از منظر حضرت صادق ‏عليه السلام كسب دانش و مهارت‏هاى فنى براى يك جوان ضرورى است، آن حضرت مى‏ فرمايد: «لست احب ان ارى الشاب منكم الا غاديا فى حالين، اما عالما او متعلما; (10) هيچوقت دوست ندارم يكى از جوانان شما (شيعه) را ببينم مگر اينكه در يكى از دو حال، شب و روز خود را سپرى كند: يا دانا باشد يا ياد گيرنده.»

5 - عادت دادن به حسابرسى

يك تاجر زمانى در كار خود پيشرفت مى‏ كند كه در هر شبانه روز به حساب خود رسيدگى كرده و سود و زيان معاملات خويش را بداند و گرنه بعد از مدت كوتاهى سرمايه و هستى خود را از دست‏خواهد داد. جوانى، يك سرمايه و فرصت ‏بسيار عالى براى هر شخص مى ‏باشد. اگر يك جوان به حساب عمر خود رسيدگى نكند و نداند كه آيا در مقابل عمر خويش چه چيزى به دست آورده است، در آينده‏اى نه چندان دور سرمايه معنوى خويش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانه‏اش برسد و ببيند كه در مقابل هر روز از دست رفته، يك قدم به سوى كمال برداشته، خوشحال شده و آن را تكرار كند و در مقابل انحطاط فكرى و اخلاقى غمگين گشته و سعى در جبران آن داشته باشد، بديهى است كه رو به سوى رشد و ترقى خواهد نهاد. امام صادق‏ عليه السلام به ابن جندب كه يك جوان فعال و پرشور و باايمان بود مى‏فرمايد: «يا بن جندب! حق على كل مسلم يعرفنا ان يعرض عمله فى كل يوم و ليلة على نفسه فيكون محاسب نفسه فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سيئة استغفر منها و لئلا يخزى يوم القيامة; (11) اى پسر جندب! هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد شايسته است كه رفتار و كردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خويش باشد تا اگر كار نيكى در آن‏ها ديد، بر آن بيفزايد و اگر كار بدى در اعمال خود مشاهده نمود، از آن‏ها توبه كند، تا در روز قيامت دچار ذلت و حقارت نشود.»

6 - تعديل حس دوست‏خواهى

انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت مى‏كند. او در همنشينى با رفيق شفيق، نشاط و نيرو مى‏ گيرد و اين يك نياز طبيعى اوست و بايد ارضاء شود. يك جوان در اثر اين حس به سمت دوستان و همفكران خود كشيده مى‏شود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود مى‏باشد. از طرف ديگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانى و نپختگى نگرش عقلانى، ممكن است در دام دوستان ناباب و يا صيادان و شيادان بيفتد. از اين رو در انتخاب يك دوست ممكن است دچار مشكلات گردد. امام جعفر صادق عليه السلام دقيقا روى همين نكته انگشت اشارت نهاده و به جوانان چنين رهنمود مى‏ دهد: «الاخوان ثلاثة: فواحد كالغذاء الذى يحتاج اليه كل وقت فهو العاقل. و الثانى فى معنى الداء و هو الحق. و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبيب; (12) دوستان سه دسته هستند. اول: كسى كه مانند غذا در هر زمان به او نياز هست و او دوست عاقل است. دوم:كسى كه [براى انسان] مانند بيمارى و درد [رنج آور] است، و او دوست احمق [و نادان] است و سوم: كسى كه وجودش براى فرد همانند داروى حيات بخش است، و آن رفيق روشن بين [و اهل تفكر] است.»

7 - ضرورت ازدواج

هر جوانى فطرتا نيازمند ازدواج است و بايد به اين نياز خدادادى و طبيعى از طريق مشروع جواب داد. اما بعضى جوانان با بهانه قرار دادن بعضى مشكلات و سختى‏ها از اين سنت الهى روى بر تافته و خود را در دام نفس شيطانى گرفتار مى‏كنند. به آنان بايد توجه داده شود كه اين پيمان مقدس در ميان تمام ملت‏ها وجود داشته و محبوبترين بنيان نزد خداوند متعال است. با ازدواج، شخصيت و ايمان دو جوان كامل مى‏ شود. صادق آل محمد عليه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دينه فليتق الله فى النصف الآخر; (13) كسى كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ كرده است پس بايد در نصف ديگرش تقواى الهى پيشه كند.»
و در حديث ديگرى آن حضرت به جوانان چنين پيام داد: «ركعتان يصليهما المتزوج افضل من سبعين ركعة يصليها اعزب; (14) دو ركعت نماز كه فرد ازدواج كرده مى ‏خواند بر 70 ركعت نماز يك فرد مجرد برترى دارد.»

8 - تشويق به نماز

بر اساس متون دينى ما نماز عامل كمال انسان و حافظ او از آلودگى‏ ها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنين اين رفتار معنوى تاثير بسزايى در بيدار كردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد. نماز تسلى بخش و آرامش بخش دل‏هاى مضطرب در انسان‏هاى خسته و نگران است. نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترين وسيله ارتباط صميمانه رب العالمين است. تجربه و آمار گواهى مى‏دهد كه درصد بالايى از خلافكاران و هنجارشكنان در جامعه اسلامى در خانواده‏هايى بزرگ شده‏اند كه يا نماز نمى‏ خوانند و يا آن را سبک می‏شمارند. پيشواى ششم جايگاه مهم نماز را در زندگى و رفتار روزانه يک مسلمان براى اقشار مختلف به ويژه جوانان تبيين نموده و فرمود: «اول ما يحاسب به العبد على الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت عليه رد عليه سائر عمله; (15) [روز قيامت] اولين چيزى كه از بنده محاسبه مى‏شود نماز است. اگر از او نماز پذيرفته شد، سائر اعمالش پذيرفته مى‏شود اما اگر نماز او رد شد ساير اعمال [نيك] او نيز رد خواهد شد.»
آن حضرت در مورد زيان‏هايى كه در اثر دورى از نماز براى انسان رخ مى‏دهد به ابن جندب فرمود: «ويل للساهين عن الصلوات، النائمين فى الخلوات، المستهزئين بالله و آياته فى الفترات اولئك الذين لاخلاق لهم فى الآخرة و لا يكلمهم الله يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم; (16) واى بر آن‏ها كه از نماز غفلت كنند و در خلوت بخوابند و خدا و آياتش را در دوران ضعف دين استهزاء كنند، آنان كسانى هستند كه در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قيامت‏با آنان سخن نخواهد گفت و آنان را تبرئه نخواهد كرد و عذاب دردناك براى آن‏هاست.»

9 - تقويت انديشه‏ هاى مثبت

با تقويت تفكر مثبت در جوانان مى‏توان صفات نيك و خصلت‏ هاى زيبا را در وجود آن‏ها ايجاد كرد. آن گاه با فضاسازى مناسب و به وجود آوردن بسترهاى لازم، آن‏ها را به تكرار رفتارهاى مثبت متمايل كرده و آن رفتارها را به صورت عادات پايدار در وجود آنان در آورد. بخشى از انديشه‏ هاى مثبت در كلام امام جعفر صادق عليه السلام عبارتند از:
الف) زيارت دوستان و تقويت‏ حس هميارى: آن حضرت نيكى به دوستان و ديدار آنان را برترين عبادت برشمرده و فرمود: «ما يعبد الله بمثل نقل الاقدام الى بر الاخوان و زيارتهم; خداوند به چيزى همانندگام برداشتن در راه نيكى به برادران دينى و ديدار و زيارت آن‏ها عبادت نشده است.»
ب) انس با خدا: چه زيباست كه جوانان پاک هميشه خدا را بهترين انيس خود بدانند و در سختى ‏ها او را همدم و پناهگاه خويش بر گزينند. آن حضرت فرمود: «آنسو بالله واستوحشوا مما به استانس المترفون; (17) [انسان‏هاى با ايمان] با خدا انس گرفته‏اند و از آنچه كه مال اندوزان و دنيا پرستان به آن انس گرفته‏اند، در هراسند.» آرى آنان از نعمت‏هاى خداوندى بهره مى‏برند، اما به آن‏ها دل نمى‏دهند. آنان دلبسته خدا بوده و با ياد او آرام مى‏شوند.
ج) پايدارى در راه هدف: پايدارى در راه ايمان و عقيده از عوامل توفيق و پيروزى است. يك جوان آن گاه به آرزوهاى مشروع و دلخواه دست مى‏يابد كه پشتكار و استقامت داشته باشد. مهمترين آرزوى هر جوان نيل به سعادت حقيقى و قرب پروردگار - كه جلوه تمام كمالات، زيبائى‏ها و خوبى‏هاست - مى‏باشد. پيشواى صادق شيعيان فرمود: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة و لا ظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شيئا الا اعطاهم; (18) اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند، فرشتگان با آنان دست مى‏دهند. ابرهاى رحمت‏ بر آن‏ها سايه مى ‏افكند. مانند روز مى‏ درخشند، از زمين و آسمان روزى مى‏ خورند و آنچه از خدا بخواهند، به آن‏ها عطا مى‏كند.»
د) دستگيرى از افتادگان: معلى بن خنيس مى‏ گويد: «امام صادق عليه السلام در شبى بارانى از خانه به سوى ظله بنى ساعده رفت. به دنبال او رفتم، گويى چيزى از دست او بر زمين افتاد. حضرت گفت:
به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. به نزديک رفته سلام كردم. فرمود: معلى تو هستى؟ عرض كردم! آرى فدايت‏شوم! فرمود: با دست‏خود زمين را جست وجو كن، هر چه يافتى آن را به من بازگردان.
معلى مى‏ گويد: نان‏هاى زيادى روى زمين افتاده بود. يكى يكى، دوتا دوتا پيدا مى ‏كردم و به آن حضرت مى ‏دادم. كيسه‏اى پر از نان همراه آن حضرت بود و از سنگينى آن را به زحمت ‏حمل مى‏ كرد. عرض كردم: اجازه دهيد آن را من بياورم؟ فرمود: من از تو شايسته ترم، ولى با من بيا. به ظله بنى ساعده رسيديم. گروهى را ديدم كه در خواب بودند. آن حضرت يک يا دو قرص نان را در زير سر آنان مى‏ گذاشت. توزيع نان به آخرين نفر كه تمام شد، بازگشتيم. عرض كردم: فدايت‏شوم! آيا اين‏ها شيعه هستند. فرمود: اگر شيعه بودند حتى در نمک طعام نيز با آنان مواسات و از خود گذشتگى مى‏كردم.» (19)
ه) توجه به غذا: يك جوان مسلمان همچنان كه به سلامت روح خود مى‏ انديشد، در پرورش جسم نيز كوشا است او فردى ضعيف البنيه، كسل و منزوى نيست‏بلكه به بهداشت غذاى خويش در كنار بهداشت روانش توجه دارد. از راه تغذيه صحيح و ورزش جسم خود را تقويت مى‏كند و از راه‏هاى مختلف نشاط خويش را به دست مى‏آورد، اما در عين حال به حلال و حرام بودن غذايى كه مى ‏خورد توجه كامل دارد و آثار مخرب غذاى حرام و غير مشروع را در وجودش در نظر دارد. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «شيعتنا لا ياكلون الجرى...و لايشربون مسكرا; (20) شيعيان ما مارماهى نمى ‏خورند ... و شراب و مسكرات نمى‏ نوشند.»
و) نيك رفتارى با اهل معصيت: در اصلاح رفتار غلط و ناپسند ديگران و كسانى كه به نوعى مرتكب گناه مى‏ شوند، بايد شيوه‏اى كارآمد در پيش گرفت و ترس و ياس آنان را در پيوستن به رديف خوبان از ميان برداشت و با نيک رفتارى و اميد دادن، روحيه شكست‏ خورده آنان را تقويت نموده و بازسازى كرد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم; (21) در مورد همكيشان گنه كار خود جز خوبى و نيكى چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت آنان را بخواهيد.»
ز) در انديشه شغل حلال: عبدالاعلى بن اعين در يك روز تابستانى بسيار گرم در يكى از كوچه‏ هاى مدينه امام صادق عليه السلام را ملاقات كرده و به آن بزرگوار عرضه داشت: «فدايت‏شوم! با اين مقام و منزلت و رتبه‏اى كه نزد خداوند داريد و خويشاوندى كه با پيامبر براى شماست، باز هم براى دنياى خويش تلاش مى ‏كنيد و در چنين روز گرمى خود را در فشار و سختى قرار مى ‏دهيد؟! امام در پاسخ فرمود: اى عبدالاعلى! جهت‏ يافتن روزى و درآمد حلال بيرون آمده‏ ام تا از افرادى همانند تو بى نياز شوم.» (22)
ح) برنامه ريزى صحيح در زندگى: امام صادق عليه السلام مى‏ فرمود: «فان الله يعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطة على وجه ها و لكنى احب ان يرانى الله قد احسنت تقدير المعيشة; (23) خدا مى‏داند كه مى ‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ ام را تهيه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح زندگى ببيند.»

پي نوشت :

1) التهذيب، ج 8، ص 111.
2) الكافى، ج 8، ص 93.
3) بحار الانوار، ج 10، ص 295.
4) معجم رجال الحديث، ج 19، ص 325.
5) بحارالانوار، ج 75، ص 237.
6) منية المريد، ص 375; اصول كافى ج 1، ص 25.
7) بحار الانوار، ج 1، ص 214.
8) وسائل الشيعه، ج 12، ص 208.
9) و در حديث ديگرى آن حضرت طمع نورزيدن و پرخاش نكردن را از نشانه‏ هاى يك شيعه كامل شمردند: شيعتنا لا يهرون هرير الكلب و لايطمعون طمع الغراب (مستدرك، ج 12، ص 69.)
10) امالى طوسى، ص 303.
11) تحف العقول، ص 301.
12) بحارالانوار، ج 75، ص 237.
13) همان، ج 100، ص 219.
14) روضة الواعظين، ج 2، ص 374.
15) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 208.
16) تحف العقول، ص 302.
17) همان، 301.
18) همان، ص 302.
19) تفيسر عياشى، ج 2، ص 107. با استفاده از عبارات شهيد مطهرى.
20) تحف العقول، ص 303.
21) همان.
22) الكافى، ج 5، ص 74.
23) همان، ص 166، و اعيان الشيعه، ج 1، ص 59.

منبع: گنجینه معرفت


 سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADA05.jpg

تولد:

تولد اين‌ امام‌ در روز دوشنبه‌ هفدهم‌ ربيع‌ الاولي‌ سال‌ هشتاد وسه‌هجري‌ در مدينه‌ واقع‌ شد.مادرش‌ اُم‌ّ فروه‌ وپدرش‌ امام‌ باقر(علیه السلام‌) بوده‌است‌.
نام‌ مباركش‌،جعفر والقابش‌،صادق‌،صابر،فاضل‌وطاهر بوده‌ وكنيه‌ اش‌ابوعبدالله است‌.در سن‌ سي‌ ودوسالگي‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسيد وسي‌ وسه‌سال‌ مقام‌ امامت‌ را به‌ عهده‌ داشت‌.عاقبت‌ در سن‌ شصت‌ وپنج‌ سالگي‌بدست‌ منصور دوانقي‌ بشهادت‌ رسيد.مرقد شريفش‌ در قبرستان‌ بقيع‌است‌.
مذهب‌ شيعيان‌ ومذهب‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌) به‌ نام‌ جعفري‌ مزيّن‌ شده‌ است‌زيرا آن‌ حضرت‌ از فرصتها استفاده‌ كرد وعلم‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌‌) را كه‌ از زمان‌رحلت‌ پيامبر،مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ بود،منتشر كرد وشاگردان‌ زيادي‌تربيت‌ نمود ودرمحضرش‌ چهارهزار نفر حاضر مي‌ شدند.

عبادت‌ ومكارم‌ اخلاق‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

مالك‌ بن‌ انس‌ گفت‌: حضرت‌ از سه‌ حال‌ بيرون‌ نبود.يا روزه‌ بود ويا مشغول‌ عبادت‌ بود ويابذكر خدا مشغول‌ بود.او از بزرگان‌ عابد واز عظيم‌ترين‌ زاهدان‌ بود.
ابان‌ بن‌ تغلب‌گويد: خدمت‌ امام‌ درحاليكه‌ مشغول‌ نماز بود،رسيدم‌.ذكرهاي‌ ركوع‌ وسجده‌اورا شمردم‌، از شصت‌ بار بيشتربود.
«عبدالله بن‌ سنان‌ مي‌ گويد:به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) عرضكردم‌:پسرعموئي‌دارم‌ كه‌ هرچه‌ با او مي‌ پيوندم‌ او از من‌ مي‌ بُرد! لذا من‌ تصميم‌ گرفته‌ ام‌ كه‌اگر از من‌ بُريد منهم‌ از او ببُرم‌.بمن‌ اجازه‌ مي‌ فرمائيد كه‌ منهم‌ با او قطع‌رابطه‌ كنم‌؟ فرمود:اگر با او ارتباط‌ داشته‌ باشي‌ واو از تو ببُرد،خداي‌عزّوجل‌ شمارا باهم‌ مي‌ پيوندد.واگر تو از او ببُري‌ واو هم‌ از تو ببُرد،خدااز هر دوي‌ شما ببُرد.» بحارج‌74
«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:همسايه‌اي‌ دارم‌ كه‌ اهل‌ غنااست‌.وقتي‌ من‌ براي‌ قضاء حاجت‌ به‌ دستشوئي‌ مي‌روم ‌، براي‌ شنيدن‌ ازصداهاي‌ غناي‌ همسايه‌،بيشتر مي‌مانم‌!آيا اين‌ اشكال‌ دارد؟
امام‌ فرمود: نبايد بيشتر بماني‌ كه‌ خدا فرموده‌ است‌:همانا گوش‌ وچشم‌ودل‌ مورد سؤال‌ واقع‌ مي‌شوند.«اسراء36»
او گفت‌:گويا تاكنون‌ اين‌ آيه‌ را نشنيده‌ بودم‌ وانشاءالله توبه‌ مي‌كنم‌!
امام‌ فرمود:حال‌ بلند شو ونماز بخوان‌ كه‌ گناهت‌ بزرگ‌ است‌ واگر درچنين‌ حالي‌ اجلت‌ رسيده‌ بود،خيلي‌ برايت‌ بد بود»9-
علم‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌)محقق‌ حلي‌ دركتاب‌ معتبر نوشته‌ است‌ كه‌:
از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در زمينه‌ علوم‌ آنقدر منتشر شده‌ است‌ كه‌ عقلها به‌حيرت‌ مي‌افتد. فقط‌ يك‌ نفر راوي‌ ازحضرت ‌، سي‌ هزار روايت‌ از امام‌نقل‌ كرده‌ است‌.همچنان‌ كه‌ خود امام‌ فرمود: ابان‌ بن‌ تغلب‌ از من‌ سي‌هزار حديث‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
معلّي‌ بن‌ خنيس‌ مي‌گويد: ديدم‌ كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) با كيسه‌اي‌ بردوش‌ به‌ جائي‌ مي‌رود.اجازه‌ گرفتم‌كه‌ ايشان‌ را همراهي‌ كنم‌.با حضرت‌ به‌ محله‌ فقراء رفتيم‌ وامام‌ بربالاي‌سرآنان‌ كه‌ همگي‌ درخواب‌ بودند ، مقداري‌ غذا مي‌گذاشت‌. من‌ پرسيدم‌كه‌ اينها شيعه‌ هستند؟امام‌ فرمود: اگر شيعه‌ بودند كه‌ ما هرچه‌ داشتيم‌حتي‌ نمكمان‌ را با آنها نصف‌ مي‌نموديم‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2 ص‌244»
ابوجعفر خثعمي‌ گويد: امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)كيسه‌اي‌ پول‌ بمن‌ داد و فرمود: اين‌ را به‌ فلان‌ سيد بده‌ ولي‌ نگو چه‌ كسي‌ آن‌ را داده‌ است‌.
منهم‌ آن‌ را به‌ شخصيكه‌ امام‌ معرفي‌ كرده‌ بود دادم‌. اوگفت‌:خدا جزاي‌خير به‌ اين‌ كسيكه‌ هميشه‌ بمن‌ كمك‌ كند، بدهد ولي‌ جعفربن‌ محمدحتي‌ يك‌ درهم‌ هم‌ بمن‌ كمك‌ نمي‌كند!«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌244»
«امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌):عده‌اي‌ به‌ محضر پيامبر آمدند وگفتند: ما عازم‌ مسافرت‌به‌ شام‌ هستيم‌. بما سخني‌ بياموز!حضرت‌ فرمود: شب‌ هنگام‌،هركجابراي‌ استراحت‌ توقف‌ نموديد ، وقتي‌ به‌ بستر رفتيد،قبل‌ ازخواب‌،تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيد كه‌ شمارا از هر چيزي‌حفظ‌ مي‌كند.
آنها رفتند وهنگام‌ خواب‌ دستور حضرت‌ را بكار بستند.در آن‌ حوالي‌راهزناني‌ بودند كه‌ اين‌ عده‌ را زير نظر گرفته‌ ومنتظر بودند كه‌ شب‌ بشودوبه‌ اينها دستبرد بزنند.وقتي‌ شب‌ شد يكي‌ از راهزنان‌ براي‌ آگاهي‌ ازموقعيت‌ مسافرين‌، به‌ محل‌ استراحت‌ آنان‌ آمد ولي‌ غير از ديوار بلندي‌كه‌ دور تا دور آن‌ محل‌ را فرا گرفته‌ بود،چيزي‌ نديد!برگشت‌ واين‌ قضيه‌رابه‌ راهزنان‌ خبر داد.راهزنان‌ سخن‌ اورا قبول‌ نكرده‌ وگفتند:تو آدم‌ضعيفي‌ هستي‌ واز ترس‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زني‌! امّا وقتي‌ خود به‌ محل‌آمدند وآن‌ ديوار بلند را ديدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح‌ باز به‌ آن‌ محل‌ رفتند وازديوارخبري‌ نبود ومسافرين‌ آنجابودند.راهزنان‌ از مسافرين‌ پرسيدند:شما ديشب‌ كجابوديد؟گفتند:همين‌ جا!راهزنان‌ گفتند:ديشب‌ ما آمديم‌ ولي‌ جز ديواربلندي‌ چيزي‌ نديديم‌!قصة‌ شما چيست‌؟آنان‌ گفتند:پيامبر بما سفارش‌كرده‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از خواب‌، تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيم‌ وماهم‌ همينكار را كرديم‌.راهزنان‌ گفتند:شما آزاديد وبه‌ هركجاكه‌ مي‌خواهيد برويد كه‌ بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقيب‌ نمي‌كنيم ‌و بدانيد كه‌ تازمانيكه‌ بدستور پيامبرتان‌ عمل‌ مي‌كنيد ، هيچ‌ راهزني‌نمي‌تواند بشما آسيب‌ برساند!»ص336
«روايت‌ شده‌ كه‌ در وقت‌ سوار شدن‌ به‌ كشتي‌ اين‌ دعا را بخوانند:بسم‌اللّه‌ المَلِك‌ الحق‌ّ وماقدروا اللّه‌ حق‌ّ قدره‌ والارض‌ جميعاً قبضته‌ يوم‌القيلمة‌ والسماوات‌ مطويات‌ٌ بيمينه‌.سبحانه‌ وتعالي‌ عما يشركون‌.بسم‌اللّه‌ مجراها ومُرساها.ان‌ّ ربّي‌ لغفورٌ رحيم‌ٌ.»
«عده‌اي‌ مهمان‌ِ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)شدند.حضرت‌ از آنها خوب‌ پذيرائي‌نمودوموقعي‌ كه‌ مي‌خواستند بروند،امام‌ براي‌ آنها توشه‌ سفر تهيه‌ديد.ولي‌ وقت‌ خارج‌ شدن‌ آنها،به‌ غلامانش‌ فرمود:موقع‌ رفتن‌ در بردن‌ِ بارهايشان‌ كمك‌ نكنيد! آنها در هنگام‌ خداحافظي‌ به‌ امام‌ گفتند:يا بن‌رسول‌ اللّه‌!تو خوب‌ از ماپذيرائي‌ نمودي‌ واموالي‌ بما بخشيدي‌ ! ولي‌ چرابه‌ غلامانت‌ دستور دادي‌ كه‌ در بردن‌ بارها مارا كمك‌ نكنند؟امام ‌فرمود:ما خانداني‌ هستيم‌ كه‌ به‌ رفتن‌ مهمان‌ كمك‌ نمي‌كنيم‌.»

جسارت‌ به‌ مادر

ابامهزم‌ گويد:شبي‌ ازخدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)مرخص‌ شدم‌ وبه‌ همراه‌ مادرم‌ به‌ خانه‌ام‌در مدينه‌ مي‌رفتيم‌.در بين‌ راه‌ بامادرم‌ مشاجره‌ كردم‌ ومن‌ به‌ او تندي‌نمودم‌!
روزبعد وقتي‌ خدمت‌ امام‌ رفتم‌،امام‌ فرمود:اي‌ ابامهزم‌!بين‌ تو ومادرت‌چه‌ پيش‌ آمد؟آيا شب‌ گذشته‌ به‌ او تندي‌ نمودي‌؟آيا نمي‌داني‌ كه‌شكمش‌ محل‌ سكونت‌ تو ودامنش‌ محل‌ استراحت‌ تو وسينه‌اش‌ ظرف‌نوشيدني‌ تو بوده‌ است‌؟
گفتم‌:آري‌!
فرمود: هيچگاه‌ براو تندي‌ نكن‌!«بحارج‌4ص‌72»
***
«شخصي‌ خدمت‌ امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)آمد واز درد وزخم‌ معده‌ شِكوه‌ كرد.امام‌فرمود:صبحانه‌ وشام‌ بخور! ولي‌ دربين‌ اين‌ دو چيزي‌ نخور!كه‌ خدا درتوصيف‌ غذاخوردن‌ اهل‌ بهشت‌ مي‌فرمايد: لهم‌ رزقهم‌ فيها بُكرة ‌ًوعشيّاً يعني‌: صبح‌ وشام‌ به‌ رزق‌ الهي‌ مشغولند.»

زنده‌ شدن‌ پرندگان‌ ذبح‌ شده‌!

يونس‌ بن‌ ظبيان‌ مي‌گويد:
باعدة‌ زيادي‌ در خدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)بوديم‌ كه‌ شخصي‌ سؤال‌ كرد:يابن‌ رسول‌ الله ! پرندگانيكه‌ در قرآن‌ آمده‌،در آن‌ جائيكه‌ خطاب‌ به‌ابراهيم‌(علیه السلام‌‌)فرموده‌ است‌:(«خُذ اربعة‌ً من‌ الطير فصُرهن‌َّ اليك‌ ثم‌ّاجعل‌ علي‌' كل‌ّ جبل‌ٍ منهن‌ّ جزءاً»يعني‌: چهارپرنده‌ را ذبح‌ كرده‌وگوشتشان‌ را باهم‌ مخلوط‌ كرده‌ وهر قسمتي‌ را بر سركوهي‌ بگذار!)

آيا از يك‌ نوع‌ بودند يا باهم‌ فرق‌ داشتند؟

امام‌ فرمود: مي‌خواهيد مثل‌ آن‌ معجزه‌ را بشما نشان‌ بدهم‌؟همه‌گفتيم‌:آري‌!
امام‌ دستورداد كه‌ طاوس‌ وباز وكبوتر وكلاغي‌ را آوردند وآنها را ذبح‌كردند وباهم‌ مخلوط‌ كرده‌، در چهار طرف‌ اطاق‌ گذاشتند.سپس‌ امام‌ابتدا طاوس‌ را صدازدند! ناگاه‌ اجزايش‌ از چهارگوشه‌ جدا شده‌ وبهم ‌پيوستند وزنده‌ شد.سپس‌ كلاغ‌ ودوتاي‌ ديگر را زنده‌ كرد.«حديقة‌الشيعة‌»

سخناني‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

1-«شاكر به‌ شخصي‌ گويند كه‌ خدارا بر هرنعمتي‌ كه‌ به‌ او داده‌ از قبيل‌خانواده‌ وثروت‌،شكر گويد وحقوق‌ الهي‌ نسبت‌ به‌ اموالش‌ را ادا نمايد.»
2-«خدا رحمت‌ كند شيعيان‌ مارا كه‌ از زيادي‌ گِل‌ ما خلق‌ شدند وبا آب‌محبت‌ ما خمير مايه‌ شده‌اند.در شادي‌ ما شاد ودر عزاي‌ ما عزادارند.»
3-«درهرنفس‌ كشيدني‌ يك‌ شكر بلكه‌ هزارشكر وبيشترلازم‌ است‌وپائين‌ترين‌ درجة‌ شكر آنست‌ كه‌ نعمت‌ را فقط‌ از خدا بداند وبه‌ آنچه‌خدابه‌ او داده‌ راضي‌ باشد وخدارا با نعمتش‌ معصيت‌ نكند(مثلاً باچشم‌گناه‌ نكند)ودرامر ونهي‌ الهي‌ با نعمت‌ خدا با خالق‌ خود مخالفت‌ننمايد.پس‌ درهرحالي‌ بندة‌ شكرگذار خداباش‌، تاخدارا در هرحالي‌كريم‌ بيابي‌.»
4-«مَثَل‌ دنيا مثل‌ آب‌ درياست‌ كه‌ هرچه‌ بيشتر از آن‌ مي‌نوشيد، بيشترتشنه‌ مي‌شويد!»
5-«هرگاه‌ يكي‌ از شما بياد نعمتي‌ از نعمتهاي‌ خداوند عزوجل‌ّافتاد،پيشانيش‌ رابراي‌ شكرگزاري‌،بر روي‌ خاك‌ بگذارد.واگر سواره‌بود،پياده‌ شود وسجده‌ كند.واگر بخاطر انگشت‌ نماشدن‌ نمي‌تواند پياده‌شود،پيشانيش‌ را برزين‌ اسب‌(درزمان‌ مافرمان‌ ماشين‌) بگذارد واگراينهم‌ نشد،پيشانيش‌ را بركف‌ دست‌ بگذارد وخدارا برنعمتهايش‌ شكركند.»
6-«عذاب‌ كسيكه‌ نطفه‌ اش‌ را در رحِم‌ِ زن‌ نامحرم‌ بريزد از همه‌ بيشتراست‌.»
7-«فردي‌ مقداري‌ آب‌ مي‌خورد وبا آن‌ بهشت‌ برايش‌ واجب‌ مي‌شود.زيرا موقع‌ نوشيدن‌ آب‌ وقتي‌ ظرف‌ آب‌ را نزديک دهانش‌ مي‌برد ، بسم‌ الله مي‌گويد. سپس‌ مقداري‌ مي‌خورد وحمد مي‌كند. دوباره‌ مي‌ نوشد وحمد مي‌كند . براي‌ بارسوم‌ مقداري‌ مي‌نوشد وحمد الهي‌مي‌كند.بوسيله اين‌ يک بسم‌ الله وسه‌ بار حمد ، بهشت‌ برايش‌ واجب ‌مي‌شود.»
8-«اي‌ ميسر! اگر مي‌ خواهي‌ عمرت‌ زياد شود به‌ پدر ومادرپيرت‌ نيكي‌كن‌.»
9-«مراد از علمي‌ كه‌ پيامبر فرمود كه‌ طلب‌ آن‌ علم‌ برهر مرد و زني‌واجب‌ است‌،علم‌ تقوي‌ ويقين‌ است‌.»وعلامه‌ مجلسي‌ در توضيح‌ علم‌تقوي‌ ويقين‌ مي‌نويسد:مراد از علم‌ تقوي‌،علم‌ به‌ واجبات‌ ومحرمات‌وتكاليف‌ است‌ ومراد از علم‌ يقين‌،علم‌ به‌ اصول‌ دين‌ واعتقادات‌مي‌باشد»
10-«خدا مي‌داند بنده‌اش‌ چه‌ مي‌خواهد ولي‌ دوست‌ دارد كه‌ حاجتهاگفته‌ شود.»
11-«دعاي‌ مخفي‌ معادل‌ هفتاد دعاي‌ آشكار است‌»
12-«خواندن‌ قرآن‌ از روي‌ مصحف‌ باعث‌ تخفيف‌ عذاب‌ پدر ومادراگرچه‌ كافرباشند، مي‌شود»
13-«صلة‌ رحم‌باعث‌ تأخير اجل‌ وزياد شدن‌ ثروت‌ وايجاد محبت‌ دربين‌ خانواده‌ مي‌ شود»
14-«زن‌ قابل‌ ارزش‌ گذاري‌ نيست‌! نه‌ خوبش‌ و نه‌ بدش‌. امّا زنهاي‌خوب‌ ارزششان‌ طلا و نقره‌ نيست‌، بلكه‌ او از طلا و نقره‌ بالاتر است‌. وامّا زنهاي‌ بد، ارزششان‌ خاك‌ هم‌ نيست‌! خاك‌ از او بهتر است‌.»
15-«شخصي‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:آشكار نمودن‌ نعمت‌ كه‌ خدابدان‌ در آيه‌«وامّا بنعمت‌ ربّك‌ فحدّث‌»آمده‌ چيست‌؟ فرمود:لباس‌ تميز بپوشد. بوي‌ خوش‌ استعمال‌ نمايد.خانه‌اش‌ را سفيدكاري‌ كند.درب‌خانه‌اش‌ را جاروب‌ نمايد.»
16-«يكي‌ از عوامل‌ فشار قبر،اهميت‌ ندادن‌ به‌ طهارت‌ ونجاست‌ است‌»
خبيث‌ترين‌ مخلوق‌ خدائ ، غنا است‌.وبدترين‌ مخلوق‌ خدا غنا است‌ كه ‌باعث‌ فقر ونفاق‌ مي‌شود.»
17-«خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌غنا باشد،از فاجعه‌ ايمن‌ نمي‌باشد ودعا در اين‌خانه‌ مستجاب‌ نمي‌شود وملائكه‌ به‌ اين‌ خانه‌ وارد نمي‌گردند.»
18-«فحش‌ دادن‌ ظلم‌ است‌ وظالم‌ در آتش‌ جهنم‌ است‌»
19-«در عيب‌ رفيقت‌ تعجيل‌ نكن‌ شايد خدا اورا بيامرزد وبر عيبهاي‌خود ايمن‌ نباش‌ شايد بخاطر آن‌ عذاب‌ شوي‌!»
20-«امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در تفسير آية‌«پيامبران‌ را به‌ ناحق‌ مي‌كشند»فرمود:بخدا سوگند!پيامبران‌ را با شمشير نكشتند،بلكه‌ اسرار آنان‌را فاش‌ كردند وآنهاكشته‌ شدند.»
21-«اصل‌ حُسن‌ ظن‌ از حُسن‌ ايمان‌ وسالم‌ بودن‌ دل‌ است‌ كه‌ هركه‌ رامي‌بيند پاك‌ وخوب‌ مي‌پندارد واحتمال‌ حياء وامانت‌ وصيانت‌ وراستي‌به‌ او مي‌دهد.»
22-«خوردن‌ وآشاميدن‌ وپوشيدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌ شدن‌ اگر باميانه‌ روي‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌ انعام‌آيه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنيد كه‌ خدا مسرفين‌ را دوست‌ ندارد.»
هرساختماني‌ كه‌ بيش‌ از مقدار نياز باشد،درآخرت‌ وبال‌ گردن‌ صاحبش‌مي‌شود»
23-«عده‌اي‌ از شيعيان‌ نزد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) بودند كه‌ امام‌ سه‌ بار سوگندخورد: بخداي‌ كعبه‌ سوگند! و فرمود: اگر بين‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌‌) بودم‌به‌ آنها مي‌گفتم‌ كه‌ من‌ از آنها عالم‌ترم‌. و به‌ آنهامطالبي‌ را كه‌ نمي‌دانستند،مي‌گفتم‌. زيرا به‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌)، علم‌ گذشته‌ داده‌ شد. ولي‌ علم‌آينده‌ تا قيامت‌ را نمي‌دانستند. ولي‌ ما اين‌ علم‌ را از رسولخدا(صلی الله علیه واله‌) به‌ارث‌ برده‌ايم‌. »
24-«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)راجع‌ به‌ مرديكه‌ لباسهاي‌مختلفي‌ دارد وچندتاي‌ از آنان‌ را براي‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا براي‌زينت‌ كردن‌ وشيك‌ شدن‌ قرار داده‌ آيا اسراف‌ است‌؟فرمود:خيراسراف‌نيست‌! زيرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگيش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائيش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»
25-«درخانه‌اي‌ كه‌ طفلي‌ وجود دارد، با همسر خود مقاربت‌ نكنيد،كه‌آن‌ طفل‌ زناكار مي‌شود و يا فرزنديكه‌ بدنيا مي‌آيد ، زناكار مي‌شود.»
26-«دزدها سه‌ دسته‌اند.اول‌ كسيكه‌ زكات‌ نمي‌دهد.دوم‌ كسيكه‌ مهرزنش‌ را نمي‌پردازد.سوم‌ كسيكه‌ قرض‌ كرده‌ ولي‌ قرضش‌ را نمي‌پردازد.»
27-«اگر شخصي‌ چشمش‌ به‌ زني‌ نامحرم‌ بيافتدواز اوچشم‌ بردارد وبه‌آسمان‌ نظر كند ويا چشم‌ خودرا ببندد، هنوز چشم‌ برهم‌ نزده‌ كه‌ خداوندحورالعيني‌ به‌ او تزويج‌ كند.»
28-«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:من‌ دوست‌ دارم‌ بازني‌ ازدواج‌كنم‌.ولي‌ پدرم‌ مايل‌ است‌،بازني‌ ديگر ازدواج‌ كنم‌.حضرت‌ فرمود:با آنكه‌خود دوست‌ مي‌داري‌ ازدواج‌ نما و آنكه‌ پدرت‌مي‌خواهد را رها نما!»
29-«چهار چيز از چهار چيز سير نمي‌شوند:زمين‌ از باران‌،چشم‌ ازنگاه‌،زن‌ از مرد وعالم‌ از علم‌!»
30-«اسحاق‌ بن‌ عمّار از امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:حق‌ّ زن‌ بر شوهر چيست‌؟
امام‌ فرمود: مرد بايد شكم‌ همسرش‌ را سير كند.بدنش‌ را بپوشاند.اگرناداني‌ كرد از او بگذرد.ابراهيم‌ خليل‌ از تند خوئي‌ ساره‌ به‌خداوند شكايت‌ كرد!خدا به‌ او وحي‌ كرد:زن‌ همانند استخوان‌ دنده‌است‌!اگر بخواهي‌ راستش‌ بكني‌،مي‌شكند واگر با او همچنان‌ مداراكني‌،از او بهره‌مند مي‌شوي‌!»

فرزندان‌:

1-امام‌ موسي‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) 2-اسماعيل‌ كه‌ درزمان‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌كرد ولي‌ بعد از مرگش‌ عده‌ اي‌ معتقد شدند كه‌ او نمرده‌ واو همان‌ امام‌عصر(علیه السلام‌‌) مي‌ باشد.وفرقه‌ اسماعيليه‌ را تشكيل‌ دادند.3-عبدالله افطح‌ كه‌ادعاي‌ امامت‌ مي‌ كرد ومي‌ گفت‌ بعد از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)او امام‌است‌.روزي‌ امام‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) اورا دعوت‌ كرد ودستور داد تنور را روشن‌كردند.آنگاه‌ وارد تنور شد.واز همانجا با مردم‌ حرف‌ مي‌ زد.سپس‌ بيرون‌آمد وبه‌ عبدالله فرمود:اگر گمان‌ مي‌ كني‌ تو امام‌ هستي‌،وارد تنور شو!امام‌عبدالله با عصبانيت‌ از خانه‌ حضرت‌ خارج‌ شد وامام‌ فرمود:عبدالله ارادان‌ لا يعبدالله!عبدالله مي‌ خواهد خدا عبادت‌ نشود.4-اسحاق‌ شوهرسيده‌ نفيسه‌ كه‌ قبر اين‌ بانو در مصر به‌ عنوان‌ زيارتگاه‌ است‌.5-محمدمعروف‌ به‌ محمد ديباج‌ 6-عباس‌ 7-علي‌ كه‌ مرقدش‌ در قم‌ است‌ وازفقهاء بزرگ‌ مي‌ باشد.8-اسماء 9-فاطمه‌ 10-ام‌ فروه‌

اصحاب‌:

1-زرارة‌ بن‌ اعين‌ كه‌ ابتدا مسيحي‌ بود وسپس‌ مسلمان‌ شد ودر مكتب‌امام‌ صادق(علیه السلام‌‌)از بزرگان‌ فقهاء مي‌ باشد.2-بريد عجلي‌ 3-محمدبن‌مسلم‌ كه‌ او هم‌ از بزرگان‌ فقيه‌ است‌.4-ليث‌ بن‌ بختري‌ 5-ابابصير كه‌بسيار از امام‌ باقر(علیه السلام‌‌) وامام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) روايت‌ كرده‌ است‌.6-صفوان‌ بن‌مهران‌ 7-مؤمن‌ الطاق‌ كه‌ دشمنان‌ به‌ او شيطان‌ مي‌ گفتند.8-هشام‌ بن‌حكم‌ كه‌ هنوز مو بر صورتش‌ نروئيده‌ بود ولي‌ در مباحثات‌ عقيدتي‌بسيار ماهر بود وامام‌ به‌ او احترام‌ ويژه‌ اي‌ مي‌ گذاشت‌.9-هشام‌ بن‌ سالم‌10-ابوحمزه‌ ثمالي‌ كه‌ وقتي‌ شنيد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌ كرده‌است‌،فريادي‌ كشيد وبيهوش‌ شد.11-معاوية‌ بن‌ عمار 12-عبدالله بن‌يعفور 13-ابوجعفر احول‌ 14-جابربن‌ يزيد جعفي‌ كه‌ هفتادهزار روايت‌در سينه‌ داشت‌.15-مفضل‌ بن‌ عمرو 16-مفضل‌ بن‌ قيس‌ 17-عبداللهبن‌ عجلان‌ 18-ابراهيم‌ بن‌ مهزم‌ 19-ابوبكر حضرمي‌ 20-ابان‌ بن‌ تغلب‌21-حمران‌ بن‌ اعين‌ و..ضمنا ابوحنيفه‌ رئيس‌ حنفي‌ ها وشافعي‌ ومالك‌رؤساي‌ شافعي‌ ها ومالكي‌ ها در نزدآن‌ حضرت‌ درس‌ خواند ه‌ اند.

شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌)

درايام‌ شهادت‌ حضرت‌،شخصي‌ خدمت‌ امام‌ مشرّف‌ شد ومشاهده‌ كرد كه‌ آن‌ حضرت‌ چنان‌ لاغر وضعيف‌ شده‌ است‌ كه‌گويا جز سر نازنينش‌،هيچ‌ از آن‌ بزرگوار باقي‌ نمانده‌ است‌!او باديدن‌ اين‌ صحنه‌ به‌ گريه‌ افتاد.امام‌ به‌ او فرمود:چرا گريه‌ مي‌كني‌؟گفت‌:چگونه‌ نگريم‌ درحاليكه‌ شمارا به‌ اين‌ حال‌ مي‌ بينم‌!
فرمود:چنين‌ مكن‌!همانا هرچه‌ براي‌ مؤمن‌ پيش‌ بيايد،خيراست‌ واگر اعضاي‌ او بريده‌ شوند،بازهم‌ براي‌ او خيراست‌!واگر مالك‌ شرق‌ وغرب‌ شود، براي‌ او خير است‌.
از كنيز امام‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:درحال‌ احتضار حضرت‌، نزدش ‌بودم‌ كه‌ حال‌ اغماء به‌ امام‌ دست‌ داد وبيهوش‌ شد.وقتي‌ بهوش‌آمد، فرمود:به‌ حسن‌ بن‌ علي‌ افطس‌، هفتاد اشرفي‌ بدهيد ! به ‌فلان‌ وفلان‌ هم‌ همين‌ مقدار بدهيد!
من‌ گفتم‌:مي‌ فرمائيد به‌ شخصي‌ پول‌ بدهند كه‌ با كارد بشماحمله‌ كرد ومي‌ خواست‌ شمارا بكشد؟امام‌ فرمود:مي‌ خواهي‌از كساني‌ نباشم‌ كه‌ خدا بخاطر صلة‌ رَحِم‌،آنان‌ را مدح‌ كرده‌ودروصف‌ آنان‌ فرموده‌ است‌:والّذين‌ يَصِلون‌ مااَمرَاللّه‌ُ بِه‌ِاَن‌ْ يُوصَل‌َوَيَخْشون‌َرَبَّهَم‌ وَيَخافُون‌َ سُوءَالحِساب‌«رعد21»يعني‌:«مؤمنين‌ آناني‌ هستند كه‌ به‌ آنچه‌ خدا امر به‌ صلة‌ آن‌نموده‌ است‌،صله‌ مي‌ كنندوبخاطر سختي‌ حساب‌ روز جزاء،از خدا مي‌ ترسند.»
سپس‌ فرمود:اي‌ سالمه‌!بدرستيكه‌ خداوند بهشت‌ را خلق‌ كردوآنرا خوشبو گردانيد،بطوريكه‌ بوي‌ آن‌ از مسير دوهزار سال‌ ، بمشام‌ مي‌ رسد! ولي‌ عاق‌ والدين‌ وقطع‌ كنندة‌ رحم‌، بوي‌بهشت‌ را احساس‌ نمي‌ كنند!
ابوبصير مي‌ گويد:بعد از شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌) ، نزد ام‌ّحميده‌ رفتم‌.ديدم‌ او مي‌ گريد.منهم‌ به‌ گريه‌ افتادم‌.او گفت‌:درهنگام‌ شهادت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)امر عجيبي‌ پيش‌ آمد!امام‌چشمهاي‌ خودرا گشود وگفت‌: هركسيكه‌ بين‌ من‌ واو ،خويشي‌وقرابتي‌ است‌،را نزد من‌ جمع‌ كنيد! همه‌ جمع‌ شدند.آن‌ جناب ‌نگاهي‌ به‌ آنان‌ انداخت‌ وفرمود : اِن‌َّ شفاعتنا لاتنال‌ مستخفاًبالصلوة‌!يعني‌:شفاعت‌ ما به‌ كسيكه‌ نماز را سبك‌ بشمارد، نمي‌رسد!«منتهي‌ الامال‌»

منبع: زندگی الگوهای نورانی

برخى از ويژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام)
 
 
http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADC03.jpg
حضرت صادق عليه السلام ششمين پيشواى شيعيان جهان در 17 ربيع الاول سال 83 ه . ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود .
پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر عليه السلام و مادر گرامى ‏اش‏ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر مى‏باشد . اسم آن حضرت جعفر و كنيه ‏اش ابو عبدالله و ابو اسماعيل و القاب شريفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) .
امامت آن حضرت كه همزمان با شهادت پدر ارجمندش از سال 114 شروع شد، با حكومت 5 تن از خلفاى اموى و عباسى به ترتيب هشام بن عبدالملك (نهمين خليفه اموى)، ابراهيم بن وليد (دهمين خليفه اموى) و مروان بن محمد آخرين خليفه اموى (126- 132) و عبد الله سفاح (اولين خليفه عباسى) و ابوجعفر منصور دوانيقى (دومين خليفه عباسى) مصادف بود . آن بزرگوار در 25 شوال سال 148 ه . ق در سن 65 سالگى توسط منصور دوانيقى مسموم شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد .
امام صادق عليه السلام در مدت 34 سال امامت پربركت‏خويش نقش شايسته‏اى در گسترش فرهنگ حياتبخش اسلام انجام داد . آن حضرت با استفاده از فرصت ‏بدست آمده در عصر خويش (درگيرى و نزاع ميان بنى اميه و بنى عباس) وسيعترين دانشگاه اسلامى را پى‏ريزى نمود; در دانشگاه آن حضرت حدود چهار هزار نفر شاگرد پرورش يافتند كه برخى از آنان از رهبران فكرى تشيع به شمار مى‏ آيند . هشام بن حكم، عبد الله بن ابى جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر و جابر بن حيان از آن جمله‏اند .
كوفه يكى از مهم‏ترين كانون‏هاى تجمع پرورش يافتگان دانشگاه جعفرى عليه السلام بود . حسن بن على بن زياد وشاء كه از شاگردان امام رضا عليه السلام است نقل مى‏كند كه: در مسجد كوفه 900 نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگى از جعفر بن محمد عليه السلام حديث نقل مى‏كردند (2) . در مكتب آن حضرت نه تنها شيعيان بلكه غير شيعيان نيز حضور مى‏يافتند . پيشوايان چهارگانه اهل سنت‏با واسطه يا مستقيما از امام صادق عليه السلام بهره برده‏اند .
آن حضرت شاگردان خويش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسيم نموده و در همان رشته تشويق و تعليم مى‏نمود . و اين گونه بود كه مكتب تشيع در اثر تلاش‏هاى فرهنگى امام صادق عليه السلام به صورت چشم‏گيرى گسترش يافت و به اكثر قلمروهاى اسلامى رسيد و بسيارى از مسلمانان در آن دوران طلايى به مكتب اهل بيت عليهم السلام گرويدند .
آن حضرت با استفاده از وضعيت موجود وكلاى متعددى را در مناطق مختلف مستقر نمود و توسط پرورش يافتگان مكتب خويش دستور العمل‏هاى فردى، اخلاقى و اجتماعى را به مسلمانان آموزش داد و مكتب اهل بيت عليهم السلام را با زيباترين و محكمترين دلائل به جهان اسلام معرفى نمود .
رهنمودهاى راهگشاى آن حضرت در زمينه‏ هاى سلوک فردى و اجتماعى، معاشرت با ديگران، برخورد با نسل نو و جوانان، مسائل حقوقى، آداب ازدواج، موضعگيرى در مقابل حكومت‏ها و سياستمداران زمان، آموزه‏هاى علمى، تربيتى، پزشكى و ده‏ها موضوع ديگر، زينت ‏بخش صفحات زندگى آن حضرت و برگ زرينى در تاريخ شيعه مى ‏باشد . در اين نوشتار گزيده‏اى از سخنان آن حضرت را در بيان ويژگى‏ هاى مورد انتظار از شيعيان و مؤمنان حقيقى گرد آورده و به علاقمندان حضرتش تقديم مى‏ داريم . بديهى است كه اين‏ها همه ويژگى‏ها و صفات پيروان اهل بيت عليهم السلام نيست و بيان همه آن‏ها نيازمند يك كتاب مستقل مى‏باشد .

استقامت و پايدارى

بدون ترديد پشتكار و پايدارى در راه هدف، از عوامل پيروزى و توفيق انسان به شمار مى‏رود . كسانى در زندگى به خواسته‏ها و آرزوهاى خود نائل گشته‏اند كه در راه آن نهايت تلاش و استقامت را نموده‏اند . امام صادق عليه السلام يكى از مهم‏ترين نشانه‏هاى شيعه را استقامت در راه حق مى‏داند و رسيدن به سعادت حقيقى را در گرو اين خصيصه پسنديده قلمداد مى‏كند و مى‏فرمايد: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة ولاظلهم الغمام ولاشرقوا نهارا ولاكلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم، ولما سالوا الله شيئا الا اعطاهم (3) ; اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند فرشتگان آسمان با آنان دست مى‏دهند، ابرها [ى رحمت] بر سر آنان سايه مى‏افكنند و سيمايشان همانند روز روشن مى‏درخشد و از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و هيچ خواسته‏اى از خداوند نخواهند داشت مگر اينكه خداى متعال به آنان عطا مى‏كند .»

عظمت نفس و دورى از ذلت

شخصيت هركس در گرو عزت نفس اوست . انسان به عزت نفس و تكريم شخصيت از همه چيز حتى از آب و غذا بيشتر نيازمند است، چرا كه رنج گرسنگى و تشنگى برطرف مى‏شود اما تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان به اين سادگى رفع نمى‏شود و چه بسا كه تا آخر عمر انسان را بيازارد . خداوند متعال انسان را عزيز آفريده و هيچگاه به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت‏ خويش را نداده است . اين سخن در مورد پيروان مكتب تشيع از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . آنان طبق رهنمود امام صادق عليه السلام هيچگاه نبايد خود را ذليل كنند، بلكه بايد از كارهاى تحقيرآميز و ذلت آور اجتناب نمايند . آن حضرت شيعيان را از كسالت، تنبلى، دست درازى به سوى ديگران، طمع كارى، زياده ‏طلبى و ساير امور ذلت ‏آور مبرا مى ‏داند و مى ‏فرمايد: «شيعتنا لا يهرون هرير الكلب ولا يطمعون طمع الغراب . . . ولا يسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا (4) ; شيعيان ما [از فرط ذلت] همانند سگ زوزه نمى‏كشند و مانند كلاغ طمع نمى‏كنند . . . آنان هيچگاه به سوى دشمنان ما دست [ذلت] دراز نمى‏كنند گرچه از گرسنگى بميرند .» خداوند متعال نيز تن دادن به كارهاى ذلت‏آور را از صفات منافقين شمرده و عزت را منحصر به ذات خويش مى‏داند: «بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» (5) ; «به منافقان بشارت ده كه عذاب دردناكى در انتظار آن‏هاست . همان‏ها كه كافران را بجاى مؤمنان دوست‏خود انتخاب مى ‏كنند . آيا عزت [و آبرو] را نزد آنان مى‏جويند با اينكه همه عزت‏ها از آن خداست؟»

زهد و ساده‏ زيستى

از آنجا كه دلبستگى به دنيا و تعلقات آن مانع رسيدن به كمال حقيقى است، نيک مردان الهى هميشه زهد و قناعت را در متن برنامه خود دارند و ساده‏زيستى، بى‏پيرايگى و پرهيز از جلوه‏هاى دنيوى و دل نبستن به مظاهر دنيا و زرق و برق آن از شاخص‏ترين ويژگى‏هاى آنان است . مطمئنا آنان اين شيوه پسنديده را از زندگى پيامبران، اولياء الهى و عالمان عارف آموخته‏اند . پيروان حقيقى اهل بيت عليهم السلام خصلت زيباى زهد و ساده زيستى را از آن گراميان آموخته و اين سخن گهربار امام صادق عليه السلام را هميشه آويزه گوش خود دارند كه فرمود: «ان احببت ان تجاور الجليل فى داره وتسكن الفردوس فى جواره فلتهن عليك الدنيا واجعل الموت نصب عينك ولا تدخر شيئا لغد واعلم ان لك ما قدمت وعليک ما اخرت (6) ; اگر دوست دارى كه در درگاه الهى با خداوند متعال همنشين شوى و در بهشت در جوار حضرت باريتعالى مسكن گزينى، بايد دنيا [و مظاهر آن] در نظر تو خوار باشد و مرگ را هميشه نصب العين خود قرار بده و براى خود چيزى ذخيره نكن و بدان آنچه قبلا [از اعمال صالح ] تقديم داشته‏ اى به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهاى نيک كه انجام آن را به تاخير انداخته‏اى ضرر خواهى كرد .»

تلاش براى اصلاح ديگران

از جمله ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان راستين، هدايت و اصلاح افراد منحرف به طريق صحيح مى‏باشد . آنان نه تنها خود راه حقيقت مى‏پيمايند بلكه از اعماق جان خويش دوست دارند ديگران هم ، چنين باشند . پيروان اهل بيت عليهم السلام تنها بدنبال نجات خويش نيستند بلكه شب و روز در انديشه اصلاح و راهنمايى گمراهان و آلودگان به انواع انحرافات مى‏باشند . آنان با الهام از رهنمودهاى پيشواى ششم عليه السلام با بكارگيرى شيوه‏هاى صحيح و پسنديده به اصلاح افراد مى‏پردازند و با اخلاق نيك در جذب گنه كاران تلاش مى‏كنند و اين كلام زيباى رئيس مذهب جعفرى را هيچگاه فراموش نمى‏كنند كه فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم وسلوا التوبة لهم (7) ; در مورد هم‏كيشان بدكار خود جز خوبى [و نيكى] چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت و توبه آنان را بخواهيد .»
سيره امام صادق عليه السلام نيز در اين رابطه مى‏تواند راهگشاى شيعيان باشد . آن حضرت هنگامى كه متوجه شد، شقرانى (8) (فردى گنه‏كار و شرابخوار) نمى‏تواند از دربار منصور دوانيقى سهم خود را دريافت كند، به آنجا رفت و سهم شقرانى را گرفت و به وى تسليم نمود . آن حضرت هنگام پرداخت وجه به شقرانى با لحنى ملاطفت‏آميز و مهربان، خطاى وى را به او گوشزد كرده و فرمود: كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو بواسطه انتسابى كه به ما اهل بيت دارى خوبتر و زيباتر است و كار بد از هر كسى بد است، ولى از تو به خاطر همين انتساب، زشت‏تر و قبيح‏تر است . امام صادق عليه السلام اين جمله را فرمود و گذشت . شقرانى با شنيدن اين جمله دانست كه امام از سر او و گناهش آگاه است و از اينكه امام با اين حال به يارى او شتافته و ابراز محبت نمود و با رفتارى كاملا منطقى و پسنديده وى را به گناهش متوجه ساخت، شديدا نزد وجدان خود شرمسار گشت و خود را ملامت نمود (9) .

امانت و صداقت

از مهم‏ترين و بارزترين ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است . اين دو خصلت آنچنان اهميت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقويت و ترويج آن دو در ميان افراد جامعه پى‏ريزى نمود و مشكلات را حل كرد و سعادت جوامع را تظمين نمود . امام صادق عليه السلام گذشته از توصيه‏هايى كلى به عموم شيعيان در اين رابطه، به برخى از يارانش در اين مورد پيام ويژه مى‏فرستاد . اهتمام آن حضرت به ترويج و احياى اين دو ويژگى انسانى واخلاقى در ميان شيعيان، جايگاه آن‏ها را در ميان تمام صفات پسنديده و فضائل اخلاقى روشن مى‏سازد .
امام صادق عليه السلام به ابى كهمس فرمود: «اذا اتيت عبد الله فاقراه السلام وقل له: ان جعفر بن محمد يقول لك: انظر ما بلغ به على عند رسول الله صلى الله عليه و آله فالزمه، فان عليا عليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث واداء الامانة (10) ; هرگاه پيش عبدالله [بن ابى يعفور] رفتى، سلام [مرا] به او برسان و بگو: جعفر بن محمد به تو مى‏ گويد: دقت كن در آن چيزى كه به وسيله آن على عليه السلام در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله سرافراز شد [و او را به آن مقامات عالى رساند . ] پس [تو هم ] آن‏ها را براى خودت لازم بدان [و رفتار خويش را با آن اوصاف زيبا بياراى]، مطمئنا على عليه السلام با راستگويى و امانتدارى در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به آن درجه و عظمت رسيد .»
حضرت امام خمينى رحمه الله در شرح اين حديث مى‏ فرمايد: «هان! اى عزيز! تفكر كن در اين حديث‏شريف! بين مقام صدق لهجه و رد امانت تا كجاست كه على بن ابى طالب عليهما السلام را بدان مقام بلند رسانيد . از اين حديث معلوم مى‏شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين دو صفت را از هر چيز بيشتر دوست مى‏داشتند كه در بين تمام صفات كماليه مولى عليه السلام اين دو او را مقرب كرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است . جناب صادق عليه السلام نيز در بين تمام افعال و اوصاف، اين امر را كه در نظر مباركشان خيلى اهميت داشته، به ابن ابى يعفور كه مخلص و جان نثار آن بزرگوار بوده پيغام داده و سفارش فرموده به ملازمت آن‏ها . (11) »
حضرت صادق عليه السلام در حديث ديگرى اهميت اين دو صفت را چنين بيان مى‏دارد: «لا تنظروا الى طول ركوع الرجل وسجوده فان ذلك شى‏ء اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا الى صدق حديثه واداء امانته (12) ; به طول ركوع و سجود شخص ننگريد زيرا به آن عادت كرده و اگر ترك كند به خاطر آن وحشت مى‏كند، بلكه به راستى گفتار و امانتدارى او بنگريد .»
آرى شيعه راستين را با عبادت و اطاعت‏هاى ظاهرى نمى‏توان شناخت‏بلكه بايد در عرصه امتحان، راستى و امانتدارى او ثابت‏شود . چه بسا افرادى كه با انجام عبادت‏هاى سنگين و اعمال طولانى و ريايى، خود را مؤمن و پيرو اهل بيت عليهم السلام قلمداد مى‏كنند، اما در مقام راستى و امانتدارى نمى‏توانند از عهده آن برآمده و مغلوب شيطان مى‏شوند .

ولايت پذيرى

يكى ديگر از ويژگى‏هاى شيعيان از منظر حضرت صادق عليه السلام پذيرش ولايت و رهبرى امامان معصوم عليهم السلام به عنوان تداوم رسالت نبوى صلى الله عليه و آله مى‏باشد . شيعه حقيقى آنچنان به ولايت اهل بيت عليهم السلام دلبسته است كه شادى و حزن، خوشى و ناخوشى و تمام لذائذ و شدائد زندگى را با ولايت و محبت ائمه اطهار عليهم السلام پيوند می‏زند . محبت اهل بيت عليهم السلام آنچنان در جان و دل وى رسوخ كرده كه تمام گفتار، رفتار و كردار او با ملاك‏ها و معيارهاى اهل بيت عليهم السلام سنجيده مى‏شود و آنان به عنوان حجت‏شرعى براى او هستند .
امام صادق عليه السلام فرمود: «رحم الله شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا وعجنوا بماء ولايتنا يحزنون لحزننا ويفرحون لفرحنا (13) ; خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادى سرشت ما آفريده شده‏اند و با آب ولايت ما عجين گشته‏اند . آنان به خاطر اندوه [و غصه‏هاى] ما غمناك مى‏شوند و با شادى ما شاد مى‏گردند .»
امام صادق عليه السلام علاوه بر سفارش‏هاى مكرر به ولايت پذيرى پيروان خويش، در مكتب تربيتى خويش شيعيانى ولايى تربيت نموده و آنان را به اين كار تشويق مى‏كرد .
داستان ذيل بيانگر اين حقيقت است:
عبدالله بن ابى يعفور يكى از شيعيان مخلص و فداكار است كه در پذيرش ولايت ائمه اطهار عليهم السلام اسوه‏اى كامل و نمونه‏اى بارز براى تمام شيعيان مى‏باشد . او با همه عظمت علمى و موقعيت اجتماعى كه در ميان قوم خود داشت، در برابر فرمان امام عليه السلام تسليم محض بود . در اين مورد داستان مشهورى از وى نقل شده كه نهايت اخلاص و اطاعت وى را از ائمه اطهار عليهم السلام نشان مى‏دهد . وى روزى در حضور پيشواى ششم عليه السلام نشسته بود و از وجود حضرتش بهره‏مند مى‏شد . عبدالله، ضمن ارائه سخنانى به امام عليه السلام كلامى را اظهار نمود كه مورد عنايت‏حضرت قرار گرفت . اين سخن وى كه از عمق جان و منتهاى ايمان وى ريشه مى‏گرفت مى‏تواند درسى زيبا و الگويى مناسب براى تمام پيروان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام باشد .
او به امام صادق عليه السلام عرضه داشت: «والله لو فلقت رمانة بنصفين فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذى قلت‏حلال، حلال; وان الذى قلت‏حرام، حرام; فقال: رحمك الله، رحمك الله (14) ; سوگند به خدا! اگر انارى را از وسط دو نصف كنى و بفرمايى كه نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهى خواهم داد كه: آنچه را گفتى حلال، حلال است و آن نصفى را كه فرمودى حرام، حرام است [و هيچگونه چون و چرا نخواهم كرد . ] امام صادق عليه السلام فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند .»

شهرت گريزى

مؤمن و شيعه واقعى بر اين باور است كه كار و عمل انسان بايد براى جلب رضايت‏ حضرت حق باشد و به غير از اين عمل وى ارزش حقيقى نخواهد داشت . كسانى كه براى خوشايند ديگران و جلب رضايت آنان - كه در مسير حق نيستند - تلاش مى‏ كنند، كارى بيهوده و عبث انجام مى ‏دهند . اساسا خودپرستى با خداپرستى در تضاد است . از منظر امام صادق عليه السلام عمل ريايى كه براى خشنودى خداوند متعال نبوده و تنها براى ارضاى نفس و يا خوشايند ديگران انجام مى‏گيرد، نزد خداوند عالم پشيزى ارزش ندارد . آن وجود گرامى در يك سخن بليغ فرمود: «كل البر مقبول الا ما كان رئاء (15) ; تمام نيكى ‏ها پذيرفته مى ‏شود مگر اعمالى كه بخاطر ريا [و نشان دادن به ديگران] انجام گرفته باشد .»
پيشواى ششم در توضيح سخن خويش به عبدالله بن جندب (16) مى‏فرمايد: «لا تتصدق على اعين الناس ليزكوك، فانك ان فعلت ذلك فقد استوفيت اجرك، ولكن اذا اعطيت‏ بيمينك فلا تطلع عليها شمالك (17) ; هيچگاه صدقه [و كارهاى نيك] را جلو چشم مردم انجام مده به قصد اينكه تو را [مردى] پاكيزه انگارند، كه اگر به اين [سخن] عمل كنى اجر و پاداش خود را به نحو كامل دريافت‏خواهى كرد، ولى [به خاطر داشته باش] كه اگر با دست راست‏خود بخشش مى‏كنى دست چپ خود را مطلع نساز . (18) »

رسيدگى به خانواده

توسعه دادن به زندگى خانوادگى و خوشرفتارى با اعضاى خانواده يكى ديگر از ويژگى‏ هاى مورد انتظار براى مؤمن و شيعه كامل مى ‏باشد . پيرو حقيقى امام صادق عليه السلام هيچگاه نسبت‏ به خانواده‏خود، تنگ نظر، سخت گير و بدرفتار نيست . او تلاش مى‏كند كه به نحو شايسته‏اى با همسر و فرزندان خود معاشرت نمايد و در صورت امكان به رفاه و امور معيشتى خانواده گسترش دهد .
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان عيال المرء اسراءه فمن انعم الله عليه نعمة فليوسع على اسرائه فان لم يفعل اوشك ان تزول تلك النعمة (19) ; اعضاى خانواده يك مرد [همانند اسير اويند . پس هر كسى كه خداوند متعال نعمتى به او عطا كند، بايد به خانواده [و زيردستان] خود گشايشى در زندگى ايجاد كند كه اگر چنين نكند ممكن است اين نعمت از دست او خارج شود .»
در روايتى ديگر امام صادق عليه السلام شيعيان را به خوشرفتارى با خانواده سفارش نموده و آنرا موجب طولانى شدن عمر مى‏داند و مى‏فرمايد: «من حسن بره فى اهل بيته زيد فى عمره (20) ; هر كس با خانواده خود خوشرفتارى نمايد عمرش طولانى خواهد شد .»

رعايت ادب در معاشرت با ديگران

ادب و مواظبت ‏بر فضائل اخلاقى از بزرگترين سرمايه‏هاى معنوى براى هر انسان محسوب مى‏شود .
انسان با رعايت آداب اخلاقى و اجتماعى جايگاه خود را در جامعه تحكيم بخشيده و دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏كند . دوست و دشمن، افراد با ادب را ستوده و از اعماق جان به آنان به ديده احترام مى‏نگرند .
امام صادق عليه السلام رعايت اصول اخلاقى و توجه به آداب انسانى را از ويژگى‏هاى مكتب تشيع دانسته و آن را بر شيعيان راستين امرى ضرورى و لازم مى‏شمارد و مى‏فرمايد: «ليس منا من لم يوقر كبيرنا ولم يرحم صغيرنا (21) ; شيعه ما نيست كسى كه بزرگترها را احترام نكند و به كوچكترها ترحم ننمايد .»

هميارى با برادران دينى

تعاون و هميارى در بين پيروان اهل بيت عليهم السلام گذشته از اينكه موجب نزديكى دل‏ها و ايجاد انس و محبت مى‏شود، از مهم‏ترين عوامل اقتدار و تحكيم ارتباط در ميان آنان مى‏باشد .
آنان با كنار گذاشتن اختلاف نظرها و سليقه ‏هاى مختلف و احترام به همديگر در پيشبرد و نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام نهايت ‏سعى خود را مبذول مى‏دارند . شيعيان حقيقى با دورى از هواى نفس و رد خواست‏هاى شيطانى مخالفين مكتب متعالى تشيع، با همديگر مانوس شده و در راه ترويج معارف اسلامى و آموزه‏هاى اهل بيت عليهم السلام تلاش مى‏ كنند . امام صادق عليه السلام در اين مورد به يكى از ياران خود مى‏ فرمايد: «بلغ معاشر شيعتنا وقل لهم: لا تذهبن بكم المذاهب، فوالله لا تنال ولايتنا الا بالورع والاجتهاد فى الدنيا ومواساة الاخوان فى الله (22) ; به شيعيان ما برسان و بگو: مبادا گروه‏ها [ى منحرف ] شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولايت ما اهل بيت نمى‏توان رسيد مگر با تقوى و تلاش در دنيا و همكارى با برادران دينى در راه خدا .»

دورى از مجالس گناه

يكى از عوامل تاثير گذار در روح و روان انسان محيط اطراف اوست . عوامل انحرافى از جمله محفل ‏هاى آلوده و اجتماعات ضد ارزشى كه افراد گنهكار و فاسد آن‏ها مى‏ گردانند، تاثيرات فراوانى را در افراد شركت كننده باقى مى‏ گذارد و آنان خواهى نخواهى همرنگ با اهل فسق و فجور و معصيت مى‏شوند .
بدين جهت امام صادق عليه السلام مؤمنين را از شركت در اين محافل نهى كرده و آنان را از رفتن به چنين مكان‏هايى برحذر مى‏دارد، مگر اينكه براى تغيير وضعيت موجود باشد . آن حضرت مى‏فرمايد: «لا ينبغى للمؤمن ان يجلس مجلسا يعصى الله فيه ولا يقدر على تغييره (23) ; براى مؤمن شايسته نيست كه در مجلسى بنشيند كه در آن معصيت‏خداوند انجام مى‏شود و او توانايى تغيير آن را ندارد .»

استفاده از فرصت‏ها

فرصت‏هاى بدست آمده در زندگى كم است و سريعا از دست انسان خارج مى‏شود . انسان موفق كسى است كه از هر فرصت‏بدست آمده - گرچه كوتاه مدت باشد - براى رسيدن به هدف خويش بهره گيرد . پيشواى ششم در اين زمينه به پيروان خود فرمود: «من انتظر عاجلة الفرصة مؤاجلة الاستقصاء سلبته الايام فرصته، لان من شان الايام السلب وسبيل الزمن الفوت (24) ; هر كس [در فرصت‏هاى بدست آمده كه كوتاه و گذرا هستند] به انتظار فرصت‏هاى كاملترى در آينده بنشيند، روزگار آن فرصت [كوتاه] را نيز از او خواهد گرفت; چرا كه عادت روزگار سلب [فرصت‏ها] و روش زمانه از دست رفتن است .»

تلاوت قرآن

قرآن كلام الهى، و جلوه‏اى از قدرت و علم و حكمت پروردگار است و آيات نورانى آن نشانگر عظمت‏ خداوند متعال مى‏ باشد . قرآن برنامه زندگى يك مسلمان و معارف آن گنجينه‏ اى بى ‏پايان است . قرآن عهدنامه‏ اى ميان خداوند و مردم مى‏ باشد .
امام صادق عليه السلام با اشاره به اين عهدنامه گرانبها، به مسلمانان سفارش مى ‏كند كه هر روز پنجاه آيه از اين كتاب را تلاوت كنند: «القرآن عهد الله الى خلقه، فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر فى عهده وان يقرء منه فى كل يوم خمسين آية (25) ; قرآن عهدنامه خداوند متعال به انسان‏ها مى‏باشد، براى مسلمان شايسته است كه به اين عهدنامه بنگرد و در هر روز پنجاه آيه از آن را تلاوت كند .»
آن حضرت در سخن ديگرى به كيفيت تلاوت و آداب قرائت قرآن پرداخته و فرمود: «عليكم بالقرآن! فما وجدتم آية نجابها من كان قبلكم فاعملوا به، وما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه (26) ; بر شما باد تلاوت قرآن، پس هر آيه ‏اى يافتيد كه كسانى قبل از شما [با عمل به آن ] نجات يافته‏ اند، شما هم به آن عمل كنيد و هر آيه ‏اى را مشاهده كرديد كه بيانگر عوامل هلاكت [و نابودى ] پيشينيان است، شما هم از آن [عوامل ] پرهيز كنيد .»

پي نوشت :

1) كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج‏2، ص‏154 .
2) رجال نجاشى، ص‏39 .
3) تحف العقول، ص‏302 .
4) همان، ص‏303; از آنجايى كه هرير به معناى پارس كردن سگ به روى ميهمان نيز آمده است، مى‏توان از اين حديث صفت ديگرى را براى شيعيان برشمرد و آن پرخاش نكردن و عصبانى نشدن در معاشرت‏هاست .
5) نساء/138 و 139 .
6) تحف العقول، ص‏304 .
7) همان .
8) وى از فرزندان صالح شقرانى يكى از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏باشد . صالح در اوايل برده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله آزادش نمود، بدين جهت‏بعنوان آزاده شده پيامبر لقب گرفت .
9) بحار الانوار، ج‏47، ص‏349; داستان راستان، ص‏152 .
10) اصول كافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 .
11) چهل حديث، امام خمينى رحمه الله، ص‏477 .
12) كافى، ج 2، ص 105 .
13) شجره طوبى، ج‏1، ص‏3 .
14) رجال كشى، ص 249 .
15) تحف العقول، ص‏303 .
16) عبدالله بن جندب بجلى كوفى مردى جليل القدر، مورد اعتماد ائمه اطهار عليهم السلام و همنشين امام باقر، امام صادق، امام كاظم و حضرت رضا عليهم السلام بود . عبدالله كه شخصيتى فقيه، محدث و اهل عبادت بود، از طرف امام كاظم و امام رضا عليهما السلام سمت وكالت را به عهده داشت . بعد از فوت وى على بن مهزيار جانشين وى گرديد .
17) تحف العقول، ص‏305 .
18) اين سخن كنايه از نهايت پنهان كارى در انجام كارهاى نيك مى‏باشد .
19) - كشف الغمه، ج‏2، ص‏207 .
20) همان، ص‏208 .
21) بحار الانوار، ج‏75، ص‏138 .
22) تحف العقول، ص‏303 .
23) وسائل الشيعه، ج‏11، ص‏503 .
24) بحار الانوار، ج‏78، ص‏268 .
25) كافى، ج 2، ص 609 .
26) وسائل الشيعه، ج‏4 .

منبع: گنجینه معرفت

فروغي از انديشه هاي قرآني امام صادق(ع)


http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/176846.jpg

تمام فرقه هاي اسلامي اتفاق نظر دارند که امام صادق(ع)در بسياري از علوم، از کلام و اعتقادات گرفته تا فقه و تفسير و مسائل اخلاقي، پيشگام و پيشتاز بود؛ تا آنجا که چهار هزار نفر از خزائن علوم آن حضرت خوشه چيني کردند. شيخ مفيد مي گويد:
«راويان حديث، اصحاب مورد اطمينان حضرت صادق(ع) را با همه اختلافاتي که داشتند، تا چهار هزار نفر شماره کرده اند.»(1)
آنان هرچه از امام مي شنيدند، طبق دستور خود حضرت آن را مي نوشتند. رساله هاي متعدد و کتاب هاي بي شماري منسوب به آن حضرت و شاگردان او نقل شده است که تعدادشان بيش از چهارصد اثر است.(2)
آنچه پيش رو داريد، نمونه هايي از روايات تفسيري است که در مورد تفسير و تأويل قرآن از آن حضرت به يادگار مانده است. اميد که راهگشا و سازنده باشد.

نکاتي درباره قرآن
 

امام صادق(ع) نکات کليدي و مهمي درباره قرآن بيان فرموده است که در هر زمان مي تواند راهگشا و کارساز باشد.

1. قرآن، جامع علوم
 

يکي از پرسش هاي هميشگي اين است که: آيا قرآن تمام علوم بشري را در خود جاي داده است؟ از ظاهر آيات قرآن فهميده مي شود که
قرآن، بيانگر هر تري و خشکي:«لا رطبٍ و لا يابسٍ»(3)، و تبيان هر چيزي است.(4)
علامه طباطبائي مي گويد: مراد از «هر چيزي»، امور مربوط به هدايت بشر است؛ يعني معارف حقيقي مربوط به دنيا، مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهي، قصه ها و مواعظ.(5)
در تفسير نمونه مي خوانيم:
با توجه به وسعت مفهوم «کل شيء»، به خوبي مي توان استدلال کرد که در قرآن بيان همه چيز است، ولي از اين نکته که قرآن کتاب تربيتي و انسان سازي است که براي تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاي معنوي و مادي نازل شده است، روشن مي شود که منظور از «همه چيز» تمام اموري است که براي پيمودن اين راه لازم است، نه اينکه قرآن دايرة المعارف بزرگي است که تمام جزئيات علوم رياضي، جغرافيايي، شيمي، فيزيک و مانند آن در آن آمده است. البته قرآن دعوت کلي به کسب همه علوم و دانش ها کرده و تمام دانش ها مشمول اين دعوت کلي است. به علاوه، گاه گاهي به تناسب بحث هاي توحيدي و تربيتي، پرده از روي قسمت هاي حساسي از علوم و دانش ها برداشته است، ولي با اين حال، آنچه قرآن براي آن نازل شده و هدف اصلي و نهايي قرآن را تشکيل مي دهد، همان مسئله انسان سازي است و در اين زمينه چيزي را فروگذار نکرده است.(6)
تمام اين سخنان به نوعي برگرفته از سخنان امامان خصوصاً حضرت صادق(ع) ذيل اين آيه است. از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:«إن الله تبارک و تعالي أنزل في القرآن تبيان کل شيء(7) حتي و الله ما ترک الله شيئاً يحتاج إليه العباد حتي لا يستطيع عبدٌ أن يقول لو کان هذا انزل في القرآن إلا و قد انزل الله فيه(8)؛ خداوند تبارک و تعالي در قرآن هر چيزي را بيان کرده است. به خدا سوگند، چيزي که مورد نياز مردم بوده است، کم نگذارده است، تا کسي نگويد اگر فلان مطلب درست بود، در قرآن نازل مي شد، مگر اينکه در قرآن نازل شده است.»(9)
چنان که پدر بزرگوارش حضرت امام باقر(ع) نيز فرمود:
«خداوند متعال چيزي را که مورد نياز اين امت است، در کتابش فروگذار نکرده است و براي رسولش تبيين کرده است و براي هر چيزي حدي قرار داده و دليل روشني براي آن نهاده و براي هر کسي که از اين حد تجاوز کند، حد و مجازاتي قرار داده است.»
معلي بن خنيس از امام صادق(ع)نقل کرده است که فرمود:
«هيچ امري نيست که دو نفر با هم در آن اختلاف کنند، مگر آنکه اصلي براي ( حل) آن در قرآن وجود دارد، ولي عقول مردان به آن نمي رسد.»(10)
از اين روايت و روايات ديگري که از حضرت صادق (ع)رسيده، مي توان برداشت کرد که همه چيز در قرآن بيان شده است، منتها فهم تمام آن در حيطه فهم بشر غيرمعصوم نيست.
عبد الاعلي بن اعين مي گويد: از امام صادق(ع)شنيدم که مي فرمود:
«من کتاب خدا را مي دانم. در آن آغاز خلقت و آنچه تا قيامت خواهد بود، آمده است. در آن خبر آسمان و زمين، خبر بهشت و جهنم، و خبر گذشته و حال وجود دارد و من اين را به گونه اي که به کف دستم نگاه مي کنم، مي دانم. به راستي خداوند فرمود:«فيه تبيان کل شيء»؛ «در قرآن بيان همه چيز است.»(11)
در حديث ديگر فرمود: «به راستي مي دانم آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است. مي دانم آنچه در بهشت است، و مي دانم آنچه در دوزخ است، و مي دانم آنچه تا قيامت خواهد بود.»
آن گاه لحظه اي ساکت شد. سپس احساس کرد که شنوندگان تعجب کرده اند و اين سخن برايشان گران آمده است؛ بنابراين فرمود: همه اينها را از کتاب خداوند عز و جل مي دانم؛ زيرا خداي تعالي درباره کتابش مي فرمايد:«تبياناً لکل شيء»(12)
اين روايات در کنار رواياتي که قرآن را داراي بطوني مي دانند که فقط پيامبر اکرم(ص) و ائمه به آن آگاهي دارند، نتيجه مي دهند که مسائل و علوم فراواني در بطن قرآن وجود دارد که به جز ائمه کسي به آنها دسترسي ندارد.
ابواسامه مي گويد: در محضر امام صادق(ع)بودم و در نزد او مردي از مغيريه(13) هم حضور داشت که از سنت ها و مستحبات پرسش کرد. حضرت فرمود:
«هيچ چيزي نيست که فرزند آدم به آن محتاج باشد، مگر اينکه از طرف خداوند و رسولش رسيده است. اگر چنين نبود، خداوند به وسيله ما احتجاج نمي کرد به آنچه احتجاج کرده است.»
مغيري گفت: به چه احتجاج کرده است؟! حضرت صادق(ع) فرمود:«امروز دين شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم»(14).
( از اين سخن معلوم مي شود که خداوند با طرح امامت، دين را کامل و حجت را هم بر مردم تمام کرده است.)

2. تازگي قرآن
 

در عصر ما اين پرسش فراوان مطرح مي شود که: چگونه کتابي که مربوط به 1400 سال قبل است، مي تواند جامعه پيشرفته قرن حاضر را اداره کند؟ از حضرت امام صادق(ع)نيز سؤال شد که: چگونه قرآن با وجود انتشار يافتن و گذشت زمان، جز تازگي چيزي بر آن اضافه نمي شود؟ فرمود:
«لانّ الله تبارک و تعالي لم يجعله لزمان دون زمانٍ و لا لناس دون ناسٍ فهو في کل زمان جديدٌ و عند کل قومٍ غضٌ إلي يوم القيامة(15)؛ براي اينکه خداي بلند مرتبه آن را براي زمان خاص و مردمي خاص
قرار نداده. بدين رو، قرآن در هر زمان تازه و در نزد هر قومي جديد است تا روز قيامت».
يعني خداوند قرآن را به گونه اي نازل فرموده که با همه زمان ها سازگار باشد و نيازهاي همه انسان ها را برآورده سازد؛ چرا که قرآن با بيان قواعد و قوانين کلي و حضور امامت در کنار آن و ادامه اجتهاد در زمان غيبت، به گونه اي نازل شده است که قابليت دارد با استخراج و تطبيق بر مصداق هاي جديد، جواب گوي نياز هر عصر و زماني باشد.

3. آموختن قرآن
 

آشنايي با قرآن- که کامل ترين کتاب الهي است- به عنوان واجب کفايي، لازم و واجب است. حضرت صادق (ع)فرمود:
«ينبغي أن لا يموت المؤمنُ حتي يتعلم القرآنَ او يکونَ في تعلمه؛ سزاوار است که مؤمن نميرد، مگر آنکه قرآن را فراگرفته باشد يا در حال فراگيري آن باشد.»
ظاهراً مراد از تعلم، صرف روخواني نيست، بلکه فراگيري مضامين قرآن و آشنايي با دستورهاي آن و در نتيجه، عمل کردن به آن است. شاهد اين مدعا، تفسيري است که حضرت در ذيل آيه تلاوت بيان کرده است؛ آنجا که درباره سخن خداوند:«الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته»(16) فرمود:
«آيات قرآن را به ترتيل مي خوانند و معاني آن را مي فهمند و به احکام قرآن عمل مي کنند، و به وعده اش اميد مي بندند و از عذاب هاي آن مي ترسند، و به قصه هاي آن تمثل مي جويند، و از مثل هاي آن عبرت مي گيرند، و اوامر آن را انجام مي دهند، و از نواهي آن دوري مي کنند. به خدا سوگند که تلاوت فقط حفظ آيات قرآن و بيان حروف و تلاوت سوره هاي آن نيست... مردم حروف قرآن را حفظ کردند( و زيبا خواندند)، ولي حدود آن را تباه کردند؛ بلکه ( هدف از تلاوت)، تدبر در آيات قرآن است که خداوند فرمود: کتاب مبارکي بر تو نازل کرديم تا در آن تدبر کنند.(17)».(18)
وقتي که تلاوت فقط خواندن نباشد و همراه با فهم و تدبر و عمل باشد، به طريق اولي تعلم آن نيز بايد توأم با درک و عمل باشد.

4. پناه بردن و گوش دادن به قرآن
 

قرآن کريم مي فرمايد:
«فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم»(19)؛
«هرگاه قرآن خواندي، پس به خدا از شيطان رجيم پناه ببر.»
از امام صادق(ع)درباره استعاذه و پناه بردن به خداوند در آغاز هر سوره، سؤال شد. فرمود:
«نعم فتعوذ بالله من الشيطان الرجيم( و ذکر ان الرجيم اخبث الشياطين)؛ بلي. پس، از شيطان رانده شده، به خدا پناه ببر،( و يادآور شد که رجيم، خبيث ترين شياطين است.)»(20).
و همچنين آن حضرت درباره لزوم گوش فرادادن به قرآن به هنگام تلاوت آن به وسيله ديگران فرمود:
«نعم إذا قري ء القرآنُ عندک فقد وجب عليک الاستماع و الإنصاتُ؛(21) بلي، وقتي قرآن در نزد شما خوانده مي شود، واجب و لازم است که گوش کنيد و ساکت باشيد.»

5. منع تفسير به رأي
 

از انحرافات خطرناکي که در جامعه بعد از پيامبراکرم (ع)به وجود آمد و تا امروز ادامه داشته است، تفسير به رأي و تحميل آرا بر قرآن است. پيامبر اکرم(ص) فرمود:
«قال الله جل جلاله: ما آمن بي من فسّر برأيه کلامي؛ خداوند جليل فرموده است: به من ايمان نياورده است کسي که مرا ( قرآن) تفسير به رأي کند.»
امام صادق(ع)نيز بر اين امر به عنوان امر کليدي تأکيد ورزيده است؛ از جمله فرموده:
«من فسر القرآن برأيه فأصاب لم يؤجر و ان أخطا کان إثمه عليه؛ کسي که قرآن را تفسير به رأي کند و به واقع هم برسد، اجر ندارد و اگر خطا کند، گناهکار است.»(22)

معارف ديني قرآني
 

1. تفسير آيه نَفر
مردي انصاري از امام صادق(ع)پرسيد: گروهي از مردم روايت کرده اند که رسول خدا (ص)فرمود:«انّ اختلاف امتي رحمةٌ؛ اختلاف امت من رحمت است». حضرت فرمود: راست مي گويند. عرض کردم: اگر اختلاف آنها رحمت است، پس اجتماع و اتفاقشان عذاب است؟ حضرت فرمود:«مقصود چيزي نيست که تو رفته اي و ديگران رفته اند، اينکه خدا فرمود:«فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفةٌ ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا اليهم»(23)؛ «چرا از هر طايفه، گروهي کوچ نمي کنند تا در دين تفقه کنند و بعد از برگشتن، قومشان را( از عذاب الهي) بترسانند.» پس خداوند به مردم امر کرده است که به سوي رسول خدا بکوچند و نزد او رفت و آمد کنند تا بياموزند، آن گاه به سوي قوم خويش برگردند و آنها را ( از مسائل ديني) آگاه سازند. همانا مقصود پيامبر ( از اختلاف)، رفت و آمد به شهرها [ي دور و نزديک] است، نه اختلاف در دين؛ زيرا دين، يکي است. همانا دين، يکي است.»(24)
با تفسير امام، دو شبهه مهم حل مي شود:
مراد از «اختلاف امتي...»، اختلاف و نزاع امت نيست، بلکه مقصود رفت و آمد مردم از شهرهاي دور و نزديک به محضر پيامبراکرم(ص) براي فراگيري مسائل ديني است.
شبهه دوم که اکنون نيز گاهي مطرح مي شود، اين است که: چرا فقط به انذار و ترساندن اشاره شده؛ در حالي که علما در کنار انذار، بشارت هم مي دهند و چنانکه پيامبراکرم(ص) «بشير و نذير» بود، علما نيز وارث همان پيامبرند؟! امام صادق(ع) اين شبهه را اين گونه حل مي کند که مراد از «لينذروا»، «يعلموهم» است و در تعليم، هم تبشير وجود دارد و هم انذار، هم بيان اوامر خداوند است
همراه با پاداش هاي آن، و هم بيان نواهي است که ارتکاب آن مستوجب عذاب است.

2. معناي شاکله
 

امام صادق(ع) فرمود:
«همانا اهل جهنم در جهنم خالد و جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر دنيا ابدي بود، تا ابد خدا را عصيان کنند و همانا اهل بهشت در آن جاودان اند؛ چون نيات آنها در دنيا اين بود که اگر در دنيا باقي بمانند، هميشه خدا را اطاعت کنند. براساس نيت است که هر دو گروه مخلدند.»
سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت کرد:«قل کل يعمل علي شاکلته». و فرمود:«علي نيته؛(25) اينکه هرکس بر شاکله اش عمل مي کند؛ يعني براساس نيتش عمل مي کند.»
با اين تفسير، معناي رواياتي که نيت را اساس کارها مي داند، روشن مي شود؛ از جمله «إنما الاعمال بالنيات؛ همانا اعمال براساس نيات است»و «النيةُ اساس العمل»(26).

3. هدف خلقت
 

از بحث هايي که هميشه مطرح بوده است، اين مطلب است که: انسان براي چه آفريده شده است و هدف از خلقت او چيست؟

روزها فکر من اين است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خويشتنم

ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا مي روم آخر، ننمايي وطنم؟

امام علي(ع) فرمود:
«خداوند رحمت کند انساني را که آنچه لازم است، براي نفس خود تهيه کند و خويشتن را براي قبر آماده سازد؛ انساني که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوي کدام مقصد باز مي گردد.»(27)
امروزه نيز اين پرسش به صورت جدي در تمام جوامع مطرح است. «ژان خوارستي» دانشمند آلماني، مي گويد:
«هرچه بشريت ترقي مي کند، اين سؤال بيشتر مطرح مي شود که چرا بايد بميرد و منظور از اين آمدن و رفتن چيست؟ و به قول سقراط: زندگي بررسي نشده، ارزش زيستن ندارد.»(28)
قرآن کريم گاه هدف خلقت را رسيدن به بندگي مي داند:
«و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون»(29).

«ما خلقت الجن و الانس» اين بخوان
جز عبادت نيست مقصود از جهان

و گاه هدف، شناخت قدرت الهي بيان شده است:
«الله الذي خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن لتعلموا أن الله علي کل شيء قدير»(30).
و زماني امتحان و آزمايش دانسته شده است که مي فرمايد:
«الذي خلق الموت و الحياة ليبلوکم أيکم احسن عملاً»(31)؛
«خدايي که مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک، بهتر عمل مي کنيد.»
در آيه اي ديگر نيز هدف خلقت را قرب و رحمت الهي دانسته، مي فرمايد:
«و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(32)؛
«مردم پيوسته در اختلاف اند، مگر آناني که خدا به آنان رحمت آورده و براي همين آنها را آفريده است.»
اين پرسش در زمان حضرت صادق نيز مطرح بود. ملحدي از حضرتش پرسيد: خدا براي چه هدفي خلق را آفريده است؛ در حالي که احتياجي به آنها ندارد و مجبور به خلق مخلوق نيز نبود و عبث و بيهودگي و بازيچه گرفتن ملخوق، لايق شأن او نيست؟ حضرت فرمود:
«خلقهم لإظهار حکمته و انفاذ علمه و امضاء تدبيره؛ خداوند مخلوقات را آفريد تا حکمت خويش را بنماياند، و علمش را نشان دهد، و تدبيرش را به تأييد برساند.»(33)
همان طور که در آيه قرآن آمده است:«خدا همان است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. او فرمان( خود) را در ميان آنها فرود مي آورد تا بدانيد که خدا بر هر چيزي تواناست. به راستي، دانش وي هر چيزي را در برگرفته است.»(34)
امام صادق(ع) در ذيل آيه «و لا يزالون مختلفين إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم»(35) فرمود:
«خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمة الله فيرحمهم؛ خداوند آنها را آفريد تا آنچه را که با آن مستحق رحمت الهي مي شوند، انجام دهند، پس او به آنها رحمت آورد.»(36)
در کلام حضرت صادق(ع) هدف خلقت، اظهار حکمت الهي، شناخت علم بي پايان الهي، تثبيت تدبير او، امتحان مردم و رسيدن به رحمت و قرب الهي است.
در جمع بندي نهايي، اهداف مذکور را مي توان چنين خلاصه کرد: خداوند به انسان اختيار داد و او را بر سر دو راهي گذاشت تا با انتخاب خود، راه شناخت و پرستش خدا را برگزيند و در سايه آن به رحمت الهي و سعادت دست يابد. و چون هرگونه رحمتي در نزديکي به خداست، مي توان گفت: هدف نهايي از آفرينش انسان، همان قرب الهي است و آزمايش انسان و پرستش خدا، وسيله و لازمه رسيدن به اين هدف نهايي است.(37)
 

4. قلب سليم و مختوم
 

حضرت صادق (ع)در تفسير آيه «إلا من أتي الله بقلب سليم»، فرمود:
«قلب سليم، قلبي است که خداي خويش را ملاقات کند، در حالي که در آن( محبت) غير از خدا نباشد و هر قلبي که در آن شرک و يا شک باشد، ( از ارزش) ساقط است.»(38).
آن حضرت در جاي ديگر فرمود:
«هو القلب الذي سلم من حب الدنيا؛ قلب سليم قلبي است که از حب دنيا سالم باشد.»
اما «ختم قلب» چيست؟ امام صادق(ع) فرمود:
«براي تو قلب و گوش هايي است و به راستي خداوند هرگاه اراده هدايت کسي را داشته باشد، گوش هاي قلب او را باز مي کند و هرگاه غير آن( گمراهي فرد) را اراده کند، بر گوش هاي قلب او مهر مي زند که هرگز رستگار نخواهد شد و اين است سخن خداوند که فرمود:«أم علي قلوبٍ اقفالها»؛(39)«يا بر قلب ها، قفل ها زده شده است.»

5. گناهان کبيره در قرآن
 

عمرو بن عبيد بر امام صادق(ع) وارد شد و اين آيه را خواند:«إن تجتنبوا کبائر ما تنهون»(40) و سپس عرض کرد: دوست دارم گناهان کبيره را از کتاب خدا برايم بيان فرماييد. آن حضرت در پاسخ اين آيات و روايات را تلاوت فرمود:
1. شرک به خدا:«إن الله لا يغفرأن يشرک به»(41)؛ «خداوند شرک را نمي آمرزد».
2. يأس از رحمت الهي:«لا ييأس من روح الله»(42)؛ «از رحمت خدا نااميد نمي شود.»
3. عاق والدين؛ چون عاق، جبار شقي است:«و برّاً بوالدتي و لم يجعلني جباراً شقيا»(43)؛ «و نيکي به پدر و مادر، و خدا مرا جبار و شقي نيافريد.»
4. قتل نفس:«... و من يقتل مؤمناً متعمداً...»(44)؛«...هرکس مؤمني را عمداً به قتل برساند...».
5. خوردن مال يتيم:«إن الذين يأکلون اموال اليتامي ظلماً»(45)؛ «کساني که مال يتيم را از روي ظلم مي خورند.»
6. فرار از جنگ:«و من يولهم يومئذ دبرهُ»(46)؛«و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند.»
7. خوردن ربا:«الذين يأکلون الربا»(47)؛ «کساني که ربا مي خورند.»
8. سحر:«و لقد علموا لمن اشتراه»(48)؛ «و مي دانستند هرکس خريدار اين گونه متاع باشد...».
9. زنا:«و لا تقربوا الزني»(49)؛ «نزديک زنا نشويد.»
10. قسم ناحق:«إن الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمناً قليلاً»(50)؛ «بي ترديد کساني که پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي ناچيزي مي فروشند.»
11. خيانت:«و من يغلل يأت بما غلّ»(51)؛«هرکس خيانت کند، به همراه خيانت مي آيد.»
12. ندادن زکات:«و الذين يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله»(52)؛ «کساني که طلا و نقره ذخيره مي کنند و در راه خدا انفاق نمي کنند.»
13. شهادت ناحق و کتمان شهادت:«و من يکتمها فإنه آثمٌ قلبه»(53)؛ «و هرکس کتمان شهادت کند، به دل گناهکار است.»
14. شرب خمر: پيامبر فرمود:«شارب خمر، مثل بت پرست است.»
15. ترک نماز: پيامبر فرمود:«هرکس نماز را عمداً ترک کند، از عهد خدا و رسول او بيزاري و برائت جسته است.»
16. نقض عهد و قطع صله رحم:«الذين ينقضون عهد الله:(54)؛ «آناني که عهد خدا را نقض کردند.»
17. سخن لغو و بيهوده( موسيقي و ...):«و اجتنبوا قول الزور»(55)؛ «از قول زور، دوري کنيد.»
18. جرئت بر خدا:«افأمنوا مکر الله»(56)؛ «آيا آنها خود را از مکر الهي در امان مي دانند؟».
19. کفران نعمت:«و لئن کفرتم إن عذابي لشديدٌ»(57)؛ «اگر کفران کنيد، عذابم سخت است.»
20. کم فروشي:«ويل للمطففين»(58)؛ «واي بر کم فروشان!»
21. لواط:«الذين يجتنبون کبائر الاثم:(59)؛ «آنهايي که از گناهان بزرگ دوري مي کنند.»
22. بدعت: پيامبر(ص) فرمود:«کسي که به چهره بدعت گذار تبسم کند، او را بر نابودي دينش ياري کرده است.»
با شنيدن اين سخنان، عمرو از نزد امام صادق(ع) خارج شد، در حالي که گريه مي کرد و مي گفت: هلاک شد کسي که ميراث شما را غارت کرد و در فضل و علم به منازعه با شما برخاست.(60)

امامت در قرآن
 

يکي از پرسش هايي که امروزه مطرح است و وهابيت نيز به شدت به آن دامن مي زند، اين است که چرا نام امامان در قرآن نيامده است؟ اين پرسش در زمان حضرت صادق (ع)نيز مطرح شد. راوي پرسيد: مقصود از اين آيه چيست؟«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»(61)؛ «اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا و رسول خدا و صاحبان امر را اطاعت کنيد.»
حضرت صادق(ع) فرمود:
«إيانا عني خاصة، امر جميع المؤمنينَ إلي يوم القيامة بطاعتنا؛ خدا فقط ما( اهل بيت) را قصد کرده است و مؤمنان را تا روز قيامت دستور داده که از ما اطاعت کنند.»
در جاي ديگر فرمود: اين آيه درباره علي بن ابي طالب، حسن و حسين(ع) نازل شده است. راوي پرسيد: مردم مي گويند: چرا نام علي و اهل بيت در قرآن نيامده است؟ حضرت فرمود: به آنها بگو: خداوند در قرآن امر به نماز کرد، ولي نفرمود: سه رکعت و يا چهار رکعت است؛ تا اينکه پيامبر تفسير فرمود( و تعداد رکعات نماز را
بيان کرد)، و آيه زکات نازل شد و خداوند اسم نبرد که از هر چهل درهم، يک درهم است تا اينکه پيامبر آن را تفسير کرد، و درباره حج آيه نازل شد و نفرمود هفت بار دور خانه طواف کنيد؛ تا اينکه رسول خدا آن را تفسير کرد و آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم»[ نيز] درباره علي، حسن و حسين(ع) نازل شد، ( ولي اسمي از آنها برده نشده است). سپس رسول خدا(ص) درباره علي فرمود:«من کنت مولاه فعليٌ مولاه» و فرمود:«اوصيکم بکتاب الله و اهل بيتي...؛ شما را به قرآن و اهل بيتم توصيه مي کنم؛ زيرا من از خدا خواستم که آن دو از هم جدا نشوند تا در حوض ( کوثر) بر من وارد شوند. خدا نيز آن را به من عطا کرد»و فرمود:«شما به اهل بيت من چيزي ياد ندهيد؛ زيرا آنها داناتر از شما هستند»، فرمود:«آنها، شما را از باب هدايت خارج نمي سازند و به گمراهي داخل نمي کنند.»
اگر رسول خدا ساکت مي شد و بيان نمي کرد که اهل بيتش چه کساني هستند، به راستي آل فلان و آل فلان، خود را اهل بيت معرفي مي کردند، ( و لکن پيامبر بيان کرد) و قرآن در تأييد او فرمود:«همانا خدا اراده کرده است پليدي را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاک و پاکيزه قرار دهد»(62)؛ در حالي که علي، حسن، حسين و فاطمه(ع) جمع بودند. پس پيامبر آنها را زير عبا قرار داد و فرمود:«خدايا! براي هر پيامبر، اهل و ثقل بوده است: و هولاء اهل بيتي و ثقلي...؛ اينها اهل بيت و ثقل من هستند...».
ام سلمه عرض کرد: من جزء اهل بيت شما نيستم؟ پيامبر اکرم (ص)فرمود:
«تو بر خير هستي، ولکن اهل بيت من همين ها هستند.»(63)
در حديث ديگر فرمود:
«مراد از اولي الامر، علي و حسن و حسين، سپس علي بن حسين و بعد محمد بن علي است، سپس امر چنين ادامه مي يابد؛ چرا که زمين خالي از امام نمي شود.»(64)
فضيل از امام صادق(ع) پرسيد: مقصود از آيه «إنما انت منذرٌ و لکل قوم هاد»؛ «تو فقط ترساننده هستي و براي هر قومي هدايتگري است، چيست؟ فرمود:
«کل امام هاد للقرآن الذي هو فيهم؛ مقصود امامي است که مردم را به قرآني که بين آنهاست، هدايت مي کند.»(65)
در موارد فراوان حضرت صادق(ع) مصداق هاي حقيقي آيات قرآن را «امامان» دانسته است.
حضرت صادق(ع) فرمود:«أفمن اتبع رضوان الله...»(66)، «همان ائمه هستند» و فرمود:«و يقول الاشهاد»(67)؛ «اشهاد، ما هستيم»، و فرمود:«من کل أمه شهيداً»(68)، «و ما گواهان بر اين امتيم» و اينکه خدا فرمود:«في جنب الله»(69)، «جنب الله ماييم»، و سخن خدا که فرمود:«و کونوا مع
الصادقين»(70)، «با صادقان باشيد، به اين معناست که با آل محمد باشيد.» و سخن خدا که فرمود:«إنما أعظکم بواحدة»(71)، «مقصود، ولايت است.»(72)
بريده بن معاويه از سخن خداوند که مي فرمايد:«و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم»(73)؛ «تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي دانند»پرسيد. حضرت صادق(ع) و يا حضرت باقر(ع) فرمود:«فرسول الله افضل الراسخين في العلم...؛ رسول خدا برترين راسخان است که خداوند به او تمام آنچه لازم بود، نازل فرمود و تأويل آن را هم به او تعليم داد و نمي شود که خداوند چيزي را نازل کند و تأويل آن را نياموزد و اوصياي پيامبر بعد از او تمام آن( تأويلات) را مي دانند.» آن گاه فرمود:«قرآن خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد که راسخان در علم( فقط) آن را مي دانند.»(74)

پي نوشت ها :
 

1. الارشاد، شيخ مفيد، ص 271، قم، مکتبة بصيرتي، مناقب آل ابي طالب، زين الدين محمد بن علي بن شهر آشوب، ج4، ص 269، انتشارات ذوي القربي.
2. سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخاني، ص 109-204، تهران، 1361ش.
3. انعام/59.
4. نحل/ 89.
5. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمد حسين طباطبائي، ج12، ص 246-247، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چهارم، 1361ش.
6. تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، ج11، ص 363، دارالکتب الاسلاميه، 1370ش.
7. اشاره به آيه 89 سوره نحل.
8. اصول کافي، ج 1، ص 59، باب 20، الرد الي کتاب الله، ح 1؛ تفسير نمونه، ج11، ص 362؛ نورالثقلين، ج3، ص 740.
9. تفسير نمونه، ج11، ص 362؛ نورالثقلين، ج3، ص 75.
10. اصول کافي، ج1، ص 60، ح6؛ اعلام الهداية، مجمع جهاني اهل بيت، ج 8، ص 237.
11. اصول کافي، ج1، ص 61، باب 20،( الرد الي الکتاب)، ح8.
12. همان، ج 1، ص 201، ح2.
13. گروهي از غلات، پيرو مغيره بن سعيد عجلي هستند. ر.ک: معارف و معاريف، سيد مصطفي حسيني دشتي، مؤسسه فرهنگي آرايه، ج5، ص 467.
14. مائده/3؛ بحارالانوار، ج2، ص 169، ح3.
15. بحارالانوار، ج92، ص 15، ح8؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 416، ح 5168.
16. «کساني که کتاب( قرآن) به آنان داديم، آن را چنان که حق تلاوتش است، تلاوت مي کنند.» بقره/121.
17. ص/29.
18. تنبيه الخواطر، ج2، ص 236، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 418، ح 5192.
19. نحل/ 98.
20. تفسير عياشي، ج2، ص 270، ح68، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 418.
21. بحارالانوار، ج 86، ص 151، ج 87، ص 78، ج89، ص 221؛ وسائل الشيعه، ص 215، باب 26.
22. بحارالانوار، ج92، ص 110، ح11؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 419، ح 5208.
23. توبه/ 122.
24. اعلام الهداية، ج4، ص 239؛ معاني الاخبار، صدوق، ص 157، ح1، ص 154، ح1.
25. کافي، ج 2، ص 58، ح5؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 114، ح 1287.
26. منتخب ميزان الحکمه، ص 519.
27. اعلام الدين، ص 344.
28. مجله صباح، ش 10-9، 1382ش، ص 68. ر.ک: جوان و بحران هويت، محمدرضا شرفي، ص 96؛ ايدئولوژي الهي، ص 271.
29. ذاريات/ 56.
30. طلاق/12.
31.ملک/2.
32. هود/ 118 و 119.
33. بحارالانوار، ج1، ص 167، ح2.
34. طلاق/ 12.
35. هود/ 118 و 119.
36. نورالثقلين، حويزي، ج2، ص 404، ح 250، به نقل از منتخب ميزان الحکمه، ص 65، ح 705.
37. ر.ک: معارف قرآن، محمد تقي مصباح يزدي، مؤسسه در راه حق، ص 168؛ مجله صباح، ش 10-9، ص 74.
38. کافي، ج2، ص 16، ح5؛ منتخب ميزان الحکمه، ص 429.
39. محمد/24.
40. نساء/31.
41. نساء/ 48 و 116.
42. يوسف/ 87.
43. مريم/ 32.
44. نساء/93.
45. همان/ 10.
46. انفال/ 16.
47. بقره/275.
48. همان/ 102.
49. اسراء/32.
50. آل عمران/ 77.
51. همان/161.
52. توبه/34.
53. بقره/283.
54. همان/ 27.
55. حج/30.
56. اعراف/ 99.
57. ابراهيم/ 7.
58. المطففين/1.
59. نجم/32.
60.مناقب، ج4، ص 272 و 273.
61. نساء/59.
62. احزاب/ 33.
63. تفسير صافي، محسن فيض کاشاني، ج1، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج1، ص 462 و 463.
64. همان، ص 463.
65. کافي، ج1، ص 191، کتاب الحجه، ح1.
66. آل عمران/162.
67. هود/ 18.
68. نحل/ 84.
69. زمر/ 56.
70. توبه/ 119.
71. سباء/46.
72. مناقب، ج4، ص 194 و 195.
73. آل عمران/7.
74. کافي، ج1، ص 213، کتاب الحجه، باب الراسخون، ح2؛ اعلام الهدايه، ج8، ص 234.
 

منبع:نشريه فرهنگ کوثر، شماره 77.

امام صادق عليه السلام از ديدگاه علماي اهل تسنن

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADA03.jpg

 

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه "قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى"؛ « بگو اى پيامبر، من از شما چيزى در برابر دعوتم جز دوستى نزديكانم نمى‎طلبم.»
سپاس و ستايش خداوند يكتا را سزد كه وعده‎هايش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاك و مطهر سرور كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله كه اصدق الصادقين است و با به ارمغان آوردن صداقت، كذب را از اعماق سينه‎ها بيرون كشيد و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهل‎بيت عليهم السلام گرانقدرش كه چون ذبيح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسايى به بشر آموختند.

در طول تاريخ بشر همواره كسانى بوده‎اند كه پس از وفاتشان خلاء نبودِ آنها كاملاً حس شده است، اما انديشمندان پس از آنها آن خلاء را به نوعى پر كرده‎اند، ولى كم هستند كسانى كه پس از حياتشان انديشه خود آنها به كمك جامعه آمده و بر جامعه حاكم شود به گونه‎اى كه انديشمندان بعد از او پيرامون محور فكرى او بينديشند. و امام جعفر صادق عليه السلام يكى از معدود كسانى است كه خلاء وجودى حضرتش را جز انديشه‎هاى والا و بلند او نتوانسته است پر كند. لذا او نه چون شمع است كه از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانه‎ها گرد آيند و نه چون خورشيد است كه از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جويند كه او اظهر من الشمس است كه پيران طريقت براى شناخت خود نيازمند مصاحبت وجود شريف اويند.
لذا لزوماً براى شناخت بهتر او به دنبال راهروان راه كمال كه از راه پيمودن طريقه‎ى مقدسه‎ى سلوك حضرتش به اوج قله سعادت دست يازيده‎اند و بهره وافر برده‎اند و در نهايت از بلنداى آن قله عظيم، معرفت و عشق را درك كرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصيت شريفش نموده‎اند طى طريق خواهيم نمود و در اين رهگذر از زبان معترف سالكان طريقتش سخن خواهيم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(عليه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهيم بخشيد و با بر تن كردن جامه تقوى چون پاك باختگان، راه عزت و شرافت را خواهيم پيمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت به خلق خدا به خاطر رضاى حق تعالى به كار خواهيم گرفت و در اين آشفته بازار محبت و صداقت را پسنديده و با قلبى مطمئن به مسير آخرت قدم خواهيم گذاشت.
و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بيت(عليهم السلام) زيادند كسانى كه از محضر شريف حضرتش مستقيماً و يا غير مستقيم بهره برده‎اند و درباره ايشان سخن‎ها گفته‎اند و مقالات با ارزش به رشته تحرير كشيده‎اند ولى ما در اينجا به اختصار از كتب اهل سنت به طور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ايشان را درباره‎ى آن حضرت ذكر مى‎كنيم.

امام مالك بن انس

محمد بن زياد ازدى گفت: شنيدم كه مالك بن انس مى‎گويد بر جعفر بن محمد الصادق (عليه‎السلام) وارد شدم به گونه‎اى كه زياد از من قدرشناسى مى‎كرد و مى‎فرمود: «اى مالك تو را دوست دارم» و من از اين بابت مسرور مى‎گشتم و خدا را سپاس مى‎گفتم و هيچگاه نشد كه ايشان را ببينم مگر اين كه يا روزه داشتند و يا نماز مى‎خواندند و يا مشغول به ذكر خداوند تبارك و تعالى بودند.»
و نيز گفته‎اند: «هيچگاه نديدم ايشان را مگر بر سه خصلت نيك يا نماز مى‎خواند و يا روزه‎دار بود و يا به تلاوت قرآن مشغول بود و هيچگاه ايشان را بى وضو نديدم.»

امام ابوحنيفه

و ابوحنيفه فرموده است: «فقيه‎تر از جعفر بن محمد به چشم نديده‎ام.»

امام شافعى

ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن راهويه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقة».
يعنى «مورد اعتماد و اطمينان كامل من است.»

عمرو بن المقدام

ابونعيم اصفهانى در كتابش به نام حلية الاولياء از عمرو بن المقدام نقل مى‎كند كه گفت: «كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبيين»؛ «چون نگاه به جعفر بن محمد مى‎كردم مى‎دانستم كه او از سلاله پيامبران است.»

ابن حبان

و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق عليه السلام مى‎گويد:
ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بيت است كه فقيه و عليم و فاضل بود و به سخنش نيازمند بوديم.»
و در روايت ديگرى آمده است كه وى تنها كسى بود كه همه فقها و علما و فضلا محتاج و نيازمند سخنش بودند.

ابوحاتم

و ذهبى در كتاب خود موسوم به تذكرة الحفاظ مى‎نويسد قال ابوحاتم «ثقة لايسأل عن مثله»؛ «امام صادق آنگونه مورد اطمينان است كه از كسى همانند او سئوال نمى‎شود.»

ابن ابى حاتم

و در جاى ديگر ابن حجر عسقلانى در كتاب تهذيب التهذيب از ابن ابى حاتم نقل مى‎كند كه گفت از قول پدرش: (جعفر الصادق) ثقة لايسأل عنه.
يعنى: «امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيت مورد اطمينانى است كه نياز نيست درباره او از كسى پرسش شود.»

شهرستانى

وى در كتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق (عليه‎السلام) مى‎نويسد: «وى به جهت شدت محبتى كه به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت كه با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى مى‎گزيد و معتقد بود هر كس با غير از خدا مأنوس شد متوجه وسواس مى‎شود.»

ابن حجر هيثمى

وى كه يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن بشمار مى‎آيد در كتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اين كه شش فرزند از سلاله پاك محمد بن على (عليهم السلام) به دنيا آمدند كه افضل و كامل‎تر از همه آنها امام جعفر صادق (عليه السلام) بودند كه پس از وى خليفه و وصى ايشان شدند و مردم از علوم منتشره ايشان به تمامى شهرها سخن گفته‎اند و پيشوايان بزرگى از او حديث روايت كرده‎اند.

عبدالرحمن بن الجوزى

ابن جوزى كه خود از عرفاء به نام اهل تسنن مى‎باشد و از مؤلفين مشهور جهان اسلام است در كتابش موسوم به صفة الصفوة مى‎نويسد: «كان (جعفر بن محمد) مشغولا بالعبادة عن حب الرياسة»؛
يعنى: جعفر بن محمد شخصيتى بود كه مشغوليت فراوانش به عبادت او را از عشق رياست بازداشته و سيراب كرده بود.

شبلنجى

اين عارف بزرگ ربانى نيز كه يكى ديگر از مؤلفين مشهور اهل تسنن است در كتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «كان جعفر الصادق(رضي الله عنه) مستجابا لدعوة و اذا سأل الله شيئاً لم يتم قوله الا و هو بين يديه.»
يعنى: جعفر صادق (رضي الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعايش هميشه مورد قبول حق تعالى واقع مى‎شد و چون از خداوند چيزى مى‎خواست هنوز قولش پايان نيافته بود چيز مورد نظر برايش مهيا بود.

ابن خلكان

اين مؤلف مشهور و به نام اهل تسنن نيز در كتاب خود موسوم به وفيات الاعيان اظهار داشته است: «و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و كان تلميذه ابوموسى جابر بن حيان الصوفى الطرسوسى قد ألف كتاباً يشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق و هى خمس مأة رسالة.»
يعنى: حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از سادات اهل بيت(عليهم السلام) بشمار مى‎رود و به دليل راستگويى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن حيان يكى از شاگردان اوست كه كتابى مشتمل بر هزار برگ تأليف نموده كه متضمن رساله‎هاى امام جعفر صادق (عليه‎السلام) است كه مقدار آنها به پانصد رساله مى‎رسد.

خير الدين الزركلى

وى يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن مى‎باشد كه تأليفات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته است او در كتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق (عليه السلام) نوشته: «كان من أجلّاء التابعين و له منزلة رفيعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنيفة و مالك و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و كان جريئاً عليهم صداعاً بالحق.»
يعنى: امام جعفر صادق (عليه السلام) از بزرگان تابعين بشمار مى‎رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفيع است و جماعت زيادى از او كسب علم كرده‎اند كه از جمله آنها دو نفر از پيشوايان اهل تسنن امام ابوحنيفه و امام مالك هستند و لقبشان صادق است به خاطر اين كه هرگز كسى از او كذب نشنيده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است كه وى براى اعتلاء حق پيوسته عليه خلفاى بنى عباس در ستيز بوده و به مبارزه پرداخته است.

محمد فريد وجدى

اين نويسنده به نام نيز كه يكى از انديشمندان بزرگ اسلام و صاحب تأليفات متعددى مى‎باشد در دائرة‎المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق عليه السلام صحبت به ميان آورده و به عنوان يك سنى مذهب مى‎نويسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على ابن ابيطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامية كان من سادات اهل البيت النبوي، لقب الصادق لصدقه في كلامه كان من افاضل الناس.»
يعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زين العابدين فرزند حسين فرزند على فرزند ابيطالب يكى از ائمه دوازده‎گانه مذهب اماميه است وى از سادات نبوى (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و به دليل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و يكى از بزرگان زمان خود در ميان مردم است.

ابو زهره

محمد ابوزهره از ديگر نويسندگان جهان اسلام و از انديشمندان به نام در كتابى كه به نام الامام الصادق به رشته تحرير كشيده است درباره حضرت مى‎نويسد: «امام صادق(عليه السلام) در طول مدت زندگى پر بركتش هميشه در طلب حق بود و هرگز پرده‎اى از ريب و شك و ترديد بر قلب او مشاهده نشد و كارهايش به مقتضيات كج‎انديشى سياستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى كه رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را كاملا حس كرد زيرا كه ياد او هر زبانى را عطرآگين مى‎ساخت و همه علماء و انديشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند.»
و اضافه مى‎كند «علماء اسلام در هيچ مسأله‎اى آنگونه كه بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نموده‎اند عليرغم اختلاف طوائفشان در امرى به اين شكل اجماع ننموده‎اند و تعداد زيادى از ائمه اهل تسنن هستند كه معاصر با ايشان بودند و هم عصر با ايشان زيسته و از محضر مباركشان فيض برده‎اند و بدين سان وى به پيشوايى علمى زمانش كاملا شايسته بوده همچنان كه اين شايستگى را قبل از او پدر و جدش و نيز عمويش زيد رضى الله عنهم اجمعين داشته‎اند.
و همه پيشوايان راه هدايت به آنها اقتداء نموده و از حرف‎هاى آنها اقتباس نموده‎اند.»

ابن الصباغ مالكى

اين نويسنده نامدار اهل تسنن نيز كه در كتاب خود به نام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق (عليه السلام) مطالب قابل توجهى را ذكر نموده است در اين باره مى‎نويسد: «مناقب جعفر الصادق (عليه السلام) فاضلة أو صفاته فى الشرف كاملة، و شرفه على جبهات الأيام سائلة، و أندية المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة.»

عبدالله بن شبرمة

ابونعيم اصفهانى در كتاب معروفش به نام حلية الأولياء به نقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق (عليه السلام) مى‎نويسد: «امام جعفر به هنگامى كه من و ابوحنيفه به محضر ايشان وارد شديم به ابن ابى ليلى فرمودند چه كسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنيفه (رضي الله عنه) بين امام جعفر الصادق (عليه السلام) و ابوحنيفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق (عليه السلام) به ابوحنيفه گفت: «كدام يك از جهت كيفر و عقاب عظيم‎تر است؟ آدم‎كشى يا زنا؟» ابوحنيفه جواب داد: آدم‎كشى. امام فرمود: «پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدم‎كشى پذيرفته و در زنا نپذيرفته مگر اين كه چهار نفر باشند.
سپس گفت: «كدام يك از اين دو عبادت عظيم‎ترند. نماز يا روزه؟» ابوحنيفه جواب داد: نماز. فرمود: «پس چگونه است كه حائض قضاى روزه دارد اما نمازهايش قضا نمى‎شود!» لذا به صراحت ابوحنيفه را از قياس دين با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دين را به رأيت قياس مكن.»
و باز ابونعيم اصفهانى در همين كتاب به نقل از ابن بسطام مى‎نويسد: «كان جعفر بن محمد يطعم حتى لايبقى لعياله شيءٌ.»
يعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقيران را به گونه‎اى طعام مى‎داد كه چيزى براى خانواده‎اش باقى نمى‎گذاشت.
و در جلد سوم اين كتاب در صفحه 198 نوشته است: تعداد زيادى از تابعين از امام صادق (عليه‎السلام) حديث روايت نموده‎اند كه از ميان آنها مى‎توان يحيى بن سعيد الأنصارى، و ايوب سختيانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و يزيد بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اين كه ائمه و أعلام اهل تسنن مانند مالك بن انس و شعبة بن الحجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفيان بن عيينة و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نيز از ايشان حديث روايت نموده‎اند.
وى به گونه‎اى كه ذهبى در كتاب تذكرة الحفاظ ياد كرده است فرزند محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‎طالب (عليهم السلام) است. و از قبيله بنى‎هاشم است. روز يكشنبه و بنا به روايت ديگرى روز دوشنبه در حالى كه سيزده شب از ماه ربيع‎الاول باقى بود در سال 83 هجرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و همزمان با روز ولادت رسول اعظم حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و در سال 148 هجرى در سن 68 سالگى به دست منصور دوانيقى به شهادت رسيده و به ديار باقى شتافتند و در جنة البقيع در كنار قبرى كه پدر بزرگوارشان امام باقر (عليه السلام) و جدشان امام على زين العابدين (عليه السلام) قرار داشتند مدفون گرديدند.

منبع:مرکز جهاني اطلاع‎رساني آل البيت عليهم السلام، شبکه امام صادق عليه السلام

امام صادق عليه السلام و سفارش به نسل نو

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADC02.jpg

 

جوان و امام صادق(علیه السلام)

نگاه مهربان امام صادق(علیه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت‏ شخصيت،تكريم استعدادها و صلاحيت‏ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‏هاى‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(علیه السلام) فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‏ آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اريكه دل آنان مى ‏نشست،زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏ فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» (1)
جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى می آورند.
رفتار و سخن امام صادق(علیه السلام) ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا(صلی الله علیه واله) است كه فرمود:

«اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏» (2)
سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند.
امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران‏ونزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پيام‏رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به ‏مدينه بازگشت، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيد، حضرت از او پرسيد:

به بصره رفته بودى؟
آرى!
اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟
بخدا اندك است! مى‏آيند ولى كم!!
جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران‏پيشتازترند. (4)
گزيده‏اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد(صلی الله علیه واله) مرورمى‏نماييم:

كوچ عصر

جوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‏» است كه بايد به خوبى ازآن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن عمت‏خداداد راپاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است وضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد.
زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‏گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن‏بهترزيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظيرى است كه برما مى‏گذرد;اين سخن امام صادق(علیه السلام) را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‏» (5)
به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيراكار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

رنگ خدا

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‏» جديدى مى‏گردد;آن احساس نسبتاپايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم ‏و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خويشتن ، خدا ، طبيعت و جامعه تنظيم دهد.
در اين مرحله هويت‏يابى نقش «آگاهى و بينش‏» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‏سرگردانى در هويت‏سبب گردد كه جوان نسبت‏به كيستى خودو نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‏» بكشاند،بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهاى رفاقت ، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست.
در شكل‏دهى هويت، «معرفت دينى‏» نقش مهمى را ايفا مى‏كند و درواقع، دين مى‏تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نيز در ساماندهى‏هويت او كارساز است. (6)
بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(علیه السلام) درباره آيه فوق‏مى‏فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» (8)
دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرومى‏نشنيد (9) ; از اين رو امام صادق(علیه السلام)، يادگيرى بايدها و نبايدهاو انديشه‏هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‏داند. (10) وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجيده خاطر مى‏گردد. (11)

قرائت معتبر دين

دين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پيوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسووليت‏خدايى ايجاد مى‏كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت‏جاويد در جهان ديگر مى ‏شود.
فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟!
آيا هركس مى‏تواند به فهمى از دين برسد؟!
آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟!
آيا «فهم دينى‏» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجودندارد؟! (12)
و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد.
پس از رحلت رسول اكرم(صلی الله علیه واله)، مكتب‏اهل‏بيت(علیهم السلام) به عنوان «ثقل اصغر»در جايگاه عليهم السلام بيين حقيقى دين خوش درخشيد، و ليكن‏افراد و گروههايى نيز به عللى!! در برابر اين انديشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‏» به مقابله با معارف‏معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‏خالقان ديدگاههاى دينى بود.
در عصر امام صادق(علیه السلام) فراى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏انديشه ‏هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاهها و نظريات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‏» طرح گرديد، حتى برخى ازارباب فرق كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند،به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت‏حقيقى دين، امام صادق(علیه السلام)،ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‏خود كشاندند.
امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏و گفتگو به بافته‏هاى ايشان پاسخ گويند.
نكته‏اى كه بسيار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏اين فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق(علیه السلام) جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غلاه (14) بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود: «برجوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‏ها را به فساد نكشانند;زيرا غلات پست‏ترين خلق خدا هستند، اينان ظمت‏خداى را كوچك‏مى‏كنند و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‏ هستند.» (15)
امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى وبرگرفته از مكتب اهل‏بيت عليهم السلام را به جوانان توصيه‏ مى‏ كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت ‏مى‏فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه مرجئه برشما پيشى‏گيرند.» (16)
امام صادق(علیه السلام) همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرمايد: «يامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاءتوا الروساء، دعوهم حتى‏يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‏خير لكم منهم‏» (17)
اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روسا(ى منحرف) نرويد،واگذاريدشان تا (از جايگاه بافتنى خود بيفتند و) به دنباله روتبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگندكه من براى شما از ايشان بهترم. آنگاه با دست‏خود به سينه‏اش زد.

رسم رفاقت

دوست‏خوب يكى از سرمايه‏هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى‏است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى‏كند و شادمانى و نشاطرا در گرو همنشين با رفيق مى‏داند.
«رفيق شايسته‏»، براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت‏آن به گونه‏اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده،اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى‏كند.
جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل، عاشق دوستى و رفاقت‏است و به ايجاد عميق‏ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفر ازهمسالان خود هست و از طرف ديگر بر اثر احساسات ناسنجيده و عدم‏نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت‏با دوستان نادان و تبهكارافتد (18) ; از اين رو خطر وجود دوستان بد و ناپاك، اين نگرانى‏را در جوان ايجاد مى‏كند كه «چگونه يك دوست‏خوب و يكدل راانتخاب كنم؟»
امام صادق(علیه السلام) رفقا را سه نوع مى‏داند:
1- كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن «رفيق عاقل‏» است.
2- كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج‏آور است و آن «رفيق احمق‏» است.
3- كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن «رفيق روشن‏بين و اهل خرد» است. (19)
شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم، اين گونه است:
رفاقت، حدودى دارد، كسى كه تمام آن حدود را دارانيست، كامل‏نيست، و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست، اساسا دوست‏نيست:
1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت‏به تو يكسان باشد.
2- زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود بداند.
3- دست‏يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او رانسبت‏به تو تغيير ندهد.
4- در زمينه رفاقت، از آنچه در اختيار دارد، نسبت‏به تومضايقه ننمايد.
5- تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.» (20)
« دوست آينه تمام نماى دوست‏» است و دو دوست مثل دو دست‏اند كه‏آلايش يكديگر را مى‏شويند و به فرموده امام صادق(علیه السلام): «كسى كه‏بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‏آن را دارد، به او خيانت كرده است.» (21)
امام صادق(علیه السلام) ضمن تاكيد فراوان به‏انتخاب دوست‏خوب و پايدارى‏در اين دوستى، جوانان را از رفاقت‏با نادان و احمق پرهيزمى‏دهد:
«كسى كه از رفاقت‏با احمق پرهيز نكند، تحت تاثير كارهاى‏احمقانه وى قرار مى‏گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومى‏شود.» (22)
در فرهنگ نورانى حديثى ما، جوانان را از رفاقت‏با «بدنامان‏»برحذر داشته، (23) آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز وسخن چين ترغيب مى‏سازند، امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد:
«از سه طائفه مردم كناره‏گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت ‏با آن مريز ; خائن، ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به‏ديگرى خيانت كند، روزى نيز به تو خيانت‏خواهد كرد و كسى كه‏براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند، به تو نيز ظلم خواهد كرد وكسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند ، عليه تو نيز نزد ديگران‏نمامى خواهد نمود.» (24)
راه و «رسم رفاقت‏» در ثبات و پايدارى دوستى مؤثر است، گوشه‏اى‏از شيوه آن را در كلام امام صادق(علیه السلام) مى‏نگريم:
«كمترين حق آن است كه: دوست‏بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى‏دارى. كراهت داشته‏باشى در حق او، از آن‏چه براى خود كراهت دارى. از خشم اوبپرهيزى، به دنبال رضا وخشنودى او باشى. با جان و مال و زبان ودست و پايت او را كمك كنى. مراقب و راهنماى او و آيينه اوباشى. سوگندش را قبول كنى، دعوتش را اجابت نمايى، هرگاه بيمارشد، به عيادتش بروى و هرگاه فهميدى حاجتى دارد، قبل از اين كه‏بگويد، آن را انجام دهى، و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار رااز تو درخواست كند...» (25)

خاتمه

سخنان و گفته‏هاى نغز امام صادق(علیه السلام) روح و جان را قوت بخشيده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميداست جامعه جوان‏و پرنشاط، هندسه شخصيت و هويت‏خود را در پرتو معارف اين‏امام(علیه السلام) ترسيم كرده، خود و جامعه را در سيره ومنش، در مسيرتحقق آرمان جامعه دينى و مدينه آرمانى اهل‏بيت عليهم السلام ، سمت و سو بخشند.

پي نوشت :

1- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236.
3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‏» و «مؤمن طاق‏» ازبزرگان شيعه و از ياران دانشمند امام صادق(علیه السلام) و امام كاظم(علیه السلام)بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنيفه زيبا و ماندگار است. همچنين امام صادق(علیه السلام) او را دوست مى‏داشت. (رجال الشيخ، شيخ‏طوسى، انتشارات جامعه مدرسين، ص‏296; منتهى المقال، ابوعلى‏حائرى، انتشارات آل‏البيت، قم، ج‏6، ص 135 و136.)
4- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236 و237.
5- همان، ج 78، ص 268.
6- روانشناسى نوجوان، اسماعيل بيابانگرد، ص‏133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‏حوزه، تعريف جوانى،ميرباقرى، كانون انديشه جوان، ص 30.
7- بقره، آيه 138.
8- اصول كافى، ج 2، ص 14.
9- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 124، ص 122.
10- امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «الغلام يلعب سبع سنين، يتعلم سبع‏سنين، يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين‏»; فرزند، در هفت‏سال‏نخست‏بازى نمايد، در هفت‏سال دوم آموزش يابد و در هفت‏سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگيرد. (وسايل الشيعه، ج 15، ص 194.)
11- امام مى‏فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شاب الشيعه لايتفقه‏لادبته‏»; (تحف العقول، حرانى، ص 302.
12- امروزه «بحث قرائتهاى مختلف از دين‏» ريشه در نگاه‏نسبى‏گرايى به دين دارد كه همان منشا هر منوتيكى است. يعنى‏بنابراين كه در تفسير متون و يا در كل فهم آدمى به نسبيت قائل‏شوند; در نتيجه هيچ فهم ثابت وجود نخواهد داشت و هركس بدون‏ابزار و متد اجتهاد خود را در فهم از دين توانا خواهد دانست!
13- مرجئه در عصر امويان و با كمك آنان شكل گرفت. اين فرقه‏نيت را اصل شمرده و گفتار و كردار را بى‏اهميت دانستند، معتقدبودند همان گونه كه عبادت كردن باكفر سودى ندارد، گناه كردن هم‏چيزى از ايمان نمى‏كاهد و خليفه را هرچند كه مرتكب گناه كبيره‏بود، واجب الطاعه مى‏انگاشتند. (فرهنگ فرق اسلامى، جواد مشكور، ص‏406 401)
14- «غلات‏» فرقه‏هايى هستند كه در باره ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه‏گويى كرده، آنان را به خدايى رسانيده و يا به «حلول‏» جوهرنورانى الهى در امامان خود قائل شدند و يا به تناسخ و حلول روح‏خدايى به كالبد ائمه قائل شدند، ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه گويى اين‏طايفه شياد را منع و از ايشان بيزارى مى‏جستند. (همان، ص‏344347. )
15- سفينه‏البحار، ج 2، ص 324.
16- المحاسن، برقى، ص 605.
17- نورالثقلين، حويزى، ج 2، ص 191; بحارالانوار، ج 24، ص‏246.
18- رابطه دوستى و محبت، احمد مطهرى، ص 58.
19- تحف العقول، ص‏223.
20- الامالى، شيخ صدوق، ص‏397.
21- سفينه‏البحار، ج 2، ص‏59.
22- مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 64.
23- وسايل الشيعه، ج‏3، ص‏206.
24- تحف العقول، ص‏326.
25- اصول كافى، ج 2، ص‏169.

منبع: ماهنامه كوثر

مناظرات امام صادق (علیه السلام) 

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADB04.jpg

مناظره ابوحنيفه و امام صادق (عليه السلام) ‏

روزى ابو حنيفه - يكى از پيشوايان و رهبران اهل سنّت - به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد و اظهار داشت :
يابن رسول اللّه ! فرزندت ، موسى كاظم عليه السلام را ديدم كه مشغول نماز بود و مردم از جلوى او رفت و آمد مى كردند؛ و او آن ها را نهى نمى كرد، با اين كه رفت و آمدها مانع معنويّت مى باشد؟!
امام صادق عليه السلام فرزند خود موسى كاظم عليه السلام را احضار نمود و فرمود: ابو حنيفه چنين مى گويد كه در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى كرده اند و مانع آن ها نمى شدى ؟
پاسخ داد: بلى ، صحيح است ، چون آن كسى كه در مقابلش ايستاده بودم و نماز مى خواندم ، او را از هر كسى نزديك تر به خود مى دانستم ، بنابر اين افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستايش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .
سپس امام جعفر صادق عليه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد، كه نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .
بعد از آن خطاب به ابو حنيفه كرد و فرمود: حكم قتل ، شديدتر و مهمّتر است ، يا حكم زنا؟
ابو حنيفه گفت : قتل شديدتر است .
امام عليه السلام فرمود: اگر چنين است ، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته ؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟!
سپس حضرت به دنباله اين پرسش فرمود: بنابر اين بايد توجّه داشت كه نمى توان احكام دين را با قياس استنباط كرد.
و سپس افزود: اى ابوحنيفه ! ترک نماز مهمّتر است ، يا ترك روزه ؟
ابو حنيفه گفت : ترک نماز مهمّتر است .
حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا زنان نمازهاى دوران حيض و نفاس را نبايد قضا كنند؛ ولى روزه ها را بايد قضا نمايند، پس احكام دين قابل قياس نيست .
بعد از آن ، فرمود: آيا نسبت به حقوق و معاملات ، زن ضعيف تر است ، يا مرد؟
ابوحنيفه در پاسخ گفت : زنان ضعيف و ناتوان هستند.
حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است ، با اين كه قياس برخلاف آن مى باشد؟!
سپس حضرت افزود: اگر به احكام دين آشنا هستى ، آيا غائط و مدفوع انسان كثيف تر است ، يا منى ؟
ابو حنيفه گفت : غائط كثيف تر از منى مى باشد.
حضرت فرمود: اگر چنين است ، پس چرا غائط با قدرى آب يا سنگ و كلوخ پاك مى گردد؛ ولى منى بدون آب و غسل ، تطهير نمى شود، آيا اين حكم با قياس سازش دارد؟!
پس از آن ابوحنيفه تقاضا كرد: ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، حديثى براى ما بيان فرما، كه مورد استفاده قرار دهيم ؟
امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم از پدرانش ، و ايشان از حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام روايت كرده اند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند متعال ميثاق و طينت اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم را از اعلى علّيين آفريده است .
و طينت و سرشت شيعيان و دوستان ما را از خمير مايه و طينت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلايق جمع شوند، كه تغييرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست .
بعد از آن كه امام صادق عليه السلام چنين سخنى را بيان فرمود ابو حنيفه گريان شد؛ و با دوستانش كه همراه وى بودند برخاستند و از مجلس خارج گشتند. اختصاص شيخ مفيد: ص 189

مناظره امام صادق (علیه السلام) با منكر خدا

‏در كشور مصر؛ شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك ؛ كه چون پسرش عبدالله نام داشت ؛ او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند؛ عبدالملك منكر خدا بود؛ و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است ؛ او شنيده بود كه امام شيعيان ؛ حضرت صادق (علیه السلام ) در مدينه زندگى مى كند؛ به مدينه مسافرت كرد؛ به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى ؛ با امام صادق (علیه السلام ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (علیه السلام ) سراغ گرفت ؛ به او گفتند: امام صادق (علیه السلام ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است ؛ او به مكه رهسپار شد؛ كنار كعبه رفت ديد امام صادق (علیه السلام ) مشغول طواف كعبه است ؛ وارد صفوف طواف كنندگان گرديد؛ (و از روى عناد) به امام صادق (علیه السلام) تنه زد؛ امام با كمال ملايمت به او فرمود:
نامت چيست ؟
او گفت : عبدالملك (بنده سلطان)
امام : كنيه تو چيست ؟
عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا)
امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان ؟
وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست ؛ بگو بدانم او بنده خداى آسمان است ؛ يا بنده خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى .
عبدالملك چيزى نگفت ؛ هشام بن حكم ؛ شاگرد دانشمند امام صادق (علیه السلام ) در آنجا حاضر بود؛ به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى ؟
عبدالملك از سخن هشام بدش آمد؛ و قيافه اش درهم شد.
امام صادق (علیه السلام ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود؛ بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم ؛ هنگامى كه امام از طواف فارغ شد؛ او نزد امام آمد و در برابرش نشست ؛ گروهى از شاگردان امام (علیه السلام )] نيز حاضر بودند؛ آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:
آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟
- آرى .
آيا زيرزمين رفته اى ؟
- نه .
پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است ؟ چيزى از زمين نمى دانم ؛ ولى گمان مى كنم كه در زير زمين ؛ چيزى وجود ندارد.
گمان و شك ؛ يكنوع درماندگى است ؛ آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى ؛
آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى ؟
- نه .
آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟ نه .
عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى ؛ نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى ؛ و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست ؛ و با آنهمه جهل و ناآگاهى ؛ باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است ؛ ناآگاهى ؛ چرا منكر خدا مى باشى ؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است ؛ آن را انكار مى كند؟.
- تاكنون هيچكس با من اين گونه ؛ سخن نگفته (و مرا اين چنين در تنگناى سخن قرار نداده است .
بنابراين تو در اين راستا؛ شك دارى ؛ كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب ؛ منكر خدا از مرحله انكار؛ به مرحله شك و ترديد رسيد.
كسى كه آگاهى ندارد؛ بر كسى كه آگاهى دارد؛ نمى تواند برهان و دليل بياورد.
از من بشنو و فراگير؛ ما هرگز درباره وجود خدا شك نداريم ؛ مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند؛ و آنها];ّّ در حركت در مسير خود؛ مجبور مى باشند ؛اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه ؛ نيروى رفتن (و اختيار) دارند؛ پس چرا بر مى گردند؛ و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند؛ پس چرا شب ؛ روز نمى شود؛ و به عكس ؛ روز شب نمى گردد؟
به خدا سوگند؛ آنها در مسير و حركت خود مجبورند؛ و آن كسى كه آنها را مجبور كرده ؛ از آنها فرمانرواتر و استوارتر است ."
- راست گفتى.
بگو بدانم ؛ آنچه شما به آن معتقديد؛ و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گرداننده موجودات است ؛ و مردم را مى برد؛ پس چرا دهر آنها را بر نمى گرداند؛ و اگر بر مى گرداند؛ چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند؛ چرا آسمان در بالا؛ و زمين در پائين قرار گرفته ؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد؛ و به آسمان نمى چسبد؛ و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟!.
وقتى كه گفتار و استدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد؛ عبدالملك ؛ از مرحله شك نيز رد شد؛ و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (علیه السلام ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا گفت : آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها است ؛ و آنها را نگه داشته است .
حمران ؛ يكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود؛ به امام صادق (علیه السلام ) رو كرد و گفت : فدايت گردم ؛ اگر منكران خدا به دست شما؛ ايمان آورده و مسلمان شدند؛ كافران نيز بدست پدرت پيامبر ـ صلی الله علیه واله ايمان آورند.
عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد؛ بپذير!. امام صادق (علیه السلام) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر؛ و احكام اسلام را به او بياموز.
هشام كه آموزگار زبردست ايمان ؛ براى مردم شام و مصر بود؛ عبدالملك را نزد خود طلبيد؛ و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت ؛ تا اينكه او داراى عقيده پاك و راستين گرديد؛ به گونه اى كه امام صادق (علیه السلام ) ايمان آن مؤمن (و شيوه تعليم هشام ) را پسنديد .

مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام)

ابن مقفع و ابن ابى العوجا؛ دو نفر از دانشمندان زبردست عصر امام صادق (علیه السلام) بودند؛ و خدا و دين را انكار مى كردند و به عنوان دهرى و منكر خدا؛ با مردم بحث و مناظره مى نمودند
در يكى از سالها؛ امام صادق (علیه السلام ) در مكه بود؛ آنها نيز در مكه كنار كعبه بودند؛ ابن مقفع به ابن ابى العوجا رو كرد و گفت : اين مردم را مى بينى كه به طواف كعبه سرگرم هستند؛ هيچ يك از آنها را شايسته انسانيت نمى دانم ؛ جز آن شيخى كه در آنجا اشاره به مكان جلوس امام صادق (علیه السلام ) كرد نشسته است ؛ ولى غير از او؛ ديگران عده اى از اراذل و جهال و چهارپايان هستند.
- چگونه تنها اين شيخ (امام صادق - علیه السلام -) را به عنوان انسان با كمال ياد مى كنى ؟.
براى آنكه من با او ملاقات كرده ام ؛ وجود او را سرشار از علم و هوشمندى يافتم ؛ ولى ديگران را چنين نيافتم .
- بنابراين لازم است ؛ نزد او بروم و با او مناظره كنم و سخن تو را در شأن او بيازمايم كه راست مى گويى يا نه ؟.
به نظر من اين كار را نكن ؛ زيرا مى ترسم ؛ در برابر او درمانده شوى ؛ و او عقيده تو را فاسد كند.
- نظر تو اين نيست ؛ بلكه مى ترسى من با او بحث كنم ؛ و با چيره شدن بر او نظر تو را در شأن و مقام او؛ سست كنم .
اكنون كه چنين گمانى درباره من دارى ؛ برخيز و نزد او برو؛ ولى به تو سفارش مى كنم كه حواست جمع باشد؛ مبادا لغزش يابى و سرافكنده شوى مهار سخن را محكم نگهدار؛ كاملاً مراقب باش تا مهار را از دست ندهى و درمانده نشوى ...
برخاست و نزد امام صادق (علیه السلام) رفت و پس از مناظره ؛ نزد دوستش ابن مقفع بازگشت و گفت : واى بر تواى ابن مقفع ! ما هذا ببشروان كان فى الدنيا روحانى يتجسد اذا شأ ظاهراً؛ و يتروح اذا شأ باطناً فهو هذا...
: اين شخص بالاتر از بشر است ؛ اگر در دنيا روحى باشد و بخواهد در جسدى آشكار شود؛ و يا بخواهد پنهان گردد همين مرد است .
او را چگونه يافتى ؟
- نزد او نشستم ؛ هنگامى كه ديگران رفتند و من تنها با او ماندم ؛ آغاز سخن كرد و به من گفت : اگر حقيقت آن باشد كه اينها (مسلمانان طواف كننده ) مى گويند؛ چنانكه حق هم همين است ؛ در اين صورت اينها رستگارند و شما در هلاكت هستيد؛ و اگر حق با شما باشد كه چنين نيست ؛ آنگاه شما با آنها (مسلمانان ) برابر هستيد (در هر دو صورت ؛ مسلمانان ؛ زيان نكرده اند).
- من به او (امام ) گفتم :خدايت رحمت كند؛ مگر ما چه مى گوئيم و آنها (مسلمانان ) چه مى گويند؟ سخن ما با آنها يكى است .
فرمود: چگونه سخن شما با آنها (مسلمين ) يكى است ؛ با اينكه آنها به خداى يكتا و معاد و پاداش و كيفر روز قيامت ؛ و آبادى آسمان و وجود فرشتگان ؛ اعتقاد دارند؛ ولى شما به هيچيك از اين امور؛ معتقد نيستيد و منكر وجود خدا مى باشيد.
- من فرصت را بدست آورده و به او (امام ) گفتم: اگر مطلب همان است كه آنها (مسلمانان ) مى گويند و قائل به وجود خدا هستند؛ چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد؛ و آنها را به پرستش خود دعوت كند؛ تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند؛ چرا خدا خود را از آنها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود؛ فرستادگانش را به سوى آنها فرستاده است ؛ اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس مى گرفت ؛ طريق ايمان آوردن مردم به او نزديكتر بود.
او (امام) فرمود: واى بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است ؛ قبلاً هيچ بودى ؛ سپس پيدا شدى ؛ كودك گشتى و بعد بزرگ شدى ؛ و بعد از ناتوانى ؛ توانمند گرديدى ؛ سپس ناتوان شدى ؛ و پس از سلامتى ؛ بيمار گشتى ؛ سپس تندرست شدى ؛ پس از خشم ؛ شاد شدى ؛ سپس غمگين ؛ دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس ؛ تصميمت پس از درنگ ؛ و به عكس ؛ اميدت بعد از نااميدى و به عكس ؛ ياد آوريت بعد از فراموشى و به عكس و... به همين ترتيب پشت سرهم نشانه هاى قدرت خدا را براى من شمرد؛ كه آنچنان در تنگنا افتادم كه معتقد شدم بزودى بر من چيره مى شود؛ برخاستم و نزد شما آمدم.

مناظره دیگر ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام)

عبدالكريم معروف به ابن ابى العوجا؛ روز ديگر به حضور امام صادق (علیه السلام ) براى مناظره آمد؛ ديد گروهى در مجلس آن حضرت حاضرند؛ نزديك امام آمد و خاموش نشست).
- گويا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى .
- آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر!
از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى ؛ ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گويى اى پسر پيغمبر! عادت ؛ مرا به گفتن اين كلام ؛ وادار مى كند.
پس چرا خاموش هستى ؟
- شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن گفتن در برابر شما نيست ؛ من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با آنها هم سخن شده ام ؛ ولى آن شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند؛ از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده است .
اينك كه تو خاموش هستى ؛ من در سخن را مى گشايم ؛ آنگاه به او فرمود: آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى ؟
- من ساخته شده نيستم .
بگو بدانم ؛ اگر ساخته شده بودى ؛ چگونه بودى ؟
- مدت طولانى سردرگريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش بود دست به دست مى كرد؛ و آنگاه (چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز، پهن ، گود، كوتاه ، با حركت ، بى حركت ؛ همه اينها از ويژگيهاى چيز مخلوق و ساخته شده است .
اگر براى مصنوع (ساخته شد) صفتى غير از اين صفات را ندانى ؛ بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى ؛ زيرا اين صفات را در وجود خودت ؛ حادث شده مى يابى .
- از من سؤالى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤالى از من نكرده است و در آينده نيز كسى اين سؤال را نمى كند.
فرضاً بدانى كه قبلاً كسى چنين پرسشى از تو نكرده ؛ ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤال را از تو نپرسد؟ وانگهى تو با اين سخنت گفتارت را نقض نمودى ؛ زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيزاز گذشته و حال و آينده مساوى و برابرند؛ بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى دانى و در گفتارت گذشته و آينده را مى آورى.
توضيح بيشترى بدهم . اگر تو يك هميان پر از سكه طلا داشته باشى وكسى به تو بگويد در آن هميان سكه هاى طلا وجود دارد؛ و تو در جواب بگوئى نه ؛ چيزى در آن نيست ؛ او به تو بگويد: سكه طلا را تعريف كن ؛ اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى ؛ مى توانى ندانسته بگويى ؛ سكه در ميان هميان نيست .
- نه ؛ اگر ندانم ؛ نمى توانم بگويم نيست .
درازا و وسعت جهان هستى ؛ از هميان بيشتر است ؛ اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى مصنوعى باشد؛ زيرا تو ويژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد؛ ابن ابى العوجا؛ درمانده و خاموش شد؛ بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.
روز سوم ؛ ابن ابى العوجا تصميم گرفت به ميدان مناظره با امام صادق (علیه السلام ) بيايد و آغاز سخن كند و به مناظره ادامه دهد؛
- نزد امام (علیه السلام ) آمد و گفت : امروز مى خواهى سؤال را من مطرح كنم .
هرچه مى خواهى بپرس .
- به چه دليل ؛ جهان هستى ؛ حادث است (قبلاً نبود و بعد به وجود آمده است ؟).
هر چيز كوچك و بزرگ را تصور كنى ؛ اگر چيزى مانندش را به آن ضميمه نمايى ؛ آن چيز بزرگتر مى شود؛ همين است انتقال از حالت اول (كوچك بودن ) به حالت دوم (بزرگ شدن ) (و معنى حادث شدن همين است ) اگر آن چيز؛ قديم بود (از اول بود) به صورت ديگر در نمى آمد؛ زيرا هر چيزى كه نابود يا متغير شود؛ قابل پيدا شدن و نابودى است ؛ بنابراين با بود شدن پس از نيستى ؛ شكل حادث شد (و همين بيانگر قديم نبودن اشيا است )؛ و يك چيز]؛ّّ نمى تواند هم ازل و عدم باشد و هم حادث و قديم .
- فرض در جريان حالت كوچكى و بزرگى در گذشته و آينده همان است كه شما تقرير نمودى ؛ كه حاكى از حدوث جهان هستى است ؛ ولى اگر همه چيز؛ به حالت كوچكى خود باقى بمانند؛ در اين صورت دليل شما بر حدوث آنها چيست ؟
محور بحث ما همين جهان موجود است كه در حال تغيير مى باشد حال اگر اين جهان را برداريم و جهان ديگرى را تصور كنيم و مورد بحث قرار دهيم ؛ باز جهانى نابود شده و جهان ديگرى به جاى آن آمده ؛ و اين همان معنى حادث شدن است ؛ در عين حال به فرض تو (كه هر كوچكى به حال خود باقى بماند) جواب مى دهم ؛ مى گوئيم فرضاً هر چيزى كوچكى به حال خود باقى باشد؛ در عالم فرض صحيح است كه هر چيز كوچكى را به چيز كوچك ديگرى مانند آنها ضميمه كرد؛ كه با ضميمه كردن آن ؛ بزرگتر مى شود؛ و روا بودن چنين تصورى ؛ كه همان روا بودن تغيير است بيانگر حادث بودن است ؛ اى عبدالكريم ! در برابر اين سخن ؛ ديگر سخنى نخواهى داشت .

مرگ ناگهانى ابن ابى العوجا

يك سال از ماجراى مناظرات ابن ابى العوجا با امام صادق (علیه السلام ) در مكه گذشت ؛ باز سال بعد ابن ابى العوجا كنار كعبه به حضور امام صادق (علیه السلام) آمد؛ يكى ازشيعيان به امام عرض كرد: آيا ابن ابى العوجا مسلمان شده است ؟
- قلب او نسبت به اسلام ؛ كور است ؛ او مسلمان نمى شود.
هنگامى كه چشم ابن ابى العوجا به چهره امام صادق (علیه السلام) افتاد؛ امام به او فرمود :
- چرا اينجا آمده اى ؟
- به رسم و معمول آئين وطن ؛ به اينجا آمده ام تا ديوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى مردم را كه در مراسم حج انجام مى دهند بنگرم .
- تو هنوزبه سركشى و گمراهى خود باقى هستى ؟
ابن ابى العوجا همين كه خواست سخن بگويد؛ امام صادق (علیه السلام ) به او فرمود: مجادله و ستيز در مراسم حج روا نيست ؛ آنگاه امام عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت آن است كه ما به آن معتقد هستيم ـ چنانكه حقيقت همين است ـ در اين صورت ما رستگاريم نه شما؛ و اگر حق با شما باشد ـ چنانكه چنين نيست ـ و ما و هم شما رستگاريم ؛ بنابراين ما در هر حال رستگاريم ؛ ولى شما در يكى از دو صورت ؛ در هلاكت خواهيد بود؛ در اين هنگام حال ابن ابى العوجا منقلب شد؛ و به اطرافيان خود رو كرد و گفت : در قلبم احساس درد مى كنم ؛ مرا برگردانيد وقتى كه او را باز گرداندند؛ از دنيا رفت ؛ خدا او رانيامرزد.

مناظره پيرامون زهد

روزى سفيان ثورى امام را ديدار كرد و مشاهده نمود كه آن حضرت لباسى بر تن دارد سفيد، همچون سفيده تخم مرغ .گفت: اين لباس ، برازنده شما نيست !
- امام فرمودند: گوش كن ! چيزى برايت مى گويم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى ، براى دنيا و آخرتت مفيد و سودمند خواهد بود . اين را بدان كه رسول الله (صلی الله علیه واله ) در عصرى زندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستى جامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى اين نعمتها ، نيكوكارانند نه بدكاران ، مؤمنانند نه منافقان ، مسلمانانند نه كافران . پس تو چه مى گوئى اى سفيان ؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس و سفيد پوشيده ام ؛ مع ذلك از آن روزى كه به حد ؛ تكليف رسيده ام ، صبح و شامى فرا نرسيده است كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خود پرداخت نكرده باشم (1)
- روزى ديگر عده اى از مردمان صوفى مسلك و متظاهر به زهد كه داعيه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همه مثل آنها ظاهرى ژوليده ، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2)
اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.
- دلايل ما از خود قرآن است .
بسيار خوب ، بيان كنيد كه آيه هاى قرآن شايسته ترين چيزى است كه ما بايد آن را پيروى كنيم و برنامه عمل خود قرار دهيم .
- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى از ياران پيامبر چنين مى گويد:
(3) و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون آنان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقير و نادارند ديگران را مقدم مى دارند . و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خويش را مى گيرند، اينان رستگارند.
و در جاى ديگر فرمود : و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيماً و اسيراً(4).
آنان طعام و خوراكى را با اينكه به آن علاقمند هستند و نياز دارند ، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.
همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ما كافى است .
يكى ديگر از آنان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به مردم دستور مى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببريد و بهره مند گرديد(5)
- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است ؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را كه تمام گمراهيها و تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟ قسمتى را آرى و نه همه را.
- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود(كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند.
اينكه گفتيد خداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكويشان ما را خبر داده است ، كار آنان وقتى بوده كه نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مى بردند.
بعد خداوند(جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد. پس اين فرمان ، آن اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حق مؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچه هاى كوچك ، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(و از طريق زهد نان آورشان صدمه و آسيب نبينند).
اگر من كه فقط يك قرص نان دارم ، ايثار كرده و آن را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا آنها از بين بروند و هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما، گرده نان ، دينار و يا درهمى كه انسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد ، خرج و انفاق بر پدر و مادر است ؛ بعد اهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خويشاوندان فقير و نزديك و بعد براى همسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همه است ، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.
روزى پيامبر درباره يكى از انصار كه به هنگام مرگ ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده و كودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مى ساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گدا وسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته است .
- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مى فرمود: در خرج و انفاق ، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى ؛ سپس هر كسى نزديكتر باشد، اولويت با اوست و اين سخن قرآن است و مطلبى است كه برخلاف پندار شما از سوى خداوند عزيز و حكيم مقرر گشته است:
(7) والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَ يْقتروا و كان بين ذلك قواماً)آنان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمى گير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقى نمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسراف ناميده و در بيش از يك جا فرموده : ان الله لا يحب المسرفين (8) خداى تعالى مؤمنان را از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيز منع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد؛ يعنى انسان نبايد همه آنچه را كه دارد خرج و يا انفاق كند؛ آنگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنى نيست ، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده است كه فرمود: دعاى چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه آنها دعا نمايد؛ مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود، نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند؛ مردى كه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مى تواند بدين وسيله خود را رها سازد؛ مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتى كند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مى توانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودى كه به فرمان من رفتى ؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى ، اگر خواستم برايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم ، ولى به هر حال تو معذور نيستى كه تلاش نكنى ؛ و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان داده است ، اما همه را بى رويه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گويد: پروردگارا! به من روزى بده ، كه خداوند در جواب گويد: آيا من به تو روزى گسترده ندادم ؟ چرا با اقتصاد و تدبير خرج نكردى و آنگونه كه فرمان داده بودم ، عمل ننمودى ؟ چرا اسراف كردى ؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم ؟؛ و بالاخره مردى كه درباره قطع رحم و خويشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد.
خداوند به پيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و آن را انفاق و خرج ننمايد؛ لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح كه شد چيزى براى خود نداشت .
اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست ، ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اين جريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد؛ زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك و مهربان بود. در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:
ولا تَجعلْ يَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و آن را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس در نتيجه ملامت شده ، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى .) خداوند مى خواهد به رسول خويش بفرمايد كه گاهى مردم از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمى دانند اگر همه آنچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى . اينها احاديثى است كه قرآن صحت آنها را تأييد مى كند ؛ قرآن هم كه مورد تصديق مؤمنان و مردان خدائى است . ...(10)
- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراى چه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.
روش زندگى سلمان چنان بوده است كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مى گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.
عده اى به سلمان اعتراض كردند كه تو با اين زهدى كه دارى ، چرا چنين مى كنى ؟ تو از كجا مى دانى ؟ شايد امروز يا فردا بميرى !
او در پاسخ گفت : چرا شما اميدى براى زنده ماندن من نداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم ؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانى در صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمين باشد، آرامش پيدا مى كند؟
اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت . شير آنها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از آنها سر مى بريد. و نيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدا مى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت آن را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازه ديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت . پس چه كسى از اينها زاهدتر است ؟ اينان كسانى هستند كه رسول الله درباره شان آنگونه تعريف كرده است ؛ مع ذلك آنان در زندگى خود روزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند. آيا شما مى گوئيد مردم لوازم زندگى خود را دور بريزند و ديگران را در استفاده از]؛< آنها بر خود و خانواده شان مقدم بدارند؟
- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: .
- اى كاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى است يا بيشتر توضيح دهم ؟! آيا نمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافر برابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد و پيكار كند و اگر به آنها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.
- پس دو مرد، ده مرد را نسخ نمود و آن تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان .
زمانى كه مسلمانان از مكه به مدينه هجرت كردند آنان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكن و پناهگاهى و نه خورد و خوراكى . لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بود تا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت .
- در اين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد .
(امام صادق (علیه السلام) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودند و نسخ آن را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان ، به عنوان مثال مطرح فرموده است ).
- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكه نفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گويد من زاهد هستم و چيزى ندارم ، حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه ؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان را هم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانى لازم است هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنين اين قضاوت وصيت و احسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.
- به من بگوئيد ببينم اگر مردم ، زاهد پيشه باشند به آن معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذورات و زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود، مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين است كه برداشت شما از زهد آن است كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمى تواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايد آنرا به ديگرى دهد.
- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احاديث رسول خدا كه مورد تصديق قرآنند اما شما روى ندانم كارى آنها را مردود مى دانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى آن دقت نمى كنيد و به آنها توجه نداريد.
- به من بگوئيد ببينم سليمان بن داود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست ؛ سلطنتى كه پس از او شايسته براى هيچكس نباشد. (11)
و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد و او حق مى گفت و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى را براى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم آن را عيب و ننگ نمى داند. قبل از سليمان ، پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت ، قدرت و سلطنت محكمى داشت . و همچنين يوسف كه به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده كه من مردى امين و دانا هستم . و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت و همه در سالهاى خشكى و قحطى ، از او طعام مى گرفتند. او نيز حق مى گفت و حق عمل مى كرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.
پس اى مدعيان زهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان ، ادب آموزيد و به امر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيد به اهل آن واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش هم خواهيد برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و حلال را از حرام بازشناسيد كه آن ، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانى دور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست . اين اهل علم و دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم (12)

پي‌نوشت‌ها:

1-كافى ، ج 5 ص 65
2-معلوم مى شود اينان يكبار هم جلوتر نزد امام آمده ، ولى قادر به سخن و بحث نشده بوده اند.
3-الحشر 10
4-الدهر 8
5-گواينكه هميشه افرادى پر مدعا و بى ادب وجود دارند كه پا از گليم خود فراتر مى گذارند و نسبت به بزرگان دين اسائه ادب مى كنند و ندانسته به آنان خرده مى گيرند و كاتوليك تر از پاپ مى شوند.
6-يعنى انسان با وجود فقر و مسكنت خود و خانواده اش ، ديگران را مقدم بدارد و هزينه زندگى خود و]؛< خانواده را به آنها ببخشد و خود گرسنه بماند.
7-الفرقان 67
8-الانعام 141الاعراف 31
9-بنى اسرائيل 31
10-مؤلف در اينجا قسمتى از حديث را حذف كرده است . مراجعه كنيد به فروع كافى ، ج 5 ص 68
11-وهَب لى مُلكاً لا يَنبغى لاِ حدٍ من بَعدى ص36
12-يوسف 38

منبع:سایت شهید آوینی

نگاهى به سيره امام صادق عليه السلام

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADA07.jpg

 

1- كار و تلاش و دستگيرى از مستمندان

امام صادق(علیه السلام) نه تنها ديگران را دعوت به كار و تلاش مى‏كرد، بلكه‏خود نيز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهاى داغ‏تابستان ، در مزرعه‏اش كار مى‏كرد. يكى از ياران حضرت مى‏گويد: آن‏حضرت را در باغش ديدم، پيراهن زبر و خشن برتن و بيل در دست ، باغ را آبيارى مى‏كرد و عرق از سر و صورتش مى‏ريخت، گفتم: اجازه‏دهيد من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه اين كارها رابكندولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب‏آزار ببيند و خداوند ببيند كه من در پى روزى حلال هستم. (1)
حضرت در تجارت نيز چنين بود و بر رضايت‏خداوند تاكيد داشت.لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمايه امام براى تجارت به مصررفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسيد: اين همه سود راچگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نيازمند كالاى مابودند، ماهم به قيمت گزاف فروختيم. امام فرمود: سبحان الله!
عليه مسلمانان هم‏پيمان شديد كه كالايتان را جز در برابر هردينار سرمايه يك دينار سود نفروشيد! امام اصل سرمايه را برداشت و سودش را نپذيرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشيرها ازكسب روزى حلال آسانتر است. (2)
حقيقت اين است كه امام(علیه السلام) درنهايت علاقه به كار و تلاش، هرگزفريفته درخشش درهم و دينار نمى‏شد و مى‏دانست كه بهترين كار ازنظر خداوند تقسيم دارايى خود با نيازمندان است، حقيقتى كه ماهرگز از عمق جان بدان ايمان عملى نداشته و نداريم. امام خوددرباره باغش مى‏فرمود: وقتى خرماها مى‏رسد، مى‏گويم ديوارها رابشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنين مى‏گويم ده ظرف‏خرما كه بر سرهريك ده نفر بتوانند بنشينند، آماده سازند تاوقتى ده نفر خوردند، ده نفر ديگر بيايند و هريك، يك مد خرمابخورند. آن‏گاه مى‏خواهم براى تمام همسايگان باغ (پيرمرد، پيرزن،مريض، كودك و هركس ديگر كه توان آمدن به باغ را نداشته،) يك مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و... را مى‏دهم و باقى‏مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم مى‏كنم ودست آخر از محصول چهار هزار دينارى، چهارصد درهم برايم‏مى‏ماند. (3)

2- ساده زيستى و همرنگى با مردم

امام همانند مردم معمولى لباس مى‏پوشيد و در زندگى رعايت اقتصادرا مى‏كرد. مى‏فرمود: بهترين لباس در هرزمان، لباس معمول همان‏زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن‏مى‏كرد. لذا وقتى سفيان ثورى به وى اعتراض مى‏كرد كه: پدرت على‏لباسى چنين گرانبهاى نمى‏پوشيد، فرمود: زمان على(علیه السلام) زمان فقر واكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشيدن آن لباس در اين زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير راكه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براى خدا و لباس نورا براى شما پوشيده‏ام. (5)
با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى‏داد،امتيازى براى وى و خانواده‏اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگى‏هنگام بروز بحران‏هاى اقتصادى و اجتماعى بيشتر بروز مى‏يافت. ازجمله در سالى كه گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم‏هاى‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم كه خوراك بقيه مردم بود، تهيه كنند و فرمود: «فان الله‏يعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى‏احب ان يرانى‏الله قد احسنت تقدير المعيشه. » (6)
خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام راتهيه كنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح‏زندگى ببيند.

3- شجاعت

امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طايفه و رتبه‏اى به سختى‏مى‏ايستاد و اين شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عكس العمل تندى رو به‏رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسيد: چرا خداوند مگس را خلق‏كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به اين ترتيب منصور رامتوجه قدرت الهى كرد. (7) و آن‏گاه كه فرماندار مدينه در حضوربنى هاشم در خطبه‏هاى نماز به على(علیه السلام) دشنام داد، امام چنان‏پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى‏خانه‏اش راهى شد. (8)

4- همزيستى و مدارا با مسلمانان

امام صادق(علیه السلام) شيعيان را به همزيستى با اهل سنت دعوت مى‏كرد تابه اين طريق هم شيعيان از جامعه اكثريت منزوى نشوند و هم بتوان‏احكام و اصول شيعى را با ملاطفت‏به آنان منتقل كرد. از اين روى‏در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى‏شد، اما اين سهل گرفتن‏هرگز به معناى زيرپاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى‏در ميان بود، حضرت هرگز تسليم نمى‏شد. از جمله در يكى از سفرها،امام صادق(علیه السلام) به حيره (ميان كوفه و بصره) آمد. در آن‏جا منصوردوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.
امام نيز ناگزير در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى‏آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى‏درنگ‏برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: «ملعون‏من‏جلس على مائده يشرب عليها الخمر.» (9)
ملعون است كسى كه دركنار سفره‏اى بنشيند كه در آن سفره شراب‏نوشيده شود.
امام حتى در مجالس عمومى خليفه نيز حاضر نمى‏شد; زيرا حكومت راغاصب مى‏دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زيرا بااين كار از ناحق بودن آنان، چشم پوشى مى‏شد و تنها زمانى كه‏اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن‏جا مى‏رفت; لذا منصور ضمن‏نامه‏اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند ساير مردم‏نمى‏آيى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چيزى نيست كه به خاطر آن ازتو بترسيم و بياييم، نزد تو در مورد آخرتت چيزى نيست كه به آن‏اميدوار باشيم. تو نعمتى ندارى كه بياييم و به خاطر آن به توتبريك بگوييم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى‏دانى تابياييم و تسليت‏بگوييم. منصور نوشت: بيا تا ما را نصيحت كنى.
امام نيز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشين نمى‏شود وكسى كه دنيا را بخواهد، به خاطر دنياى خود تو را نصيحت‏نمى‏كند. (10)

5- علم امام صادق(علیه السلام) و اقدامات وى

آنچه به دوره امامت‏حضرت امام صادق(علیه السلام) ويژگى خاصى بخشيده،استفاده از علم بى‏كران امامت، تربيت دانش طلبان و بنيان گذارى‏فكرى و علمى مذهب تشيع است. در اين باره چهار موضوع قابل توجه‏است:
الف- دانش امام.
ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمى و پايه ريزى‏نهضت علمى شد.
ج- اولويت‏ها در نهضت علمى.
د- شيوه‏ها و اهداف و نتايج اين نهضت علمى.

الف- دانش امام

شيخ مفيد مى‏نويسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده‏اند كه به‏تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است واز احدى از علماى اهل‏بيت عليهم السلام اين مقدار احاديث نقل‏نشده است‏به اين اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حديث،راويان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان‏به چهار هزارتن رسيده و آن قدر نشانه‏هاى آشكار بر امامت آن‏حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ايرادشبهه لال كرده است. (11)
سيد مؤمن شافعى نيز مى‏نويسد: مناقب آن حضرت بسيار است تا آن‏جاكه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)
ابوحنيفه مى‏گفت: من هرگز فقيه‏تر از جعفربن محمد نديده‏ام و اوحتما داناترين امت اسلامى است. (13)
حسن بن زياد مى‏گويد: از ابوحنيفه پرسيدم: به نظر تو چه كسى درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزى منصور دوانيقى به من‏گفت: مردم توجه زيادى به جعفربن محمد پيدا كرده‏اند و سيل جمعيت‏به سوى او سرازير شده است. پرسشهايى دشوار آماده كن و پاسخ‏هايش‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بيفتد. من چهل مسئله دشوارآماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، ديدم امام در سمت راست‏منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست‏سوالاتم‏را بپرسم. من يك يك سؤال مى‏كردم و حضرت در جواب مى‏فرمود: درمورد اين مسئله، نظر شما چنين و اهل‏مدينه چنان است و فتواى خودرا نيز مى‏گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)

ب- ويژگى‏هاى عصر آن حضرت

عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حكومت‏مروانى و عباسى بود كه‏انواع تضييق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى‏شد، بارها او رابدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعيد مى‏بردند. ازجمله يكبار به‏همراه پدرش به شام و بار ديگر در عصر عباسى به عراق رفت. يكباردر زمان سفاح به حيره و چند بار در زمان منصور به حيره، كوفه وبغداد رفت.
با اين بيان، اين تحليل كه حكومت‏گران به دليل نزاع‏هاى خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يك فضاى آرام به تاسيس‏نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتنى نيست، بلكه امام باوجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هرنوع فرصتى استفاده مى‏كردتا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دليل عمده رويكرد حضرت،بسته بودن راه‏هاى ديگر بود. چنان چه امام از ناچارى عمدا رو به‏تقيه مى‏آورد. زيرا خلفا در صدد بودند با كوچكترين بهانه‏اى حضرت‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏فى الحلق‏»; جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان‏فرو برد و نه مى‏توان بيرون افكند. برهمين اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت ‏شهيد كنند. حكايت زير دليل اين مدعى است:
جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بيت عليهم السلام‏به صفوان بن يحيى گفت: آيا مى‏دانى با اين كه در ميان خاندان ماهيچ نام و اثرى از شيعه نبود من چگونه شيعه شدم؟... منصوردوانيقى روزى به پدرم محمدبن اشعث گفت: اى محمد! يك نفر مرددانشمند و با هوش براى من پيدا كن كه ماموريت‏خطيرى به اوبتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دايى مرا) معرفى كرد.
منصور به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه نزد عبدالله بن‏حسن وجماعتى ازخاندان او از جمله جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام ) برو و به هريك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غريب از اهل‏خراسان هستم كه گروهى از شيعيان شما درخراسان اين پول‏راداده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر اين كه چنين و چنان (قيام‏عليه حكومت) كنيد و ما از شما پشتيبانى مى‏كنيم. وقتى پول راگرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض‏رسيد بنويسيد و به من بدهيد. ابن مهاجر به مدينه آمد و بعد ازمدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصوربه ابن مهاجر گفت: تعريف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها رابه مدينه بردم و به هريك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسيد ازدستخط خودشان گرفتم غير از جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام )كه من‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت‏سرش نشستم اوتند نمازش را به پايان برد و بى‏آن كه من سخنى بگويم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فريب نده كه آن‏ها سابقه‏نزديكى با دولت‏بنى مروان دارند و همه (براثر ظلم) نيازمندند.
من پرسيدم: منظورتان چيست؟ آن حضرت سرش را نزديك گوشم آورد وآن‏چه بين من و تو بود، بازگفت. مثل اين كه او سومين‏نفر ما بود.
منصور گفت: «يابن مهاجر اعلم انه ليس من اهل‏بيت نبوه‏الا وفيه محدث و ان‏جعفر بن محمد محدثنا»
اى پسر مهاجر، بدان كه هيچ خاندان نبوتى نيست مگر اين كه درميان آنها محدثى (فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد واخبار را به او خبر مى‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفربن‏محمد(علیه السلام) است.
فرزند محمدبن اشعث مى‏گويد: پدرم گفت: همين (اقرار دشمن) باعث‏شد كه ما به تشيع روى آوريم. (15)
آرى اين همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع‏اقدام عليه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه‏همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روى آورد و ازدر دانش و علم وارد شد.

ج- اولويت‏ها در نهضت علمى

حال بايد توضيح داد كه دراين مسير حضرت چه چيزى محتواى اين‏نهضت علمى را تعيين مى‏كرد؟
حقيقت اين است كه جريان نفاق، خطرناك‏ترين انحرافى است كه اززمان پيامبراكرم(صلی الله علیه واله) شروع شده و در آيات مختلفى بدان اشاره شده‏است، مانند آيات‏7 و 8 سوره منافقين. اين حركت هرچند در زمان‏پيامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز يابد، اما از اولين لحظات‏رحلت، تمام هجمه‏هاى منافقان به يكباره بر سر اهل‏بيت عليهم‏السلام فرو ريخت. لذا مرحوم علامه طباطبايى مى‏نويسد:
هنگامى كه خلافت از اهل‏بيت عليهم السلام گرفته شد، مردم روى اين‏جريان از آن‏ها روى گردان شدند و اهل‏بيت عليهم السلام در رديف‏اشخاص عادى بلكه به خاطر سياست دولت وقت، مطرود از جامعه‏شناخته شدند و در نتيجه مسلمان‏ها از اهل‏بيت عليهم السلام دورافتادند و از تربيت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امويان‏به اين هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشيدند ازمطرح شدن ائمه‏اطهار عليهم السلام از اين طريق نيز جلوگيرى كنند.چنانچه معاويه رسما اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزداوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجيع فتوا دهد،از سوى ديگر مردم از تفسير قرآن نيز چون علم اهل‏بيت عليهم‏السلام محروم ماندند با داستانهاى يهود و نصارى آميخته شد ونوعى فرهنگ التقاطى در گذر ايام شكل گرفت. رفته رفته كه‏قيامهاى شيعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سياسى به دلايلى باز شد، دونظريه قيام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون‏قيام‏هاى مسلحانه به دليل اقتدار حكام اموى و عباسى عموما باشكست رو به رو مى‏شد، نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوى حركتى علمى‏مى‏توانست‏سوق پيدا كند تا از اين گذر علاوه بر پايان دادن به‏ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط و التقاط مذهبى و دينى وفرهنگى نيز زدوده شود. لذا اولويت در نهضت امام بر ترويج وشكوفايى فرهنگ دينى و مذهبى و پاسخگويى به شبهات و رفع التقاطشكل گرفت.

د-شيوه‏ ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى

1- تربيت راويان
از گذر ممنوعيت نقل احاديث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى،احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر(صلی الله علیه واله)،اميرمومنان(علیه السلام)، امام(ع) را وامى‏داشت‏به تربيت راويان در ابعادمختلف آن روى آورد. لذا اينك از آن امام در هر زمينه‏اى روايت‏وجود دارد و اين است راز ناميده شدن مذهب به «جعفرى‏».

آرى، راويان با فراگرفتن هزاران حديث درعلومى چون تفسير، فقه،تاريخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شيمى و... سدى در برابر انحرافات‏ايجاد كردند. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حديث‏از من روايت كرده است. پس آن ها را از من روايت كنيد. (16)
محمدبن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن‏بن على‏وشا مى‏گفت: من در مسجد كوفه نه صد شيخ را ديدم كه همه‏مى‏گفتند: جعفربن محمد برايم چنين گفت. (18)
اين حجم گسترده از راويان در واقع، كمبود روايت از منبع‏بى‏پايان امامت را در طى دوره‏هاى مختلف توانست جبران كند و ازاين حيث امام به موفقيت لازم دست‏يافت.
آرى، روايت از اين امام منحصر به شيعه نشد و اهل سنت نيزروايات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شيخ طوسى دركتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و ديگران آمارى داده‏اند كه‏مجموعا راويان از امام به چهار هزار نفر مى‏رسند و اكثر اصول‏اربعماءئه از امام صادق(علیه السلام) است و همچنين اصول چهارصدگانه اساسى‏كتب اربعه شيعه (كافى، من لايحضره الفقيه، التهذيب، الاستبصار)را تشكيل دادند.
2- تربيت مبلغان و مناظره كنندگان
علاوه بر ايجاد خزائن اطلاعات (راويان) كه منابع خبرى موثق تلقى‏مى‏شدند، حضرت به ايجاد شبكه‏اى از شاگردان ويژه همت گمارد تا به‏دومين هدف خود يعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات‏را از چهره دين بزدايند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قيس، مؤمن‏الطاق، محمدبن نعمان، حمران بن اعين و... از اين دست‏شاگردان‏مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره‏اى از صدها مناظره را با هم‏مى‏خوانيم:

هشام بن سالم مى‏گويد: در محضر امام صادق(علیه السلام) بوديم كه مردى ازشاميان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسيد: چه مى‏خواهى؟
گفت: به من گفته‏اند شما داناترين مردم هستيد، مى‏خواهم چند سؤال‏بكنم. امام پرسيد: درباره چه چيز؟
گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.
امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. او گفت: من مى‏خواهم باخودتان سخن بگويم. امام فرمود: اگر بر او پيروز شدى، بر من‏غلبه كرده‏اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنيدكه خود خسته شد و درجواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانايى‏است. هرچه پرسيدم، جواب داد. آن‏گاه به توصيه امام حمران سوالى‏پرسيد و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آن‏گاه خطاب به حضرت‏گفت: در نحو و ادبيات مى‏خواهم با شما سخن بگويم. حضرت از ابان‏خواست‏با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه درفقه كرد كه امام زراره‏بن‏اعين را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه‏بن محمد، در توحيد، هشام بن سالم‏و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد.
امام چنان خنديد كه دندان هايش معلوم شد. مرد شامى گفت: گوياخواستى به من بفهمانى در ميان شيعيانت چنين مردمى هستند. امام‏پاسخ داد. بلى! و در نهايت او نيز در جرگه شيعيان داخل شد. (19)
3- برخورد با انحرافات ويژه
امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ويژه نيزمى‏كوشيد، مانند آنچه از مرام ابوحنيفه در عراق گريبان شيعيان‏را گرفته بود، يعنى مذهب قياس.

چون در عراق تعداد زيادى از شيعيان نيز زندگى مى‏كردند و باسنى‏ها از حيث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آميخته بودند، لذااحتمال تاثير پذيرى از قياس وجود داشت. يعنى يك آفت درونى كه ‏مى‏ توانست‏ شيعيان را تهديدكند، لذا امام در محو مبانى مذهب قياس‏و استحسان تلاش كرد.
مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائتهاى سليقه‏اى از دين نيز درمكتب امام جايگاه ويژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسيراصلى، به صورت موردى با اين انحرافات مبارزه مى‏كرد. از جمله آن‏ها حكايت معروفى است كه باهم مى‏خوانيم:
حضرت مردى را ديد كه قيافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوامشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوايى دزديد و به سرعت زيرجامه‏اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از ميوه فروشى سرقت كردو به راه افتاد. وقتى به مريضى مستمند رسيد، آن‏ها را به اوداد. امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏كنى؟ اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم‏و خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالسيئه فلا يجزى الامثلها); هركس كاربدى بكند كيفر نمى‏بيند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.
از طرف ديگر چون خدا مى‏فرمايد: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هركس يك كار نيك انجام دهد، برايش ده برابر ثواب‏هست. و من چون آن چهار چيز (دو نان و دو انار) را به فقيردادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم،36حسنه برايم مى‏ماند!
امام در برابر اين برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك واحاطه كامل به مبانى فهم آيات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انمايتقبل الله من المتقين); خداوند كار نيك را از متقين قبول‏دارد. يعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواندمترتب باشد.
آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏بيت رسالت، سبب شد مردانى‏پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن‏و دين را به خوبى نفهميده‏اند و از اين روى همواره، خود وپيروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند. (20)

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏56.
2- همان، ص‏59; «سبحان الله تحلفون على قوم الا تبيعونهم الابربح الدينار دينارا... ثم قال: يا مصادف! مجالده‏السيوف اهون‏من طلب الحلال.»
3- وسايل الشيعه، ج‏16، ص 488.
4- بحارالانوار، ج‏47، ص 54.
5- اعيان الشيعه، ج 1، ص 660.
6- همان، ص‏59.
7- تهذيب الكمال، ج 5، ص 92، (يا ابا عبدالله لم خلق الله‏الذباب، فقال: ليذل به الجبابره) 8- وسايل الشيعه، ج‏16، ص‏423.
9- فروع كافى، ج‏6، ص 268.
10- مستدرك الوسايل، ج 2، ص 438.
11- ارشاد مفيد، ص 254.
12- منتهى الامال، ج 2، ص‏139.
13- الامام الصادق و ابوزهره، ص 224; جامع المسانيد، ص 222.
14- منتهى الامال، ج 2، ص 140.
15- اصول كافى، ج 1، ص 475.
16- رجال نجاشى، ج 1، ص 78 و79; معجم رجال الحديث، ج 1، ش 28.
17- رجال كشى، ج 1، ص‏386.
18- همان، ص 138 و139.
19- بحارالانوار، ج‏47، ص 408.
20- وسايل الشيعه، ج 2، ص‏57.

منبع: www.imamalinet.net

 


امام صادق عليه السلام و تكريم شاگردان 

 امام صادق عليه السلام و تكريم شاگردان

 

اشاره:

نوشتار حاضر، سيرى گذرا و اجمالى در سيره علمى امام صادق عليه السلام و گوشه‏اى از برخوردهاى آن حضرت را در تكريم اصحاب و ياران و شاگردان خود - آن گونه كه در تاريخ ثبت‏ شده است - نشان مى ‏دهد.
چهره مقدس و ملكوتى امام جعفر صادق عليه السلام آن قدر روشن و تابناك است كه هرگز نيازى به تعريف و تمجيد ديگران ندارد، بلكه اين ديگران بودند كه با درك محضر آن حضرت و استفاده از وجود پرفيضش به عالى‏ترين مراتب كمال مى‏رسيدند.
دوران 34 ساله امامت ايشان فرصتى طلايى بود تا كام تشنگان معارف ناب الهى را از زلال سرچشمه وحى سيراب سازد. از اين رو تمام برخوردهاى وى با افراد و گروهها حتى دگر انديشان خود باخته، آموزنده بود. در اين ميان ياران و شاگردان آن حضرت بيشترين استفاده را بردند و درسهاى ارزنده‏اى را براى آيندگان به يادگار گذاشتند. او سالها بر كرسى درس و منبر پيامبر قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مكتب خود تربيت كرد.
سلوک علمى امام صادق عليه السلام طى اين سى و چند سال، برخورد شايسته يك استاد را با شاگردان خود به زيباترين وجه ترسيم مى‏كند.

الف) تشويق و تكريم شاگردان شايسته

تاريخ زندگى برخى ياران و شاگردان امام صادق عليه السلام و تعبيرات بسيار زيبايى كه آن حضرت در حضور و يا در غياب آنها مى‏فرمود، به خوبى نشانگر آن است كه امام تا چه حد آنان را مورد تشويق و احترام قرار مى‏داد. اكنون نمونه‏هايى از رفتار احترام‏آميز آن حضرت را در حق شاگردان خود ذكر مى‏كنيم.
1- ابان بن تغلب
ابان بن محمد بن ابان بن تغلب گويد: از پدرم شنيدم كه مى‏گفت‏به اتفاق پدرم ابان بن تغلب خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم; همين كه نگاه امام به پدرم افتاد دستور داد بالش براى پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه كرد و به او خوش آمد گفت. (1)

2- فضيل بن يسار
هرگاه امام فضيل بن يسار را مى‏ديد مى‏فرمود: بشر المخبتين، سپس مى‏فرمود: هركه دوست دارد به سوى مردى از اهل بهشت نظر كند، به او نگاه كند. و آنگاه مى‏افزود: فضيل از اصحاب پدر من است و من دوست مى‏دارم كسى را كه دوست‏بدارد ياران پدرش را. (2)

3- هشام بن محمد:
امام عليه السلام نسبت‏به هشام بن محمد السائب كلبى بسيار عنايت داشت‏به گونه‏اى كه هرگاه بر حضرت وارد مى‏شد، امام صادق او را در نزد خود مى‏نشانيد و با او با گشاده‏رويى و انبساط سخن‏مى‏گفت. (3)

4- حمران:
بكير بن اعين در ايام حج ‏بر امام صادق وارد شد. حضرت سراغ حمران را از او گرفت. بكير گفت: امسال نتوانسته به حج‏بيايد با آنكه شوق شديدى داشت كه به حضور شما شرفياب شود، لكن به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد ... حمران مؤمن است و از اهل بهشت مى‏باشد... . (4)

5- چهار نفر از نيكان:
امام صادق عليه السلام درباره چهار نفر از ياران وشاگردان خود فرمود: استوانه ‏هاى زمين و پرچمهاى دين چهار نفرند: محمد بن مسلم، بريد بن معاويه، ليث‏بن البخترى مرادى و زرارة بن اعين. (5)

همچنين در باره اين چهار نفر فرمود: همانا ياران پدرم افتخار ما هستند چه در حيات و چه پس از مرگشان كه آنها زراره، محمد بن مسلم، ليث مرادى و بريد عجلى مى‏باشند. قيام كنندگان به عدل و داد و صدق و راستى با آنانند، آنها پيشتازان پيشتازانند و آنان مقربان درگاه حق تعالى مى‏باشند. (6)
6- احترام شاگرد جوان و پرتلاش:
در ميان ياران امام صادق عليه السلام شاگردان جوانى هم حضور داشتند. يكى از اين جوانان هشام بن الحكم بود كه به گفته شيخ مفيد آنچنان در نزد ابى‏عبد الله عليه السلام مقام و منزلت داشت (7) كه گاهى برخى را به شگفتى وا مى‏داشت. وى مى‏نويسد: روزى هشام بن الحكم در منى بر آن حضرت وارد شد در حالى كه تازه جوانى بيش نبود و در آن مجلس، بزرگان شيعه همانند حمران بن اعين و قيس ماصر و يونس بن يعقوب و ابوجعفر احول و غير آنها حضور داشتند. در حالى كه از تمامى حاضران كوچكتر بود، امام صادق عليه السلام او را بر همگان مقدم داشت. همين كه امام دريافت كه احترام به هشام بر حضار گران آمده است، فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده; (8) «اين با قلب و زبان و دستش يارى كننده ماست.»

ب) انس با شاگردان:

امام صادق عليه السلام شاگردان و ياران خود را دوست مى‏داشت و به هنگام ديدارشان شادى و خوشحالى مى‏كرد و بارها اين سرور و شادمانى از آن حضرت ديده شد. اينها نمونه‏هايى از آن است:
عنبسه گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود من از دست مردم مدينه و تنهايى خودم به خدا شكايت مى‏كنم تا اينكه شما بر ما وارد شويد و شما را ببينم و از ديدنتان شادمان شوم. اى كاش اين طاغيه - ابوجعفر منصور - مرا آزاد مى‏گذاشت كه خانه‏اى بگيرم و در آن سكونت كنم و شما را نيز همراه خود در آن جاى دهم. (9) روزى آن حضرت شخصى را به دنبال ابوحمزه فرستاد و او را طلبيد. چون وارد شد، حضرت فرمود: انى لاستريح اذا رايتك. (10) اى ابوحمزه وقتى كه تو را مى‏بينم قلبم آرام مى‏شود.
ممكن است گفته شود امام صادق با ياران و شاگردانى كه در كوفه داشته بسيار مانوس بوده است. دو حديث‏ياد شده نيز دلالت‏بر همين مطلب مى‏كند. ياران و شاگردان آن حضرت در كوفه معرفت ‏بسيار بالايى نسبت ‏به امام داشته‏اند و بدين جهت ‏حضرت نيز متقابلا از حضور آنها شاد مى‏گشته و اگر روزى يكى از آنها را نمى‏ديده است، وى را مورد تفقد قراد مى‏داده است و نسبت ‏به برخى افراد همانند ابو حمزه، تقاضا مى‏كنند تا به حضورشان شرفياب شود. در پاسخ مى‏گوييم اگر چه ممكن است واقعيت امر همين باشد اما تكرار اين ماجرا نسبت‏ به برخى ديگر از ياران و شاگردان امام ، اين احتمال را كه احترام آن حضرت مخصوص ياران و شاگردانشان در كوفه باشد ، كم‏رنگ مى‏كند. به همين دليل است كه مى‏بينيم روزى كه نگاه امام صادق عليه السلام به عقبة بن خالد كه به همراه معلى بن خنيس و عثمان بن عمران بر حضرتش وارد شده بودند، افتاد ; حضرت فرمود:
خوش آمديد! خوش آمديد! چهره‏ هايى است كه ما را دوست مى ‏دارند و ما آنها را دوست مى ‏داريم. سپس فرمود: جعلكم الله معنا في الدنيا و الآخرة. (11) «خداوند شما را در دنيا و آخرت همراه ما قرار دهد.»

ج) اجازه سخن:

با اينكه در بسيارى از موارد هيبت امام صادق عليه السلام به هيچ كس اجازه نمى‏داد تا به خود جرئت‏سخن گفتن در محضر آن حضرت را بدهد و تمام ياران و شاگردان امام به گوش جان سپرده بودند اما اين امام بود كه به برخى از ياران دستور مى‏داد تا سخن گويند.
روايت‏شده است كه عده‏اى در محضر آن حضرت مناظره و گفتگو مى‏كردند و حمران بن اعين ساكت ‏بود. حضرت به او فرمود: اى حمران چرا تو ساكتى و سخن نمى‏گويى؟
حمران گفت: اى آقاى من! سوگند ياد كرده‏ام كه در مجلسى كه شما در آنجا حضور داريد هرگز سخن نگويم. حضرت فرمود: من به تو اذن دادم، حال سخن بگو. (12)

د) بهره‏ گيرى از افراد توانا و آموزش در حين كار

امام صادق عليه السلام با ارزيابى قابليتها و توانمنديهاى شاگردان خود، برخى از آنها را براى پاره‏اى از مسائل و پيشآمدها و پاسخ به سؤالات و گفتگوهاى علمى پرورش داده بود. مثلا در مباحث كلام و مباحث اعتقادى بويژه مسائل امامت، زبدگانى همانند حمران بن اعين و هشام بن سالم و محمد بن النعمان احول و قيس ماصر و هشام بن الحكم و غير آنها را تربيت كرده بود و بموقع از آنها استفاده مى‏كرد.
يونس بن يعقوب گويد: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و اظهار داشت من مردى هستم صاحب كلام و فقه و فرايض; اكنون آمده‏ام تا با يارانت‏بحث و گفتگو و مناظره كنم. حضرت فرمود: اين علم كلامى كه تو از آن دم مى‏زنى از كلام رسول خداست‏يا ساخته ذهن خود تست؟
مرد گفت: بخشى از كلام رسول خدا و بخشى از خودم است. امام فرمود: پس تو شريك رسول خدا هستى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس به تو وحى رسيده است؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس اطاعت تو واجب است همان گونه كه اطاعت از پيامبر واجب مى‏باشد؟ گفت: نه.
اينجا بود كه حضرت به من رو كرد و فرمود: اى يونس! اين مردى است كه پيش از آنكه سخن گويد خود را محكوم كرده است. سپس فرمود: اى يونس اگر كلام را خوب مى‏دانستى، با او مناظره مى‏كردى. يونس گفت: بسى جاى حسرت است ولى ما از شما شنيديم كه از كلام نهى كرديد ... حضرت فرمود: من گفتم واى بر مردمى كه سخن مرا ترك گويند و به سوى آنچه كه خود مى‏خواهند بروند.
سپس فرمود: اكنون بيرون رو و ببين چه كسانى از صاحبان كلام را مى‏يابى; آنها را نزد من بياور. گويد: بيرون رفتم و حمران بن اعين و محمد بن النعمان احول و هشام بن سالم و قيس بن ماصر را ديدم، كه همه آنها از متكلمين بودند. پس آنها را به حضور امام بردم وقتى كه در چادر امام نشستيم، آن حضرت سر خود را از خيمه بيرون برده بود، گويا انتظار كسى را مى‏كشيد. نگاهمان به شتر سوارى افتاد كه از دور نمايان بود. حضرت فرمود: سوگند به خداى كعبه هشام است كه مى‏آيد.
ما خيال كرديم هشام مردى از اولاد عقيل است كه امام بسيار او را دوست مى‏داشت. ناگهان هشام بن الحكم كه در آن روز جوانى بود و تازه مو بر صورتش بيرون آمده بود از در وارد شد. امام پس از خوش آمد گويى، جايى براى او باز كرد و فرمود: ناصرنا بقلبه و لسانه و يده. سپس به حمران فرمود: با مرد شامى سخن بگو. حمران سخن را آغاز كرد و در گفتگوى خودبر او غالب شد. سپس به ابوجعفر احول فرمود: اى طاقى با او مناظره كن. او نيز به دستور امام با شامى سخن گفت و بر او غالب گشت. آنگاه هشام بن سالم را فرمود و او نيز به بحث و گفتگو پرداخت و غالب گشت. سپس به قيس ماصر دستور سخن داد و در پايان در حالى كه از طرز سخن گفتن آنان و چيرگى‏شان بر شامى خوشنود بود و تبسم مى‏كرد، به او گفت‏با اين جوان (هشام بن الحكم) گفتگو كن ... (13)

ه) تقدير از تلاشهاى علمى

بسيارى از شاگردان امام صادق عليه السلام در حفظ آثار اهل بيت تلاشهاى فراوانى كردند و تقريبا در تمام ابواب فقهى و ديگر زمينه‏هاى عقيدتى و اخلاقى و غير آن از حضرتش حديث و روايت نقل كرده‏اند. زرارة بن اعين و ابو بصير و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه از همان چهره‏هاى محترم و شاگردان مكتب آن حضرت صادق عليه السلام هستند. بدين جهت امام عليه السلام اين تلاشهاى صادقانه را مورد تقدير قرار داده و در باره زراره فرموده است: «رحم الله زرارة بن اعين، لولا زرارة لا ندرست آثار النبوة و احاديث ابى; (14) «خداى رحمت كند زرارة بن اعين را. اگر زراره نبود آثار نبوت و احاديث پدرم از بين مى‏رفت.»
همچنين در باره وى و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و ليث‏بخترى فرمود: اينان از نجبا هستند و از امناى الهى در حلال و حرام خدا مى‏باشند; اگر ايشان نبودند آثار نبوت منقطع مى‏شد و از بين مى‏رفت. (15)
نيز به سليمان بن خالد فرمود: هيچ كس احاديث پدرم را زنده نكرد مگر زراره و ابو بصير و ليث مرادى و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى و ... ; اينان حافظان دين و امناى پدرم بر حلال و حرام خدا هستند ... (16)

و) ارجاع مردم به شاگردان خود

از ديگر نشانه‏هاى روابط بسيار خوب امام و شاگردان خود آن است كه بسيارى از مردم را كه دور از مدينه به سر مى‏بردند و دسترسى به آن حضرت نداشتند، به برخى از شاگردان عالم و فقيه خود كه پاسخگوى نيازهاى دينى و اعتقادى مردم بودند ارجاع مى‏داد; مثلا:
1- به فيض بن مختار فرمود: هر وقت‏خواستى بر حديث ما دست‏بيابى، آن را از اين شخص كه اينجا نشسته است‏بگير; و با دست‏خود به زراره بن اعين اشاره فرمود. (17)
2- به شعيب عقرقوقى كه به امام جعفر صادق عليه السلام گفته بود بسا مى‏شود به برخى از مسائل نياز پيدا مى‏كنيم; آنها را از چه كسى بپرسيم؟ فرمود: بر تو باد بر اسدى يعنى ابوبصير. (18)
3- به مسلم بن ابى حيه كه پس از مدتى شاگردى در خدمت امام صادق عليه السلام مى‏خواست‏به وطنش برگردد و توصيه‏اى از آن حضرت درخواست كرده بود، فرمود: نزد ابان بن تغلب برو، زيرا وى احاديث زيادى از من شنيده است; پس هر چه از من براى تو روايت كرد، تو آنها را از من روايت كن. (19)
4- عبد الله بن ابى يعفور گويد: به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم ممكن نيست هميشه خدمت‏شما برسم و بسا مى‏شود برخى سؤال مى‏كنند و جواب آن را آماده ندارم; در اين گونه مواقع چه كنم؟
حضرت فرمود: چرا با محمد بن مسلم تماس نمى‏گيرى; زيرا كه او از پدرم گرفته و نزد او وجيه بوده است. (20)
5- در زمان حضرت صادق عليه السلام مردى شامى براى بحث و گفتگو با امام به مدينه آمده بود كه حضرت او را به حمران ارجاع داد. آن مرد شامى گفت: من براى مناظره با تو به اينجا آمده‏ام نه با حمران!
حضرت فرمود: اگر بر حمران غلبه كردى مثل آن است كه بر من غالب شده‏اى. پس آن مرد از حمران سؤال مى‏كرد و او پاسخ مى‏گفت چندانكه آن مرد شامى خسته شد. حضرت به وى فرمود: اى شامى! حمران را چگونه يافتى؟ گفت: بسيار حاذق است زيرا هر چه از او پرسيدم جواب مرا مى‏گفت. (21)

ز) درخواست گزارش از فعاليتهاى تبليغى

يونس بن يعقوب گويد: من و جمعى ديگر در محضر امام صادق عليه السلام بوديم و هشام بن حكم حضور داشت. حضرت رو به هشام نمود و فرمود: داستان خود را با عمرو بن عبيد براى دوستانت نقل كن. هشام عرض كرد: شنيده بودم كه عمرو بن عبيد در بصره براى خود محلى در مسجد ترتيب داده و مردم اطراف او را مى‏گيرند و او مردم را گمراه مى‏كند. اين مطلب بر من خيلى گران آمده بود. بدين جهت‏به سوى بصره سفر كردم. اتفاقا روز جمعه بود كه وارد بصره شدم. به مسجد رفتم و او را ديدم كه با كمال وقار و بزرگى نشسته و مردم اطراف او حلقه زده‏اند و پيوسته از او سؤال مى‏كنند.
من خود را در كنار آن مردم جاى دادم. آنگاه رو به او كردم و گفتم: اى دانشمند! من از تو سؤالى دارم. گفت: بگو. پرسيدم: آيا چشم دارى؟ گفت: اى پسرك اين چه سؤالى است كه مى‏كنى؟ مگر نمى‏بينى كه چشم دارم؟ ! گفتم: سؤال من در همين حد است. گفت: بپرس، اگر چه سؤال تو احمقانه است. باز سؤال كردم: آيا چشم دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه استفاده‏اى از آن مى‏كنى؟ گفت: مردم را مى‏بينم و رنگها را تميز مى‏دهم. گفتم: بينى دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه بهره‏اى از آن مى‏برى؟ گفت: بوها را استشمام مى‏كنم. گفتم: دهان دارى؟ گفت: آرى. گفتم: از آن چه فايده‏اى مى‏برى؟ گفت: غذاها را به آن وسيله مى‏چشم. گفتم: آيا قلب دارى؟ گفت: آرى. پرسيدم: با او چه مى‏كنى؟ گفت: آنچه را كه اعضا و جوارح بدنم لمس كنند خصوصيات آن را با قلب تميز مى‏دهم. گفتم: با آنكه اين اعضا و جوارح، صحيح و سالم هستند چه نيازى به قلب است؟ گفت: قلب رئيس بدن است آنچنانكه هر چه انسان بشنود و در آن حيرتى باشد به وسيله قلب و تامل كردن در آن مى‏توان خصوصيات و واقعيت آن را كشف كرد.
گفتم: پس قلب به منزله رئيس و فرمانده اعضا و حواس انسان است و بدن از وجود چنين فرمانروايى مستغنى و بى‏نياز نيست؟ گفت: آرى.
آنگاه گفتم: اى ابا مروان! خداوندى كه براى اعضا و جوارح انسان رئيس و امامى قرار داده كه در وقت جهل و حيرت خود به او رجوع كنند، چگونه ممكن است اين امت را حيران و سرگردان در جهل خود فرو گذارد و براى آنان امام و رئيسى قرار ندهد تا در موارد حيرت و نادانى خود به او رجوع كنند؟ عمرو چون اين كلام را از من شنيد رو به من آورد و گفت: اهل كجايى؟ گفتم: اهل كوفه. گفت: پس يقين دارم كه تو هشام هستى. بى‏درنگ از جاى برخاست و مرا در آغوش گرفت و در جاى خويش نشانيد و تا وقتى كه من در آن مجلس بودم هيچ سخن نگفت تا آن زمان كه برخاستم.
حضرت صادق عليه السلام از اين جريان خنديد و فرمود: اى هشام! اين مناظره را از كجا ياد گرفتى؟
هشام گويد: عرض كردم يابن رسول الله بر زبانم جارى شد. حضرت فرمود: اى هشام به خدا سوگند اين مطالب در صحف ابراهيم و تورات موسى نگاشته شده است.

ح) راهنمايى و تذكر

هر دانشمندى هر چند كه از نظر دانش، توانا باشد معمولا داراى ضعفهايى نيز هست كه بايد آنها را به قوت مبدل كند و اگرنقاط قوتى دارد بايد بر آنها تكيه زند تا بهتر مورد استفاده قرار گيرد.
امام صادق عليه السلام در ضمن جلسات درسى و يا در ملاقاتها و نشستهاى علمى كه با شاگردان خود داشت، هرگاه به نقاط ضعف يا قوت آنان برخورد مى‏كرد هرگز از يادآورى آن خوددارى نمى‏كرد.
امام پس از آنكه عده‏اى از شاگردان خود را براى بحث و گفتگو با يك مرد شامى فرا مى‏خواند، در پايان به نقاط مثبت و منفى كه در آنها ديده است اشاره مى‏كند. در باره حمران مى‏فرمايد: اى حمران! تو در بحث، سخنى را دنبال مى‏كنى و به نتيجه مى‏رسانى.
به هشام بن سالم فرمود: مى‏خواهى بحث را دنبال كنى و به نتيجه برسانى اما توانايى ندارى و به احول فرمود: در بحث و مناظره بسيار قياس مى‏آورى و حيله‏گرى مى‏كنى; باطل ديگران را به باطل جواب مى‏دهى و خرد مى‏كنى; جز اينكه باطل تو گوياتر و آشكارتر از باطل اوست. و به قيس ماصر فرمود: به هنگام گفتگو به حق نزديك مى‏شوى اما از اخبار و احاديث پيامبر بسيار فاصله مى‏گيرى و حق را به باطل مى‏آميزى، اما بدان كه سخن حق اگر چه كم باشد تو را از باطل بسيار بى‏نياز خواهد ساخت. سپس افزود: تو و احول در بحث و مناظره جنب و جوش خوبى داريد و بسيار حاذق و هوشيار هستيد.
يونس گويد: يك لحظه با خود گفتم كه شبيه همين سخنان را حضرت به هشام بن الحكم خواهد گفت اما ديدم كه حضرت وى را مخاطب قرار داد و فرمود: اى هشام تو پيش مى‏روى اما همين كه مى‏خواهى به زمين بخورى ناگهان پرواز مى‏كنى و همانند تو بايد با مردم سخن گويند. از لغزش بپرهيز كه امداد شفاعت در پشت‏سر تو خواهد بود. (22)

ط) ابراز خشم از اسائه ادب بر شاگردان

جميل بن دراج گويد روزى به قصد ديدار امام صادق عليه السلام به خانه ايشان روانه شدم. پيش از ورود، شخصى از اهل كوفه را ديدم كه از محضر امام بيرون رفت.
وقتى بر آن حضرت وارد شدم، حضرت فرمود: آن كس را كه هم‏اكنون از نزد من بيرون رفت ملاقات كردى؟ عرض كردم: آرى، او مردى از ياران ما و از كوفيان است. حضرت فرمود: خداى روح او را و هر كه همفكر اوست پاك نگرداند. او از كسانى ياد كرد و عيب جويى نمود كه پدرم آنها را بر حلال و حرام خدا امين شمرده بود و جايگاه علم پدرم بودند و امروز در نزد من چنين هستند. اينان جايگاه سر من مى‏باشند.
از ياران حقيقى پدرم بوده‏اند و اگر اهل زمين در اثر گناه، مستحق عذاب الهى باشند، خداوند به واسطه همين چهره‏ها سوء و عذاب را از آن مردم برطرف مى‏كند.
اينان ستارگان شيعيانم هستند چه زنده باشند و چه مرده. اينان كسانى هستند كه ياد پدرم را زنده كرده‏اند. سپس گريه كرد. عرض كردم: اينان چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: كسانى هستند كه مشمول صلوات و رحمت‏خداوند مى‏باشند چه زنده باشند و چه مرده; آنان بريد عجلى و زراره و ابوبصير و محمد بن مسلم هستند. (23)

ى) تاثر از فوت ياران و اظهار همدردى

امام صادق عليه السلام با دريافت‏خبر رحلت غم‏انگيز برخى از ياران و شاگردان سخت متاثر مى‏شد و با صاحبان عزا اظهار همدردى مى‏كرد. چنانچه نقل گرديده وقتى كه ابان بن تغلب از دنيا رفت و خبر وفات او به امام صادق عليه السلام رسيد، حضرت بر او رحمت فرستاد و سوگند ياد كرد كه مرگ ابان دل مرا به درد آورد. (24)

ك) ترحم و طلب آمرزش

از آن حضرت سخنان بسيار مهم و ارزشمندى در باره برخى شاگردان كه از دنيا رفته بودند شنيده شده است. در اين سخنان زيبا نه تنها بر عدالت و وثاقت آن بزرگ مردان صحه گذاشته شده، بلكه به ثبات ايمان و اهل بهشت‏بودنشان نيز اشاره گرديده است. بهترين مصداق سخن آن حضرت افرادى همانند حمران بن اعين و عبد الله بن ابى يعفور و يونس بن ظبيان و بكير بن اعين هستند.
1- امام صادق عليه السلام پس از فوت يونس بن ظبيان فرمودند: رحمه الله و بنى له بيتا في الجنة كان و الله مامونا على الحديث .. . (25)
خداى رحمت كند او را و خانه‏اى برايش در بهشت‏بنا كند. به خدا سوگند كه اونسبت‏به ضبط و نقل حديث امين بود.
2- آن حضرت پس از فوت حمران بن اعين فرمود: مات والله مؤمنا (26)
به خدا سوگند كه وى به حالت ايمان از دنيا رفت.
3- امام پس از فوت بكير بن اعين فرمود: والله لقد انزله بين رسوله و اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليهما (27) به خدا سوگند كه پروردگارش جايگاه او را بين پيامبر و اميرمؤمنان قرار داد.
4- و پس از وفات عبد الله بن ابى يعفور، نامه‏اى به مفضل بن عمر نوشت و چنين يادآور شد: خداوند او را قبض روح كرد در حالى كه نيكنام بود، تلاشش مورد تقدير، خودش آمرزيده و مورد رضايت‏خدا و پيامبر و امامش بود ... در زمان ما كسى مطيع‏تر از او براى خدا و رسول و امامش يافت نمى‏شد و بر همان حال بود تا خداوند روحش را به سوى خود گرفت و به بهشت روانه‏اش ساخت. (28)

ل) زيارت قبر ياران

عبد الملك بن اعين شيبانى كوفى يكى از ياران با وفا و از شاگردان امام صادق عليه السلام بود كه در نزد امام، قرب و احترام فراوان داشت. حضرت پس از آنكه وى در مدينه از دنيا رفت، دست‏به دعا برداشت و فرمود: خدايا ما در نزد ابو ضريس از بهترين بندگانت‏بوديم; خدايا او را در روز قيامت جزو ثقل محمد صلى الله عليه و آله قرار ده. سپس در باره‏اش فرمود: چه كسى همانند ابو ضريس است، بلكه همانند او كسى نيامده است. (29)
آنگاه با ياران خود به زيارت قبر او در مدينه رفت (30) و در كنار تربتش بر او رحمت فرستاد.

پي‌نوشت‌ها:

1) رجال نجاشى، ص 8
2) سفينة البحار، ج 2، ص 370
3) منتهى الآمال، ج 2، ص 179.
4) شاگردان مكتب ائمه، ج 1، ص 261 و اختصاص مفيد، ص 192
5) همان، ص 239
6) منتهى‏الآمال، ج 2، ص 167.
7) سفينة البحار، ج 2، ص 719
8) همان
9) همان، ج 2، ص 21
10) شاگردان مكتب ائمه، ص 100
11) تنقيح المقال، ج 2، ص 247
12) سفينة البحار، ج 1، ص 334
13) ارشاد مفيد، ص 261.
14) اختصاص مفيد، ص 61
15) تنقيح المقال، ج 1، ص 165.
16) همان، ص 165
17) منتهى الآمال، ج 2، ص 171
18) همان، ص 175
19) شاگردان مكتب ائمه، ص 2، رجال نجاشى، ص 10
20) جامع الرواة، ج 2، ص 193
21) منتهى‏الامال، ج 2، ص 170 و تنقيح المقال، ج 1، ص 371
22) ارشاد مفيد، ص 262 و احتجاج طبرسى، ج 2، ص 122
23) تنقيح المقال، ج 1، ص 165
24) معجم رجال الحديث، ج 1، ص 25
25) منتهى الآمال، ج 2، ص 180
26) جامع الرواة، ج 1، ص 278 و تنقيح المقال، ج 1، ص 370
27) معجم رجال الحديث، ج 3، ص 353
28) منتهى الآمال، ج 2، ص 173
29) جامع الرواة، ج 1، ص 519
30) همان

منبع:مجله مبلغان (حوزه)

دوران امام صادق( عليه السلام) و شاخصه ي آن (1)

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/sa2853.JPG

 

وضعيت رژيم بني اميه در آغاز امامت امام صادق عليه السلام
 

امام باقر عليه السلام در 57 سالگي و در روزگار سلطنت يکي از مقتدرترين خلفاي بني اميّه - هشام بن عبدالملک- در گذشت. اوضاع و احوال آشفته و گرفتاري ها و سرگرمي هاي بي شمار حکومت اموي در سراسر کشور پهناور مسلمانان مانع آن نبود که هشام از توطئه و بدسگالي نسبت به قلب تپنده ي تشکيلات شيعي - يعني امام باقر - غافل بماند. به توصيه ي او، مزدورانش امام را مسموم کردند و طاغيه ي جبار اموي لذت و سرمستي فتوحاتش در مرزهاي غربي و شرقي کشور را با قتل بزرگترين و خطرناک ترين دشمن خود در داخل کشور، کامل کرد.
به طوري که اشاره شد، رژيم بني اميه در ساليان آخر زندگي امام باقر و نيز سال هاي آغاز امامت فرزندش امام صادق، يکي از پرماجراترين فصول خود را مي گذرانيد. قدرت نمايي هاي نظامي در مرزهاي شمال شرقي (ترکستان و خراسان) و شمال (آسياي صغير و اذربايجان) و مغرب (آفريقا و آندلس و اروپا) از سويي، و شورش هاي پي در پي در نواحي عراق عرب و خراسان و شمال آفريقا که عموماً و يا غالباً به وسيله ي بوميان ناراضي و زير ستم، و گاه به تحريک يا کمک سرداران مغول اموي به پا مي شد،(1) از سوي ديگر، همچنين وضع نابسامان و پريشان ملي در همه جا و مخصوصاً در عراق- مقر تيولداران بزرگ بني اميه و جايگاه املاک حاصلخيز و پربرکت که غالباً مخصوص خليفه و يا متعلق به سران دولت او بود- و حيف و ميل هاي افسانه اي هشام و استاندار مقتدرش در عراق- خالد بن عبدالله قسيري (2) - و بالاخره قحطي و طاعون در نقاط مختلف، از جمله در خراسان و عراق و شام، حالت عجيبي به کشور گسترده ي مسلمان نشين که به وسيله رژيم بني اميه و به دست يکي از معروف ترين زمامداران آن اداره مي شد، داده بود. براين همه، بايد مهم ترين ضايعه ي عالم اسلام را افزود؛ ضايعه ي معنوي، فکري و روحي.
در فضاي پريشان و غمزده ي کشور اسلامي که فقر و جنگ و بيماري همچون صاعقه ي برخاسته از قدرت طلبي و استبداد حکمرانان اموي بر سر مردم بينوا فرود مي آمد و مي سوخت و خاکستر مي کرد، پرورش نهال فضيلت و تقوا و اخلاق و معنويت، چيزي در شمار محالات مي نمود. رجال روحاني و قضات و محدثان و مفسران که مي بايست ملجأ و پناه مردم بينوا و مظلوم باشند، نه فقط به کار گره گشايي نمي آمدند، غالباً خود نيز به گونه اي و گاه خطرناک تر از رجال سياست، بر مشکلات مردم مي افزودند. نام آوران و چهره هاي مشهور فقه و کلام و حديث و تصوف، از قبيل حسن بصري، قتادة بن دعاه، محمد بن شهاب زهري، ابن بشر، محمد بن المنکدر، ابن ابي ليلي و دهها تن از قبيل آنان در حقيقت مهره هايي در دستگاه عظيم خلافت و يا بازيچه هايي در دست ايمران و فرمانروايان بودند.
تأسف اور است اگر گفته شود که بررسي احوال اين شخصيت هاي موجه و آبرومند، آنان را در چهره ي مرداني سر در آخور تمنّيات پليد، همچون قدرت طلبي و نامجويي و کامجويي، يا بينواياني جبان و پست و عافيت طلب، يا زاهداني رياکار و ابله، و يا عالم نماياني سرگرم مباحثات خونين کلامي و اعتقادي، در ذهن مطالعه گر مجسم مي سازد.(3)
قران و حديث که مي بايست نهال معرفت و خصلت هاي نيک را زنده و بارور بدارد، به ابزاري در دست قدرتمندان يا اشتغالي براي عمر بي ثمر اين تبهکاران و تبه روزان تبديل شده بود.

امامت؛ سرچشمه ي دو جريان حيات بخش
 

در اين فضاي مسموم و خفه و تاريک و در اين روزگار پُربلا و دشوار بود که امام صادق عليه السلام بار امانت الهي را بر دوش گرفت. . . . و براستي چه ضروري و حياتي است «امامت» با آن مفهوم مترقي که در فرهنگ شيعي شناخته و دانشته ايم. براي امت سرگشته و فريب خورده و ستمديده و بد فهميده ي چنان روزگار مظلم و پُر بلايي، قبلاً ديديم که امامت، سرچشمه ي دو جريان حيات بخش است: تفکر درست اسلامي و نظام عادلانه ي توحيدي؛ و امام عهده دار اين دو تکليف است: نخست، تبيين و تطبيق و تفسير مکتب- که خود متضمن مبارزه ي با تحريف ها و دستکاري هاي جاهلانه و مغرضانه است - و آنگاه پي ريزي و زمينه سازي نظام قسط و حق توحيد (و در صورت وجود چنين نظامي، دوام بخشيدن به آن).
اکنون در چنين اوضاع و احوال نابساماني، امام صادق عليه السلام بار اين امانت را بر دوش مي گيرد و عهده دار آن دو تکليف مي شود. در آن واحد، هر دو وظيفه در برابر او قرار گرفته است؛ به کدام زودتر اقدام خواهد کرد؟

مبارزه ي با تحريف
 

درست است که کار سياسي، دشواري هاي فراوان دارد و چيزي نيست که هشام اموي با همه ي سرگرمي ها و درگيري هايش آن را بر او ببخشايد و انتقامي سخت از او نستاند؛ ولي کار فکري - يعني مبارزه ي با تحريف- در حقيقت، بريدن شاهرگ دستگاه خلافت است؛ دستگاهي که جز با تکيه بر دين انحرافي، توان بودن و ماندنش نيست. پس اين را هم بر او نخواهند بخشود؛ نه هشام و نه علماي عامه؛ عالماني که در جهت عمومي و رايج جامعه ي منحط و منحرف در حرکتند و در تلاشي فعال.
از سوي ديگر، اوضاع براي گسترش دادن به انديشه ي انقلابيِ شيعه آماده است: جنگ است و فقر و استبداد؛ سه عامل پرورش دهنده ي انقلاب، و زمينه ي کار امام پيشين، که جوّ مناطق نزديک و حتّي نقاط دور را تا حدودي آماده ساخته است.

استراتژي کلي امام صادق عليه السلام
 

استراتژي کلي امامت، ايجاد انقلاب توحيد و علوي است؛ در فضايي که گروه لازمي از مردم ايدئولوژي امامت را دانسته و پذيرفته و مشتاقانه در انتظار عينيت يافتن آن بوده و گروه لازم ديگري به جمع مصمم تشکيلات مبارز پيوسته باشند. لازمه ي منطقي اين خط مشي کلي، دعوتي همه گير است در سراسر محيط عالم اسلام براي تلطيف جوّ اشاعه ي فکر شيعي در همه ي اقطار، و دعوتي ديگر است براي آماده سازي افراد مستعد و فداکار اعضاي تشکيلات پنهاني شيعه.
دشواي کار دعوت راستين امامت در همين نکته نهفته است. يک دعوت مسلکي کامل که مي خواهد قدرت را از هر گونه زورگويي و تجاوز طلبي و تعدي به حق آزادي مردم دور نگاه داشته، اصول و موازين اساسي اسلام را مراعات کند، ناگزير بايد با تکيه بر شعور و درک مردم و در زمينه ي احساس نياز خواست طبيعي آنان، رشد و پيشرفت خود را ادامه دهد. و بعکس، مبارزاتي که هر چند به ظاهر با شعار هاي مسلکي و مکتبي کار خود را آغاز مي کند، ولي در عمل، دست به قدرت نمايي هايي همچون همه ي قدرتمندان مي زند و از اصول اخلاقي و اجتماعي خود چشم مي پوشد، از اين دشواري فارغ است؛ اين است راز طولاني بودن جريان نهضت امامت، و نيز سرّ پيشرفت نهضت هاي موازي نهضت امامت - مانند بني عباس- و شکست نسبي اين نهضت. (اين مطلب را با اتکاء به مدارک تاريخي و با شرح بيشتر در آينده مطرح خواهيم ساخت).

امام صادق عليه السلام؛ مظهر اميد صادق
 

اوضاع و احوال مساعد و نيز زمينه هايي که کار امام پيشين فراهم آورده بود، موجب مي شد که با توجه به راه دراز و پُر مشقت نهضت تشيع، امام صادق مظهر همان اميد صادقي باشد که شيعه سال ها انتظار آن را کشيده است؛ همان «قائم» ي که مجاهدات طولاني اسلاف خود را به ثمر خواهد رسانيد و انقلاب شيعي را در سطح وسيع جهان اسلام برخواهد فروخت. اشاره ها و گاه حتّي تصريح امام باقر نيز در پرروش نهال اين آرزو مؤثر بوده است.
جابربن زيد مي گويد: کسي امام باقر عليه السلام درباره ي قيام کننده ي بعد از او پرسيد؛ امام با دست بر شانه ي ابي عبدالله کوفت و گفت: اين است به خدا قيام کننده آل محمد.(4)

منظور از «قيام کننده » چيست؟
 

منظور از قيام کننده چيست؟ آيا مقصود مي تواند «قيام به تبليغ و ارشاد و بيان احکام دين» باشد؟ يا مفهومي که ما امروز از اين تعبير مي فهميم؟ بايد گفت نه؛ قيام در عرف ائمه و شيعه، داراي همان مفهومي است که امروز از اين کلمه فهميده مي شود: قيام کننده کسي است که بر ضد قدرت مسلط، قدرتمندانه کمر مي بندد و به پا مي خيزد. اين مفهوم، لزوماً با قدرت نمايي نظامي همراه نيست؛ ولي به هر جهت نمايشگر يک تعرض و هجوم است؛ نمايشگر اقدام به کار سنگين و خطير است؛ در زمينه ي فعاليت هاي فکري، يا سازندگي افراد، يا ايجاد تشکل و رهبري يک نهضت پنهاني، ولي به هر صورت آميخته با قهر و تعرض.
بنابراين طبق گفته ي امام باقر، در اين که فرزندش جعفر بن محمد قيام خواهد کرد، بحثي نيست. بي گمان وي مي بايد حرکت تعرض آميز خود را آغاز کند؛ گر چه اين موضوع که آيا حرکت و قيام او به مرحله ي نهايي - يعني اقدام نظامي و سرانجام، پيروزي و به دست آوردن قدرت فائقه خواهد انجاميد يا نه، چيزي است که تعيين آن با حوادث آينده و چگونگي پيشرفت امور است. . . و گويا بدين جهت است که در حديثي ديگر، سرنوشت حرکت و اقدام امام صادق با لحني اگر چه نه بدان قاطعيت، ولي نااميدانه ادا شده است. در اين روايت نيز امام باقر با يکي از ياران نزديک روبه روست.
ابوالصباح کناني گويد: امام باقر به پسرش ابي عبدالله نگريست و گفت: او را مي بيني؟ او از کساني است که خدا درباره ي آنان فرموده است: «اراده ي ما چنان است که بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را زمامداران و وارثان زمين سازيم». شايد تحت تأثير همين بيانات بود که انديشه ي قيام و خلافت امام صادق در ميان شيعيان خاص نيز رواج يافته بود و نزديکترين ياران امام و پدر بزرگوارش آن را همچون آينده اي محتوم به خود نويد مي دادند.

مظهر ايده آل امامت و تشيّع
 

شيخ «کشي» حديثي نقل مي کند که از آن مي توان ميزان اميدواري ياران نزديک را دانست. يکي از شيعيان مال بسياري به مخالفان مديون مي شود و چون از پرداخت آن عاجز مي ماند، مي گريزد. زراره که يکي از برجسته ترين شيعيان است، نزد امام مي آيد؛ ماوقع را مي گويد و سپس مي پرسد اگر «اين امر» نزديک است، اين شخص مديون صبر کند تا با «قائم»خروج کند؛ و اگر در آن تأخيري هست، با طلبکاران از در مصالحه در آيد. حضرت در پاسخ، به اين جمله اکتفا مي کند: خواهد شد. زراره مي پرسد: تا يک سال؟ باز امام مي گويد: ان شاء الله خواهد شد. مي پرسد: تا دو سال؟ و باز هم مي فرمايد: ان شاء الله خواهد شد. و زراره خود را قانع مي کند که «اين امر» تا دو سال ديگر واقع خواهد شد.(5)
«اين امر»در عرف شيعه و ائمه تعبير کنايه آميزي است از آينده ي موعود تشيع؛ يعني کسب قدرت سياسي و يا اقدام به مقدمات نزديک آن - مانند تعرض نظامي- و «قائم» کسي است که اين تعرض را فرماندهي و رهبري مي کند. و در روايات ما موارد فراواني وجود دارد که راجع به خصوصيات قيامِ قائم پيشگويي هايي شده است و همه جا مقصود، همين قيام کننده اي است که شيعه در طول دوران زندگي ائمه انتظار او را مي داشته و او را در اشخاص مختلف مي جسته است.
در روايت ديگري هشام بن سالم- که او نيز از چهره هاي برجسته ي شيعه است- نقل مي کند که زراره به من گفته بود: «بر فراز پايه هاي خلافت، کسي غير از جعفر را نخواهي ديد. » چون حضرت ابوعبدالله (امام جعفر صادق) وفات يافت، نزد او رفتم و اين سخن را به يادش آوردم و بيم آن داشتم که وي انکار کند چنين سخني به من گفته است. زراره در جواب گفت: من آن را طبق استنباط و نظر خود گفته بودم.(6)
از مجموع اين بيانات مي توان نتيجه گرفت که امام در چشم پدر عالي مقامش و نيز در نگاه شيعيان، مظهر ايده آل هاي امامت و تشيع است. گويا سلسله ي امامت، او را همچون ذخيره اي براي ثمر بخشيدن به تلاش هاي امام سجاد و امام باقر در نظر گرفته است. گويا هموست که بايد حکومت علوي و نظام توحيدي را بازسازي کند و رستاخير دوباره ي اسلامي را برپا سازد. دو امام پيش از او نخستين مراحل اين راه دشوار را پيموده اند و اينک نوبت اوست که گام آخر را بردارد. اتفاقاً موقعيت نيز - چنان که اشاره شد- آماده است و امام با استفاده از اوضاع و احوال مناسب، رسالت سنگين خود را آغاز مي کند.

پي‌نوشت‌ها:
 

1-و مورخ، همه ي آنها را بي استثناء به خوارج منسوب مي کند، که اين خود نمايانگر انگ مخصوص دستگاه خلافت بر اين شورش ها و قيام هاي غالباً و يا لااقل بعضاً حق طلبانه مي تواند بود.
2- خالد بن عبدالله قسري متهم شد که در آمد سالانه اش سيزده ميليون است. هشام به او نوشت: کسي غله نفروشد تا غله ي اميرالمؤمنين به فروش برسد! خالد که قلباً با خليفه يکرنگ نبود، در خطبه مي گفت: مردم گمان مي کنند نرخ ها را من بالا مي برم. هر که نرخ ها را بالا برد، لعنت خدا بر او باد. (مي خواست بگويد اين کار خليفه است). زن هشام لباسي داشت که تارهاي آن از طلا بود و بر آن نگين هاي گرانب ها آويخته! چندان که از سنگيني آن، ياراي راه رفتن نداشت. قيمت گذاران هرگز نتوانستند براي آن بهائي معين کنند. . . و خود او فرشي داشت به طول 100و عرض 50 زراع، بافته از حرير و طلا. . . (ابن اثير، ج 5، ص220/ و بين الخفاء و الخفاء، ص 28 و 56).
3-از هزاران نمونه موضع گيري ننگين و خيانت اميز و در عين حال ابلهانه ي اين حضرات، اين يک نمونه است و نمايشگر حديث مفصل: حسن بصري مبارزه ي با حجاج بن يوسف - آن طغيانگر خون آشام و متجاوز و بي نماز - را جايز ندانست و با اين کار مخالفت کرد و چنين گفت: رأي من آن است که با وي مستيزيد؛ چه اگر وي عقوبتي باشد که خدا بر شما مسلط کرده، شما را قدرت آن نيست که عقوبت خدايي را با شمشير دور سازيد؛ و اگر بلايي باشد که نازل شده، صبر کنيد تا خدا خودش حکم کند؛ که او بهترين حکم کنندگان است! (طبقات ابن سعد، ج 1، ص 119، به نقل از نظريه الامامة محمود صبحي، ص 23).
4- بحار، ج 47، ص 131.
5-رجال کشي، ص 158، چاپ مصطفوي.
6- رجال کشي، صص 156و 157، چاپ مصطفوي.
 

منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

ادامه دارد...

شهادت امام صادق (علیه السلام)

 http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MAJM07.jpg

در اصول كافى، ارشاد شيخ مفيد، كشف الغمه و برخى كتابهاى ديگر، از رحلت امام صادق (ع) به لفظ «مضى‏» «مات‏» و «قبض‏» تعبير شده است. ظاهر اين لفظها نشان مى‏دهد امام به مرگ طبيعى جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح كفعمى (به نقل مجلسى در بحار) نيز در كتابهاى ديگرى آمده است: امام را زهر خوراندند. (1)
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانيد (2) و بايست چنين باشد، زيرا با كينه‏اى كه منصور از او داشت و بيمى كه از روى آوردن مردم بدو در دل وى راه يافته بود، آسوده نمى‏نشست. آنان كه با تاريخ زندگى اين مرد آشنايند، مى‏دانند او به كسانى كه براى رساندنش به مسند خلافت هر كوشش را به كار بردند، رحم نكرد و از جمله آنان ابو مسلم بود كه برپايى دولت عباسيان مرهون رنجهايى است كه او در اين باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم-چنان كه ازاسناد تاريخى بر مى‏آيد، اين است كه هنگام خلافت‏سفاح، به منصور چنان كه بايد حرمت نمى‏نهاد، پس طبيعى است كسى را كه از او مى‏ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نكند. ولى چنان كه خواهيم ديد، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دريغ مى‏خورد.
كلينى به اسناد خود از ابو ايوب روايت كند: نيم شبى منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر كرسى نشسته بود و شمعى پيش روى داشت و نامه‏اى مى‏خواند و مى‏گريست. بر او سلام كردم. نامه را به سوى من انداخت و گفت: از محمد بن سليمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر مى‏دهد و سه بار «انا لله و انا اليه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: كجا مانند جعفر يافت مى‏شود؟ سپس گفت: بنويس! در بالاى نامه نوشتم اگر شخص معينى را وصى قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسيد، معلوم شد پنج تن را وصى خود كرده است: منصور، محمد بن سليمان، عبد الله، موسى و حميده. و در روايت ديگرى به جاى محمد بن سليمان، محمد بن جعفر است و به جاى حميده، مولايى از موالى ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اينان را نمى‏توان كشت. (3)
يعقوبى از اسماعيل بن على بن عبد الله بن عباس روايت كند: بر منصور در آمدم، ديدم ريش او از اشك چشمش نمناك است. سبب پرسيدم، گفت: نمى‏دانى به خاندان تو چه رسيده است.
-امير مؤمنان چه شده؟ -سيد و عالم و باقى مانده گزيدگان آنان درگذشت.
-امير مؤمنان چه كسى؟
-جعفر بن محمد!
-خدا امير مؤمنان را مزد دهد و او را براى ما باقى گذارد.
-جعفر از آنان بود كه خدا در باره‏شان گفته است: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا (4) او از كسانى بود كه خدايش گزيد و از سابقان در خيرات بود. (5)
ابن فضال روايت كند: نزد ام حميده رفتم تا او را به رحلت امام تعزيت دهم. گريست و من از گريه او به گريه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ مى‏ديدى چيزى شگفت مشاهدت مى‏كردى. چشم خود را گشود و گفت: هر كس را با من خويشاوندى دارد گرد آوريد. همه را گرد آورديم. بدانها نگريست و گفت: شفاعت ما به كسى نمى‏رسد كه نماز را سبك بدارد. (6)
كلينى به روايت‏خود از امام موسى بن جعفر روايت كند: من پدرم را در دو جامه شطوى (7) كفن كردم كه آن دو، جامه احرام او بود و در جامه‏اى از جامه‏هايش و عمامه‏اى كه از على بن الحسين بود براى آنكه آن را به چهل دينار خريده بود. (8)
يكى از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسى بن جعفر پيش روى او نشسته بود و او وى را وصيت مى‏كرد. آنچه از آن وصيت‏به ياد دارم اين است: پسركم وصيت مرا بپذير و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپارى خوشبخت زندگى خواهى كرد و ستوده خواهى مرد.
پسركم! آنكه بدانچه خدا بدو داده قناعت كند بى‏نياز بود، و آنكه ديده به مال ديگرى دوزد مستمند مى‏ميرد. آنكه بدانچه خداى عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضاى او متهم كرده است. آنكه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آنكه گناه ديگرى را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آنكه پرده از عيب ديگرى برگيرد، عيبهاى درون خانه‏اش آشكار شود. آنكه شمشير ستم كشد، بدان كشته شود. آنكه براى برادر خود چاهى كند، خود در آن بيفتد.
آنكه با سفيهان بياميزد حقير شود و آنكه با علما نشيند وقار يابد. آنكه در جاى‏هاى بد در آيد متهم شود. پسركم حق را بگو! به سودت باشد يا به زيانت. از سخن چينى بپرهيز كه آن كينه را در دلهاى مردم مى‏كارد. پسركم! اگر جستجوى بخشش مى‏كنى به معدنهاى آن روى آور. (9)

پى‏ نوشتها:

1. ج 47، ص 2-1.
2. مناقب، ج 4، ص 280.
3. اصول كافى، ج 1، ص 310.
4. سپس ميراث داديم كتاب را به كسانى كه برگزيديم از بندگانمان (فاطر: 32) .
5. تاريخ يعقوبى، ج 3، ص 117.
6. ثواب الاعمال، ص 205، بحار، ج 47، ص 2.
7. دهى در مصر كه در آن چنان پارچه را مى‏بافتند.
8. اصول كافى، ج 1، ص 476.
9. حلية الاولياء، ج 3، ص 195، صفة الصفوه، ج 2، ص 170.

 

منبع:كتاب«زندگانى امام صادق (ع)»

 


  ندبه امام صادق(علیه السلام) در فراق امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه)

http://rozup.ir/up/navid-313/vizhenameh/Vshahadat_emam-sadegh/pic/MADB05.jpg

به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد: فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2

خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.
گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد: و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.
و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:
«سُدَير صيرفي» مي‌گويد: به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...
اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.
سدير مي‌گويد: هنگامي كه امام صادق(علیه السلام) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:
اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟
امام صادق(علیه السلام) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود: صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4
دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(علیه السلام) و منجي موعود جهان اسلام است.
در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(علیه السلام) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟

پي‌نوشت‌ها:

1. براي مطالعة نمونه‌هايي از ندبه‌هاي پيشوايان معصوم در فراق امام مهدي(ع) ر ك: مهدي‌پور، علي اكبر، با دعاي ندبه در پگاه جمعه، صص 13 ـ 27.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 144.
3. نعماني، ابن ابي زينب محمّد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 245.
4. طوسي، محمّد بن حسن، كتاب الغيبة، ص 167.

منبع:ماهنامه موعود

 منبع: راسخون

 


 

 

دانلود مداحی حاج محمود کریمی(شهادت امام صادق علیه السلام)

 

 





تعداد بازديد : 399
برچسب ها : ,,

+ دسته : ائمه و معصومین ویژه نامه

+ نويسنده Admin در دوشنبه 11 شهريور 1392 | نظرات()
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

مطالب مرتبط :
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
قالب: ثامن تم